"امید و دلواپسی" جلد چهارم از مجموعه‌ی کارنامه و خاطرات آیت الله هاشمی رفسنجانی است که به یادداشت‌های روزانه‌ی وی در سال 64 اختصاص دارد.

کتاب همچون مجلدات قبلی به تفکیک ماه‌های سال فصل‌‌بندی شده و با تصاویر و اسنادی که غالباً بدیع و کم نظیر است؛ همراه است.

در بخشی از مقدمه‌ی کتاب آمده است: "مانند چند سال گذشته در سال 1364 نیز مسأله‌ی اول کشورمان، دفاع مقدس بود و مسائل دیگر، حتی انتخابات ریاست‌جمهوری و تشکیل کابینه - که بسیار هم پرماجرا بود - تحت‌الشعاع جنگ قرار داشت.  در پایان این سال، با عبور نیروهای ما از اروند و تصرف شهر فاو و نزدیک ‌شدن به خاک کویت، شرایط کاملا جدید و حساسی در منطقه و جهان به وجود آمد؛ اما در طول سال، «امید» و «دلواپسی» بر کشور حاکم بود؛ امید به خاطر مطرح‌ بودن عملیات سرنوشت‌ساز و دلواپسی به خاطر مسلح و مجاز شدن عراق به امکانات انجام شرارت علیه مراکز غیرنظامی و کشتی‌های حمل ‌و نقل در خلیج‌ فارس که تقریبا در سراسر سال به طور متناوب ادامه داشت."

کابینه‌ی دوم آیت‌الله خامنه‌ای، خلیج ‌فارس و نفت‌کش‌ها، دخالت رسمی آمریکا در جنگ، ماجرای مک‌ فارلین و قربانی‌فر،  قائم‌مقامی آیت‌الله منتظری، حزب و روزنامه‌ی جمهوری اسلامی، آرژانتین و موضوع هسته‌ای و نیز احداث مترو در تهران، از جمله مباحث مورد اشاره در کتاب است.

در بخشی از کتاب درباره‌ی کابینه‌ی دوم آیت‌الله خامنه‌ای آمده است: " آیت‌الله خامنه‌ای به خاطر اختلاف نظر‌هایی که با دولت در خصوص تمرکز گرایی، اقتصاد و بعضی از افراد کابینه داشتند، مایل به انتخاب مجدد به عنوان رییس جمهور نبودند. دوستان ایشان و بیش از همه خود من با اصرار زیادی  ایشان را قانع به ضرورت حضور کردیم. نظر امام راحل نیز همین بود. ایشان با صراحت قید کردند که در صورت انتخاب مجدد، مصمم به اصلاحاتی در ترکیب دولت هستند.

پس از انتخاب آیت‌الله خامنه‌ای، اولین مساله معرفی نخست وزیر به مجلس برای گرفتن رای تمایل بود. رییس جمهور موافق با معرفی مهندس میرحسین موسوی نبودند و علیرغم علاقه شخصی به ایشان و ارتباط خانوادگی، به افراد دیگری نظر داشتند. امام راحل هم با توجه به نظر اکثریت نمایندگان مجلس و نیروهای رادیکال و چپ‌گرای انقلاب و اخباری که از نظر رزمندگان به ایشان می‌رسید، موافق با تغییر نخست‌وزیر نبودند.

رییس جمهور به حق از من توقع داشتند که در این جهت به ایشان کمک کنم و من هم قول تلاش در این جهت داده بودم و مذاکرات زیاد و متعددی هم با شخص امام و حاج احمدآقا داشتم. شخصیت‌های متعددی از جناج راست هم با ملاقات یا پیام از امام، درخواست موافقت با تغییر دولت را داشتند.

اما همه‌ی این تلاش‌ها تغییر در نظر امام به وجود نیاورد و آیت‌الله خامنه‌ای با توجه به وظایف و حقوق و اختیارات خود، گفتند نمی‌توانند برخلاف عقیده خود عمل کنند؛ مگر در صورت حکم امام که در این صورت تکلیف ایشان عوض می‌شود. امام حاضر به صدور حکم نشدند و حتی فرمودند به عنوان یک شهروند نظرشان را درباره‌ی کابینه اعلان می‌کنند..."

همچنین در یادداشت چهارشنبه 26تیر 1364 درباره‌ی قائم‌مقامی آیت‌الله منتظری آمده است:

"مجلس خبرگان صبح و عصر جلسه داشت. رهبریت آقای منتظری در دستور بود و کسی جرأت مخالفت صریح را نداشت و یا مخالف صریح نبود. عده‌ای به عنوان اینکه اقدام با عجله است و باعث اتهام و حرف مخالفان می‌شود، می‌گفتند به عنوان تحقیق درباره بقیه افراد مورد احتمال تأخیر بیاندازیم.
این طرح را حدود پنجاه نفر [ از نمایندگان مجلس خبرگان] امضاء کرده بودند و بیشتر آیت‌الله خامنه‌ای اصرار بر اتمام کار می‌کردند.
بالاخره در آخر وقت چون هنوز عده‌ای برای صحبت وقت داشتند، با پیشنهاد آقای مشکینی قرار شد ظرف دو سه ماه آینده اجلاسیه‌ای داشته باشیم و پنج نفر به عنوان تحقیق معین شدند..."

هاشمی در بخشی پایانی مقدمه‌‌ی کتاب هم آورده است: "معمولاً قبل از چاپ این خاطرات، نسخه‌ای به آیت‌الله خامنه‌ای می‌دهم و نظر ایشان را می‌خواهم. در موارد کمی اظهار نظر می‌کنند و گویا در بعضی از سالها غفلت شده است."

شایان ذکر است که کتاب به کوشش "سارا لاهوتی" دختر فائزه هاشمی آماده‌سازی و از سوی دفتر نشر معارف انقلاب منتشر و در حال حاضر، به چاپ دوم رسیده است.

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...