پایان حریم خصوصی | اعتماد


مواجهه با پیامدهای اخلاقی فناوری‌های نوین ارتباطی ضرورتی زیستی برای شهروندان قرن بیست و یکم است. کتاب «اخلاق رسانه‌های دیجیتال» (Digital Media Ethics) اثر دکتر چارلز اِس [Charles Ess]، که با ترجمه دقیق رحمان شریف‌زاده توسط نشر کرگدن در مجموعه مطالعات علم و فناوری به زیور طبع آراسته شده، به مثابه نقشه‌ای جامع عمل می‌کند. این اثر که در ۳۳۶ صفحه و با قطع رقعی منتشر شده است، فراتر از یک متن درسی، به عنوان مانیفستی برای زیست اخلاقی در عصر جدید شناخته می‌شود.

«اخلاق رسانه‌های دیجیتال» (Digital Media Ethics) اثر دکتر چارلز اِس [Charles Ess

نویسنده در این کتاب، با دقت فلسفی تحسین‌برانگیزی از حوزه‌های خاکستری و آشفته زندگی عادی ما سخن می‌گوید؛ جایی که مسائل اخلاقی با رسانه‌های جمعی دیجیتال، مصنوعات ارتباطی، فرآیندهای رایانشی و الگوریتم‌های پیچیده درهم‌تنیده شده است. چارلز اِس به‌خوبی توانسته است بدون درغلتیدن به پسمزه تلخ نسبی‌گرایی، دیدگاه‌های غیرغربی را در قلب مباحث اخلاقی جای دهد.

به زعم فلوریدی نویسنده با پیروی از سنت فیلسوفان بزرگی چون نیچه، شوپنهاور و هگل، تلاش موفقی برای گرد هم آوردن سنت‌های اخلاقی شرقی و غربی صورت داده است. این نگاه بین‌المللی، به‌ویژه در دوران کنونی که نقش چین در توسعه فناوری‌های دیجیتال به اوج خود رسیده، یک ضرورت قطعی است. به گفته فلوریدی، این کتاب به ما می‌آموزد که چگونه از جزم‌گرایی دوری کرده و در عین حال، دیدی کلی و اخلاق‌مدار از حوزه‌هایی چون حریم خصوصی، کپی‌رایت و دوستی‌های آنلاین به دست آوریم که هم جذابیت مطالعاتی داشته باشد و هم از بنیان‌های فلسفی قوی بهره ببرد. چارلز اِس در مقدمه مفصل ویراست سوم، تحولات یک دهه اخیر را از منظری انتقادی مرور می‌کند و نشان می‌دهد زیست‌جهان دیجیتال تا چه اندازه دستخوش تغییر شده است. به باور او، خوش‌بینی به اینترنت که از دهه ۱۹۹۰ آغاز شده بود، در سال‌های ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ و هم‌زمان با رخدادهای موسوم به «بهار عربی» به نقطه اوج رسید. در آن مقطع، بسیاری از تحلیلگران از نقش رهایی‌بخش شبکه‌های اجتماعی سخن می‌گفتند و فیس‌بوک و توییتر را ابزارهایی برای گسترش آزادی، بسیج اجتماعی و تقویت مشارکت عمومی می‌دانستند. اما این تصویر امیدوارکننده دوام چندانی نداشت و خیلی زود جای خود را به واقعیتی تیره‌تر داد؛ واقعیتی که با پیامدهای «زمستان‌های عربی» آشکار شد.

در این روایت، حکومت‌های اقتدارگرا نه‌تنها از موج دیجیتال عقب نماندند، آنها به سرعت راه‌های بهره‌گیری از آن را برای پیشبرد اهداف خود پیدا کردند. همان ابزارهایی که زمانی نشانه آزادی و ارتباط آزاد به شمار می‌رفتند، به‌تدریج به وسیله‌ای برای سانسور، جهت‌دهی به افکار عمومی و گسترش سازوکارهای نظارتی بدل شدند. از این منظر، رسانه‌های اجتماعی دیگر نه تنها عرصه‌ای برای بیان دیدگاه‌ها و کنش جمعی بودند، بلکه به بخشی از زیرساخت کنترل، پایش و هدایت رفتار شهروندان تبدیل شدند. افشاگری‌های ادوارد اسنودن درباره برنامه‌های نظارتی آژانس امنیت ملی امریکا نیز این نگرانی را پررنگ‌تر کرد و نشان داد حتی در نظام‌های مدعی دموکراسی، فناوری دیجیتال می‌تواند در خدمت نظارتی فراگیر و کمابیش پنهان قرار گیرد. چارلز اِس در ادامه، این وضعیت را در قالب دو الگوی مسلطِ جهان معاصر صورت‌بندی می‌کند: «سرمایه‌داری نظارتی» در امریکا و «نظام اعتبار اجتماعی» در چین. از نگاه او، با وجود تفاوت‌های سیاسی و ایدئولوژیک میان این دو، هر دو به شیوه‌ای مشابه در پی مدیریت و شکل‌دهی به رفتار انسان‌ها از راه داده، الگوریتم و سازوکارهای تشویق و تنبیه هستند.

در چنین چارچوبی، انسان دیگر نه به‌مثابه سوژه‌ای مختار و برخوردار از تشخیص اخلاقی، بلکه همچون موجودی قابل پیش‌بینی و قابل هدایت دیده می‌شود؛ موجودی که واکنش‌هایش پیوسته ثبت، تحلیل و تنظیم می‌شود. برای روشن‌تر شدن ابعاد این بحران، نویسنده به رخدادهایی مانند رسوایی کمبریج آنالیتیکا، مداخله‌های دیجیتال در انتخابات ۲۰۱۶ امریکا و همه‌پرسی برگزیت می‌پردازد. او بر این نکته دست می‌گذارد که گسترش اخبار جعلی، تبلیغات هدفمند و حباب‌های فیلتر، کاربران را به‌تدریج در فضاهایی بسته و هم‌صدا با باورهای خودشان حبس کرده است. در چنین فضایی، تماس با دیدگاه‌های متفاوت کمتر می‌شود، گفت‌وگوی انتقادی فرسوده می‌شود و امکان داوری مستقل آسیب می‌بیند. پیامد این روند فقط یک نابسامانی رسانه‌ای نیست، بلکه فرسایش آرام بنیان‌های دموکراسی و تقویت شکل تازه‌ای از اقتدارگرایی دیجیتال در سطح جهانی است.

افزون بر اینها، کتاب «اخلاق رسانه‌های دیجیتال» فراتر از یک بحث انتزاعی، ساختاری منسجم و گام‌به‌گام دارد تا خواننده را از هزارتوی مفاهیم پیچیده به سمت تصمیم‌گیری‌های عملی هدایت کند. چارلز اِس پس از مقدمه مفصل ویراست سوم و پیشگفتار خواندنی لوچیانو فلوریدی، در فصول آغازین به طرح مسائل بنیادین اخلاق در فضای دیجیتال می‌پردازد. او در ادامه، مباحث را به شکلی انضمامی‌تر دنبال می‌کند و در فصول میانی، دست روی چالش‌برانگیزترین دوراهی‌های انسان معاصر می‌گذارد؛ موضوعاتی حساس نظیر «حریم خصوصی و نظارت در عصر داده‌ها»، «چالش‌های کپی‌رایت و مالکیت فکری» و همچنین تحول مفاهیمی چون «هویت» و «دوستی‌های آنلاین» در شبکه‌های اجتماعی. اوج انسجامِ این اثر در بخش‌های پایانی آن (به‌ویژه فصل ششم) رقم می‌خورد؛ جایی که نویسنده به جای تجویز احکام قطعی، مجموعه‌ای از چارچوب‌ها و منابع اخلاقی متنوع را به خواننده معرفی می‌کند. او با کنار هم قرار دادن مکاتب مختلف اخلاقی، از فضیلت‌گرایی ارسطویی و سودگرایی گرفته تا رویکردهای فلسفی شرق، یک «جعبه‌ابزار اخلاقی» کامل در اختیار مخاطب می‌گذارد. این فصل‌بندی هدفمند نشان می‌دهد که نویسنده در پی آن است تا شهروندان، دانشجویان و پژوهشگران را برای داوری مستقل و زیست اخلاقی در جهان شبکه‌ای امروز توانمند سازد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...