بحران دنیای متجدد  (La Crise du monde modern)  اثری از رنه گنون (1) (1886-1951)، فیلسوف فرانسوی، که در 1927 انتشار یافته است. در این کتاب گنون همه دلایل بیزاری خود از این تمدن غربی جدید، که کاملاً دور از آن از دنیا رفت، را تدوین می‌کند. این کتاب اتهامی اساسی است که تنها به یکی از جنبه‌های طرز تفکر جدید حمله نمی‌برد، بلکه آن را به طور کلی طرد می‌کند. به نظر او دنیای متجدد در وهله اول دنیایی مادی‌مذهب است و فقط آنچه بتوان احساس و لمس کرد موجود می‌داند و تنها واقعیت محسوس را می‌شناسد و برده خرافه واقعیت است و این خرافه او را وادار می‌کند به اینکه هرگونه دسترسی به عالم برتر را مردود بداند. عالم جدید عالم علمی (یا مدعی علمیت) است، اما این علم، آن‌سان که این عالم آن را درک می‌کند، دیگر چنانچه که در جامعه‌های مقدس و سنتی بود، وابسته به اصول مابعدالطبیعی نیست و مدعی انصراف از این اصول است و علمی کاملاً غیردینی است، و در پی معرفت مطلق نیست. دنیای متجدد دیگر دینی نیست: در حقیقت مذهب مادی به دین مسیح و حتی مذهب کاتولیک زیان و آسیب رسانیده است. جهان متجدد مبتنی بر حکومت مردم (دموکراسی) است: گنون به پدیده‌های سیاسی فقط از این جهت که علایم روحیه عمومی هستند توجه دارد. اما جهان متجدد هرگونه سلسله مراتب را نفی و برابری را که ناچیزشمارنده تفاوت طبایع افراد بشر است اثبات می‌کند. در حالی که مفهوم طبقه (کاست) عمیقاً درست بود چون بر تباین ضروری وظایف مبتنی بود، حکومت مردم، که اساس آن پیشداوری مساوات‌طلبانه است، نظم جهان را خوار می‌شمرد و از به اصطلاح حق ملتها در برابر حق نخبگان دفاع می‌کند؛ چنان که گویی عالی از دانی صادرشدنی است. در واقع، قدرت حقیقی فقط از بالا می‌آید. بنابراین، تفکر گنون درست در مقابل همه اصول جزمی و همه مفاهیم جدید است.

دکتر علی محمد کاردان. فرهنگ آثار. سروش

1.Rene Guenon

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...