دیوان دلگیر تبریزی؛ متضمن سروده‎‌های عاشورایی حاجی محمدحسین آقا تبریزی متخلص به دلگیر تبریزی از مرثیه‌‎سرایان عصر قاجار به تصحیح زنده‌یاد رحیم نیکبخت از سوی انتشارات سفیر اردهال منتشر شد.

دیوان دلگیر تبریزی سروده‎‌های عاشورایی حاجی محمدحسین آقا تبریزی  رحیم نیکبخت

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، تصحیحِ دیوان دلگیر تبریزی آخرین کار پژوهشی زنده‌‎یاد رحیم نیکبخت در حوزه مرثیه‌‎پژوهی است. این دیوان به اهتمام زهرا نیکبخت و با مقدمه‌‎ای از محمد طاهری خسروشاهی، سردبیر مجله سفینه تبریز در ماه محرم و همزمان با نخستین سالگرد زنده‎‌یاد رحیم نیکبخت منتشر شده است.

دلگیر تبریزی به سه زبان فارسي، تركي و عربی شعر سروده، و قدرت و تبحر ادبی و ذوق سرشار شاعر در نوحه‌ها و مرثيه‌های سوزناكش در مصيبت امام حسين (ع) به خوبی آشكار است. دیوان حاضر بر اساس تک نسخه خطی موجود در كتابخانه مجلس شورای اسلامی به شماره 31997 ـ 10 به کتابت محمدتقی تبريزی شكويی است.

در مقدمه نگاشته شده بر دیوان دلگیر تبریزی آمده است: «از مطالعه اشعار دلگیر تبریزی چنین برمی‎‌آید که او مردی متدین و متشرع و معتقد به حفظ ظواهر شریعت بوده است. ارادت خاصی به خاندان نبوت، به ویژه امام علی (ع) و امام حسین (ع) داشته است به طوری که بخش اصلی و اعظم دیوان مفصل او را مراثی اباعبدالحسین (ع) و مناقب امام علی (ع) تشکیل می‎‌دهد. دلگیر تبریزی به رغم رسم متداول عصر قاجار که مدیحه‎‌سرایی هنر اصلی شاعران بود، جز دو شعر کوتاه در مدح شاه قاجار، قصیده‎‌ای در ستایش کسی نسروده، لکن مراثی متعددی در رثای ائمه به ویژه حادثه کربلا سروده است.»

زنده‌یاد رحیم نیکبخت ایران‌شناس، تاریخ‌‎نگار انقلاب، مرثیه‌‎پژوه و پژوهشگر تاریخ آذربایجان 15 مرداد ماه 1400 بر اثر ابتلا به بیماری کرونا درگذشت.

دیوان دلگیر تبریزی در 668 صفحه رقعی و با قیمت 200هزار تومان توسط انتشارات سفیر اردهال منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...