چگونه محمد، مصدق شد؟ | اعتماد


واقعیت این است که شاید مصدق پربحث‌ترین و پرگفت‌وگوترین سیاستمدار صد سال گذشته تاریخ ایران بوده است، شاید در مورد هیچ کدام از شخصیت‌های سیاسی ایران، این‌قدر تفاوت و تلاطم درونی در نگاه وجود نداشته است، از رهبری جریان نهضت ملی در سال‌های اواخر دهه ۳۰ تا کودتای ۲۸ مرداد و تا مرگ در احمدآباد در میانه‌های دهه ۴۰ و ۵۰، تا وقوع انقلاب و بعد از آن تا امروز در مورد هیچ سیاستمداری به اندازه مصدق زنده‌باد و مرده‌باد گفته نشده و نگاه حدی در مورد او وجود نداشته است. کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا 1320» تالیف رسول رییس جعفری با مقدمه فرشاد مومنی از سوی نشر نهادگرا منتشر شد.

خلاصه مصدق بدون نفت

این کتاب تلاشی است برای بازگرداندن محمد مصدق به بستر واقعی زمانه‌اش و عبور از تصویرهای کلیشه‌ای و اسطوره‌ای. مصدق در این اثر، نه یک نماد صرف، بلکه انسانی است برآمده از سنت ایرانی- اسلامی همراه با دیوان‌سالاری بومی شده ایران که با تحصیلات مدرن در اروپا، نگاهی تازه به مفاهیم اخلاق فردی سیاسی و اجتماعی «دولت»، «قانون» و «منافع ملی» پیدا کرد.

نویسنده با واکاوی تجربیات او در ساحت‌های باروری اندیشه علمی و اجرایی به ویژه در مناصب گوناگون، از مستوفی‌گری تا والی‌گری، وزارت و نمایندگی مجلس، نشان می‌دهد که کنش‌های مصدق در بزنگاه‌های بزرگی همچون انقلاب مشروطه، قرارداد ۱۹۱۹، کودتای ۱۲۹۹ و ماجرای تغییر سلطنت، حاصل واکنش‌های مقطعی یا احساسی نبود؛ بلکه از فهمی تاریخی و انباشت تجربه‌ای عمیق ریشه می‌گرفت.
پرسش اصلی این کتاب نه بر «عملکرد» مصدق، بلکه بر «شکل‌گیری» او متمرکز است: «مصدق چگونه به کسی تبدیل شد که توانست آن تصمیم‌های سرنوشت‌ساز را بگیرد؟» و از ظرفیت‌هایی برخوردار شود که ردای پیشوایی نهضت ملی را برازنده او سازد.

در مقدمه کتاب به قلم دکتر فرشاد مومنی می‌خوانیم: «این کتاب درباره دکتر محمد مصدق است، یکی از انسان‌های ممتاز و تراز توسعه‌خواهی که با دقت و وسواس قابل تحسینی فرآیند خودسازی‌های اندیشه‌ای، عملی و اخلاقی او در این کتاب به نگارش درآمده تا مشخص شود انسان تراز توسعه که با اقتضائات زمانه آشنا است، باید چه سطحی از خودسازی‌ها را طی کرده باشد تا بتواند به‌طور همزمان در یکی از حساس‌ترین هنگامه‌های منازعه هژمونیک نه به روسیه و اتحاد شوروی امتیاز بی‌جا دهد نه به امریکا و نه انگلیس و آنها را ناگزیر به این سو بکشاند که برای برانداختن او دست به کار شیوه تجاوزگر کودتا شوند، شیوه‌ای که با تهاجم نظامی و تحریم هم‌هدفی‌ها و هم‌جهتی‌ها و هم‌کارکردی‌های خاص خود را دارد؛ صدافسوس برای بخش‌هایی از جامعه‌ای که به واسطه فقدان آگاهی‌های بایسته هویت جمعی یافته به چنین کودتایی تن در می‌دهد و با کودتاچیان همکاری می‌کند تا یک فرصت استثنایی توسعه در دوران معاصر از بین برود. به واقع می‌توان گفت دردا و دریغا برای جامعه‌ای که مصدقی با این اوصاف و صلاحیت‌ها داشت اما تن به نخست‌وزیری سیدضیا داد.»

رسول رییس جعفری در پیشگفتار کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا 1320» به دغدغه اصلی خویش از نگارش این کتاب اشاره می‌کند: «دغدغه اصلی من در آغاز این پژوهش، نه داوری درباره مصدق، بلکه فهم فرآیندی بود که او را به «مصدق شناخته شده» تبدیل کرد. باور داشتم که هیچ شخصیت تاریخی در خلأ شکل نمی‌گیرد. اندیشه، منش سیاسی و شیوه حکمرانی هر فرد، محصول تجربه زیسته اوست؛ تجربه‌ای برساخته از خانواده، تحصیلات، محیط اجتماعی، مسوولیت‌های اجرایی، شکست‌ها و کامیابی‌ها. مصدق نیز از این قاعده مستثنا نبود. در این کتاب کوشیده‌ام مصدق را از مسیر زندگی‌اش بشناسم؛ از خانواده‌ای که ریشه در دیوان‌سالاری ایران داشت، از آموزش و پرورش او در زمانی که آموزش مدرن در ایران امری نادر بود و از تحصیلات عالی‌اش در رشته‌هایی چون حقوق و علوم اقتصادی در اروپا. این پرسش برای من مهم بود که چگونه آموزش حقوق عمومی و اقتصاد سیاسی، نگاه او را به دولت، قانون، مالیه و مفهوم منافع ملی شکل داده است. از سوی دیگر، مصدق تنها یک نظریه‌پرداز نبود. او در مناصب گوناگون اداری و سیاسی از مستوفی‌گری تا وزارت، از نمایندگی مجلس تا والی‌گری با مسائل واقعی کشور مواجه شد. این تجربه اجرایی، به ویژه در حوزه مالیه و اداره کشور، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌گیری حساسیت او نسبت به استقلال نهاد دولت، نقش قانون و خطرات تمرکز قدرت و ثروت داشت. در این پژوهش تلاش کرده‌ام، پیوند میان این تجربه‌ها و تصمیم‌های سیاسی او را روشن کنم. مصدق شاهد و کنشگر یکی از پرحادثه‌ترین دوره‌های تاریخ ایران بود؛ از انقلاب مشروطه و استبداد صغیر گرفته تا کودتای 1299، تغییر سلطنت از قاجار به پهلوی و دو جنگ جهانی. این رویدادها نه تنها مسیر سیاست ایران را دگرگون کردند، بلکه افق ذهنی مصدق را نیز شکل دادند. این کتاب می‌کوشد نشان دهد که مواضع او در بزنگاه‌های بزرگ تاریخی، حاصل واکنش‌های احساسی یا تصمیم‌های مقطعی نبود، بلکه نتیجه انباشت تجربه و فهمی تاریخی از مساله ایران بود.

هدف من از نگارش این کتاب، ارایه تصویری اسطوره‌ای یا تقدیس شده از مصدق نبوده است. برعکس، کوشیده‌ام او را به مثابه یک انسان تاریخی با همه پیچیدگی‌ها، تردیدها و محدودیت‌هایش مطالعه کنم. پرسش اصلی این کتاب نه این است که «مصدق چه کرد؟» بلکه این است که «مصدق چگونه به کسی تبدیل شد که توانست آن تصمیم‌ها را بگیرد؟» «مصدق بدون نفت» تلاشی است برای بازگرداندن مصدق به بستر زمانه‌اش؛ برای فهم او پیش از آنکه به یک نماد سیاسی تبدیل شود. امید من این است که این رویکرد، امکانی فراهم آورد برای درکی عمیق‌تر از تاریخ معاصر ایران و این نکته اساسی که تحولات بزرگ، پیش از آنکه در میدان سیاست رخ دهند، در ذهن و تجربه افراد شکل می‌گیرند.»

رییس جعفری در فصل پنجم به مصدق و قرارداد 1919 می‌پردازد: «17 مرداد 1298، قرارداد 1919 امضا شد. مصدق وقتی خبر قرارداد را در روزنامه صبح نوشاتل خواند، تمام روز گریست، آن‌قدر گریه کرد که پسرش احمد هم گریه‌اش گرفت. تا ظهر کسی جرات نکرد طرف مصدق برود، بعدازظهر چند نفری از آشناهای ایرانی به دیدارش آمدند و دسته‌جمعی تا شب افتادند به روضه‌خوانی و گریه. این بساط تا چند روز ادامه داشت. مصدق با چند نفر از دیگر ایرانی‌های مقیم اروپا «کمیته مقاومت ملی» علیه این قرارداد تشکیل دادند و یک مهر ژلاتینی با عنوان کمیته مقاومت ملی تهیه و مطالب مختلفی علیه این قرارداد منتشر کردند. مقر آنها در پاریس بود، چون نیرالسلطان یکی از مخالفان جدی قرارداد 1919 در پاریس حضور داشت و روزنامه صدای ایران را منتشر می‌کرد. در ورسای مقدمات تشکیل جامعه ملل فراهم شد و نماینده همه کشورها بودند. مصدق و دوستانش مطالبی نوشتند و در روزنامه «صدای ایران»، به زبان فرانسه منتشر کردند و برای مقامات سیاسی و سفارت‌ها فرستادند. هدف آنها انتقال صدای ایران به جامعه ملل بود. این اقدامات تبعات جدی برای تاریخ ایران داشت. رییس‌جمهور امریکا علیه قرارداد موضع گرفت و دیگر کشورها در جامعه ملل نیز موضع‌گیری کردند. در داخل ایران قیام شیخ محمد خیابانی و میرزاکوچک‌خان جنگلی برپا شد که در ظاهر با قرارداد مخالفت کردند. همچنین میرزاده عشقی و فرخی یزدی در آثار خود مخالفت‌شان را اعلام کردند.

در امریکا، دولت ویلسون به صورت آشکار علیه قرارداد 1919 موضع گرفت تا جایی که لردکرزن وزیر مختار، گفت: «این مردم هر هزینه‌ای برای‌شان داشته باشد باید یاد بگیرند بدون ما کاری نمی‌توانند انجام دهند و من مطلقا با اینکه پوزه‌شان به خاک مالیده شود، مشکلی ندارم.» همین گفته، نشان می‌دهد مواضع ضدانگلیسی آن زمان بسیار جدی بوده است. شاید اولین مواضع ضدانگلیسی روشنفکران ایرانی از اینجا شکل گرفت، زیرا انگلستان در ابتدا با مشروطه‌خواهان همراه بود، اما پس از این اتفاق شرایط تغییر کرد.

ماجرا این بود که بعد از ضعف روسیه در انقلاب بلشویک و لغو قرارداد 1907، انگلستان در قرارداد 1919 فرصت را مناسب دید تا بر ایران سیطره یابد. اصل این داستان به نفت بازمی‌گردد، زیرا رگه‌های نفت در مسجدسلیمان کشف شد و انگلستان برای سیطره بر جهان به نفت ایران نیاز داشت و می‌خواست برای تقویت ناوگان دریایی خود از نفت ایران بهره ببرد.»

این پژوهش با بررسی پیچیدگی‌ها، تردیدها و محدودیت‌های این شخصیت تاریخی، راهی نو برای درک تاریخ معاصر ایران می‌گشاید، چراکه تحولات بزرگ سیاسی، پیش از آنکه در میدان سیاست رخ دهند، در ذهن و تجربه کنشگران نضج می‌گیرند. کتاب «مصدق بدون نفت از تولد تا 1320» تالیف رسول رییس جعفری و مقدمه فرشاد مومنی با 246 صفحه و بهای 500 هزار تومان از سوی نشر نهادگرا منتشر شد.

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...