«اِبی خُله» [Delibo] رمانی از مراد اویورکولاک [Murat Uyurkulak]، نویسنده و روزنامه‌نگار شناخته‌شده‌ی ترکیه‌ای برای اولین‌بار به فارسی ترجمه شد.

ابی خله» [Delibo]  مراد اویورکولاک [Murat Uyurkulak

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این کتاب داستانی پرماجرا و جذاب را از جستجوی یوسف برای یافتن هم‌محله‌ای و دوست دوران کودکی‌اش ابراهیم دیوانه، معروف به ابی خله، روایت می‌کند.

داستان «ابی خله» با بازگشت یوسف به محله‌ی کودکی‌اش، برنوا، آغاز می‌شود؛ محله‌ای که در ۱۸ سالگی از آن فرار کرده بود و سعی در فراموش کردنش داشت. حالا که پس از سال‌ها به آنجا بازگشته، با خبری غیرمنتظره مواجه می‌شود: اِبی‌خُله، قهرمان خاطرات کودکی او و شخصیت محبوب محله که به خاطر خُل‌بازی‌ها و دادکشیدن‌هایش معروف بود، ناگهان ناپدید شده است.

یوسف به همراه چند دوست قدیمی، شروع به جستجوی ابی خله در خیابان‌های برنوا می‌کنند. در همین حال، یاسمین، عشق دوران کودکی یوسف و ستاره‌ی مشهور سریال‌های ترکی نیز به این جمع می‌پیوندد؛ یاسمین هم زندگی‌اش را برای پیدا کردن ابی خله رها کرده. همه‌ی این ماجراها یوسف را یاد گذشته‌ای می‌اندازد که سعی داشته از آن فرار کند و حالا او را وادار می‌کنند با خاطرات و احساسات قدیمی‌اش روبرو شود.

مراد اویورکولاک در «ابی خله»، داستان عشق ناکام یوسف را با قلمی پر احساس در کنار مسائل اجتماعی چون نابرابری، بی‌عدالتی، فقر و روابط پیچیده‌ی خانوادگی به تصویر می‌کشد. اویورکولاک با مهارتی بی‌نظیر، این مسائل را بدون پرده‌پوشی و با واقعیت‌های تلخ اما صادقانه به نمایش می‌گذارد.

«ابی خله» با ترجمه سولماز حسن‌زاده در ۲۰۸ صفحه و ۱۵ فصل و با قیمت 250 هزار تومان در نشر وزن دنیا منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...