مهارت در مدیریت اکتسابی است | الف


افراد نیازمند آن هستند تا شریک خود را نسبت به نظر خود قانع کنند، کارمندان و کارشناسان باید بتوانند طرح‌های مدنظر خود را به همکاران و مافوق‌ها بقبولانند، مدیران باید بتوانند اعضای هیئت مدیره و مسئولان دولتی را در جهت مطلوب مجاب سازند. فروشنده باید بتواند طوری ویژگیهای یک کالا یا خدمت را بیان کند که مشتری به پرداخت پول رضایت دهد. در نهایت آنکه وکلا باید بتوانند طوری استدلال کنند که قاضی به نفع موکل آنها رای صادر کند. به همین دلیل اقناع از مهمترین مهارتهای زندگی است در حالیکه اکثر ما فکر می‌کنیم این مهارت ذاتی است. خیلی‌ها تصور می‌کنند چرب‌زبانی ویژگی موروثی است و به همین ناکامی خود را در قبولاندن ایده‌ها و پیشبرد طرحها را به تقدیر بد حواله می‌دهند. علم ارتباطات به طور عام و این کتاب به طور خاص به ما می‌آموزاند که اتفاقا چنین نیست! اقناع صرفا یک مهارت ذاتی نیست بلکه اگر شخص ماهیت آن را بفهمد می‌تواند با تمرین و ممارست این مهارت را در خود تقویت کند.

ایده عالی مستدام! | علی سرزعیم Made to stick : why some ideas survive and others die

اقناع عرصه وسیعی از روانشناسی اجتماعی و علم ارتباطات است اما کتاب «ایده عالی مستدام» بر بخش محدود اما مهمی از این حوزه تمرکز کرده است و آن پیامهای اقناعی است. موضوعی که در این کتاب به آن پرداخته می‌شود آنست که مهمترین ویژگیهای یک پیام اقناعی چیست؟ نویسندگان کتاب، شش ویژگی ممتاز برای پیامهای اقناعی که طبیعتا مورد توجه قرار گرفته و ماندگار می‌شوند بر می‌شمرد: سادگی، غیرمنتظره‌، ملموس، معتبر، احساسی و نهایتا داستانی. کتاب با یک فصل مقدمه و یک فصل سخن آخر تمام می‌شود.

روال طرح موضوع کتاب بسیار جالب است که نشان می‌دهد نویسندگان آموزه‌های کتابشان را در تالیف خود کتاب به کار بسته‌اند. هر فصل کتاب با یک حکایت یا داستان شروع می‌شود. سپس ایده اصلی بیان می‌شود. پس از آن مثالها شروع می‌شود تا خواننده با کاربست ایده‌های در زمینه‌های واقعی آشنا شود. سبک نویسنده آنست که مباحث نظری را جرعه جرعه در جای‌جای کتاب بین مثالها بیان می‌کند تا خواننده را خسته نکند و از کتاب پس نزند.

بدون تعارف باید حسن انتخاب نویسنده در انتخاب مثالها را تحسین کرد و به مهارت آنها در تالیف این کتاب اذعان نمود. کتاب به شکل بسیار خوب و روانی ترجمه شده و خواننده هیچگاه حس نمی‌کند که با زبان ناآشنایی ارتباط برقرار می‌کند. از همه اینها گذشته شیوه صفحه‌بندی، نوع کاغذ انتخابی و صفحات رنگی مورد استفاده در جای جای کتاب، آن را به محصولی ممتاز تبدیل کرده است. من به عنوان یک کتاب خوان حرفه‌ای از دست گرفتن و خواندن و تورق آن بسیار لذت بردم و با اینکه نسبت به کتابها به لحاظ ترجمه و شکل ظاهری بسیار حساس هستم آن را بسیار مطلوب و قابل توصیه یافتم. طرح جلد خلاقانه آن نیز شایسته تقدیر توسط مسئولان حوزه نشر است. نصب یک نردبان روی جلد کتاب این پیام را به خواننده می‌دهد که با محتوای این کتاب می‌توانند تعالی یابند و الحق تسلط بر حوزه اقناع چنین کارکردی را دارد!

[ایده عالی مستدام‏‫: چگونه ایده‌های ماندگار بسازیم؟‮‬‏‫ [Made to stick : why some ideas survive and others die] اثر چیپ هیث و دن هیث با ترجمه سیدرامین هاشمی و مجتبی اسدی منتشر شده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...