زندگینامه "ویرجینیا وولف" رمان‌نویس انگلیسی به قلم "هرمیون لی" وارد بازار جهانی کتاب شد.

به گزارش مهر به نقل از گاردین، در پی انتشار کتاب "روابط ویرجینیا وولف با خدمتکارانش" زندگینامه این نویسنده نیز با جزئیات بیشتر منتشر شد.

"هرمیون لی" نویسنده کتاب درباره هدف از نگارش اثر گفته است: «در هر دوره از زندگی ویرجینیا وولف کتاب‌ها و داستان‌هایی خلق شده است. اما در این میان معمولا چهره انسانی او نادیده گرفته می‌شود درحالی که این بعد از زندگی وی بسیار قابل احترام است.»

نویسنده در این کتاب ضمن بررسی جنبه‌های مدرن داستان‌های وولف، درونمایه آثار او را از نقطه نظر روان‌شناسی و سیاسی مورد توجه قرار داده است. در این اثر زندگی وولف از دوران کودکی و اتفاقات ناگواری که در زندگی شخصی او رخ داده به تصویر کشیده شده است. گفته می‌شود این کتاب نسبت به دیگر آثار منتشر شده درباره زندگی وولف متفاوت است.

"به سوی فانوس دریایی"، "خانم دالووی"، "سال‌ها"، از "امواج" از جمله مشهورترین داستان‌های این نویسنده انگلیسی است که به فارسی نیز برگردانده شده است.
 

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...