مصطفی رستگاری در گفت‌وگو با ایسنا اظهار کرد: ‌نقد فلسفی آثار میلان کوندرا، قرار بود زودتر از این‌ها منتشر شود. بیش‌تر نگارش آن را انجام داده‌ام، اما دو فصل آن باقی‌ مانده، که دلیل به تعویق افتادن نگارش و انتشار آن این است که لازم دیدم مطالعه دقیقی بر آثار میشل فوکو به خصوص کتاب ” تاریخ جنیست “ او داشته باشم.

شاعر دفتر ” وای بر یوسف ” توضیح داد: برای بررسی آثار کوندرا به ویژه سه رمان آخر او ـ ”آهستگی“، جاودانگی و ” جهالت “ ـ که حول موضوع جنیست است، کتاب ” تاریخ جنسیت “ فوکو به زبان اصلی را مطالعه می‌کنم و این باعث شده کار نوشتن دو فصل پایانی کتاب طولانی‌تر شود. البته امیدوارم تا ابتدای فروردین ماه متن کامل کتاب را تحویل ناشر دهم. به گفته وی، این کتاب احتمالا با نام ” افسون گسستن، جادوی پیوستن “ ازسوی نشر رسش اهواز منتشر می‌شود. رستگاری پیش‌تر نیز نقدی بر آثار  داستایفسکی با نام ” قصه مصایب بی‌خدایی “ نوشته و منتشر کرده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...