برگزیدگان هجدهمین دوره مسابقه داستان‌نویسی «صادق هدایت» معرفی شدند.

به گزارش ایسنا، امسال حدود هزار نویسنده از ایران، کشورهای همسایه و ایرانیان خارج از کشور در مسابقه ادبی داستان کوتاه نویسی صادق هدایت شرکت کردند. این هجدهمین سال برگزاری مسابقه بود. برندگان نهایی این دوره از مسابقه به این ترتیب اعلام شدند:
دلارام دلنواز نویسنده داستان «شاید شانس با من یار شود» نفر اول بود که تندیس صادق هدایت به او اهدا شد.

سه نفر بعدی که در مقام دوم قرار گرفته و لوح افتخار مسابقه را دریافت کردند به این شرح هستند:
هسا اسدپور نویسنده داستان «تصویر نفردوم از راست»
متینه ایقائی نویسنده داستان «پوشیده در برگ‌ها»
راضیه مهدی‌زاده نویسنده داستان «زندگی جای دیگری است»

برای نخستین بار در این مسابقه ادبی تمام برندگان را بانوان تشکیل دادند، همچنین امسال گردهمایی‌ای برای برندگان این مسابقه برگزار نشد و برندگان در دفتر جهانگیر هدایت حضور پیدا کردند و جوایز خود را دریافت کردند. مهسا اسدپور به علت معذوریت و اقامت در تبریز نتوانست در این مراسم شرکت کند و سحر آرین به نمایندگی از او این جایزه را دریافت کرد.
همچنین به این دلیل که راضیه مهدی‌زاده در آمریکا اقامت دارد خواهر او، ریحانه مهدی‌زاده به نمایندگی در مراسم حضور یافته و جایزه را تحویل گرفت.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...