کتاب «امام خمینی و جمال عبدالناصر» به قلم حجت‌ا‌لاسلام سیدهادی خسروشاهی از سوی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت‌الاسلام سید هادی خسروشاهی در این کتاب به بررسی قیاسی روابط نهضت اسلامی مردم ایران به رهبری حضرت امام(ره) با حکومت جمال عبدالناصر می‌پ‍‌ردازد و سعی دارد به بررسی ادعاها و فضاسازی‌های ‌این حکومت درباره انقلاب اسلامی در سال‌های قبل از پیروزی انقلاب بپردازد.

نویسنده در این کتاب انگیزه خود را از نگارش اثر پاسخگویی به متن و محتوای کتابی با عنوان «عبدالناصر و ثورة ایران» نوشته فتحی ادیب دانسته که این کتاب در سال 2000 میلادی در قاهره منتشر شده و طی آن، ادیب سعی کرده است انقلاب اسلامی ایران را حکومتی نشان دهد که با حمایت عبدالناصر توانسته مستقر شود.

خسروشاهی در این کتاب با برشمردن حوادث و رویدادهای منجر به پیروزی انقلاب اسلامی نوع ارتباط و تاثیر و تاثر مرتبط با آن در مصر را ترسیم کرده است.

این کتاب در بخش نخست به بررسی اجمالی کتاب ادیب و مرور فصول کتاب پرداخته است و در ادامه ضمن ارائه خلاصه‌ای از متن این کتاب به مرور برخی تحریفات اشتباه‌های تاریخی و تحلیل این اثر نیز پرداخته است.

این کتاب همچنین در پایان با پیوستی شامل بریده اسناد و روزنامه‌های رسمی منتشر شده درباره متن کتاب در زمان انتشار، همراه شده است.

کتاب «امام خمینی و جمال عبدالناصر» در 326 صفحه و در شمارگان 1000نسخه و قیمت 4800 تومان روانه بازار کتاب شده است.

 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...