کتاب «بلوچستان در سه سیاحت‌نامه عهد قاجار» با مقدمه و تصحیح محسن شهرنازدار منتشر شد. سیاحت‌نامه‌های جای گرفته در این کتاب، در بردارنده سه سفرنامه بین سال‌های ۱۲۵۱ تا ۱۲۶۴ خورشیدی به بلوچستان است.

بلوچستان در سه سیاحت‌نامه عهد قاجار محسن شهرنازدار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، سیاحت‌نامه‌های مندرج در این کتاب، در بردارنده سه سفرنامه بین سال‌های ۱۲۵۱ تا ۱۲۶۴ خورشیدی به بلوچستان است. سفرنامه نخست بر اساس نسخه متعلق به کتابخانه امیرتوکل کامبوزیا استنساخ شده که به نظر مصحح متن دیگری از «جغرافیای بلوچستان» نوشته احمدعلی وزیری کرمانی سفرنامه دوم متعلق به سفرنامه فیروزمیرزا نصرت الدوله به بلوچستان و سفرنامه بلوچستان عبدالحمیدمیرزا ناصرالدوله. این سه متن اطلاعات بسیار مفیدی از وضعیت اراضی و آبادی‌ها، منابع آبی و کشاوری، پراکندگی طوایف، حکام محلی و قلاع بلوچستان را دوره قاجار در اختیار مخاطب می‌گذارد.

ناشر درباره علت چاپ کتاب‌ها و سفرنامه‌ها درباره بلوچستان آورده است: «هدف از طراحی این مجموعه و انتخاب عناوین مذکور، مرتفع ساختن فقر و خلاء منابع موثق و قابل اتکا در حوزه مطالعات بلوچستان بود؛ کاری که از عهده و توان یک موسسه خصوصی خارج است و انجام آن بسیار زمانبر. اما با این وصف به همت و مساعدت سازمان منطقه آزاد چابهار و به ویژه دکتر عبدالرحیم کردی، مدیر عامل منطقه آزاد در قالب مسئولیت اجتماعی از این طرح حمایت کرد.»

بلوچستان یکی از ایالت‌های مهم در دوره قاجار به شمار می‌رفت که در این دوره دستخوش فراز و نشیب سیاسی بسیاری شد. در دوره قاجار طی سفرهایی که والیان به این دیار داشتند در گزارش‌هایی به بعضی از مسائل آن پرداختند.

فهرست مطالب کتاب شامل «سخن ناشر»، «مقدمه»، «جغرافیای بلوچستان منسوب به احمدعلی وزیری»، «روزنامۀ سفر بلوچستان، فیروزمیرزا نصرت‌الدوله» و «سفرنامۀ بلوچستان منسوب به عبدالحمیدمیرزا نصرت‌الدوله».

نسخه خطی متن نخستین سفرنامه این کتاب در کتابخانه مرعشی نگهداری می‌شود؛ این سفرنامه در حقیقت سفرنامه‌ای به قلم میرزا علی‌اشرف‌خان احتشام‌الوزراء در سفر کمیسیون مرزی ایران و بریتانیا برای تجدید حدود بلوچستان است؛ کمیسیونی که بر اساس آن سرنوشت مرز میان کوهک تا ملک سیاه‌کوه در بلوچستان رقم می‌خورد و بخش‌هایی از پیوندهایی تاریخی ایران تا دره سند برای همیشه از سرزمین اصلی جدا می‌شود. راوی شرح سفر احتشام و هیئت همراه او را در تهران در روز 22 جمادی‌الاول سال 1313 قمری مطابق با نوزدهم آذرماه 1274 تا پایان این سفر در سوم صفر 1314 قمری برابر با بیست و چهارم تیرماه سال 1275 خورشیدی به صورت روازنه یادداشت کرده است.

نابسامانی‌های سیاسی بعد از مرگ نادر و تسلط نصیرخان بر حوزه وسیعی از قلمرو بلوچستان، هم زمان که این سرزمین را از تابعیت حکومت مرکزی ایران خارج کرده بود در طی نیم قرن موجب ثبات نسبی آن نیز شده بود. در عین حال بسیاری از مناطق بلوچستان همچنان توسط سرداران محلی اداره می‌شد و میان آنان نزاع و درگیری وجود داشت. نصیرخان در این دوران مناطق جنوبی بلوچستان با مرکزیت گوادر را به یکی از شاهزادگان عمانی واگذار کرد که بعدها موجب ادعای عمان بر این مناطق شد. با این حال در دوره ظهیرالدوله به عنوان والی کرمان و بلوچستان، اقتدار از دست رفته حکومت مرکزی را در مناطق غربی این سرزمین بار دیگر به دست آمد و با فتح قلعه بمپور، این منطقه بدل به مرکز سیاسی بلوچستان شد.

مصحح درباره دلیل کار دوباره بر نسخه خطی «جغرافیای بلوچستان» منسوب به احمدعلی وزیری می‌نویسد: «نخستین نسخه خطی این مجموعه درباره جغرافیای بلوچستان، طوایف بلوچ و در عین حال شرحی از حکمرانی بلوچستان توسط والیان کرمان و نایبان حکومت در بمپور. این نسخه در اوایل دهه چهل توسط گل محمد صالح زهی، شاعر، نویسنده و محقق فقید بلوچ استنساخ و مبنای بازخوانی و بازنویسی آن در این مجلد شده است. دو دهه بعد از استنساخ اولیه، زنده‌یاد خالق داد آریا، محقق زبان و ادبیات بلوچ نیز از روی نسخه مرحوم صالح زهی رونویسی کرده و آن را به مرحوم ایرج افشار سپرده است تا در شماره 28 مجله فرهنگ ایران زمین به چاپ رساند. از آنجا که صفحاتی از اول و آخر در این رساله در نسخه چاپ شده در فرهنگ ایران زمین از قلم افتاده و اطلاعات مربوط به آن ناقص بود، در صدد یافتن نسخه اصلی برآمدم و با خانواده کامبوزیا در زاهدان تماس گرفتم. نتیجه ناامیدکننده بود چرا که آگاه شدم نسخ خطی موجود در کتابخانه او در روزهای بعد از درگذشت مرحوم کامبوزیا به یغما رفته و این نسخه نیز در میان این آثار بوده است.

در این میان یکی از نکات قابل توجهی که مصحح درباره متن نسخه برمی‌شمرد، نقش بازجویی‌های میرزارضا کرمانی درباره برخی قایع کرمان است: «اما مهم‌ترین اختلاف میان دو نسخه شرحی متفاوت از خاندان وکیل‌الملک است به طوری که هر آنچه در نسخه الف. در مدح و ثنای خاندان وکیل الملک کرمان و شرح عدل و داد و خدمات این خاندان در کرمان و کرمانیان آمده، در نسخه ک. به کلی نقض شده و نویسنده از جور و ستم این خاندان به اهل کرمان گفته است! ایا تفاوت این دو روایت این فرض را قوت می‌بخشد که نسخه ک. توسط شخصی غیر از احمدعلی‌خان وزیری به نگارش درآمده است؟ یا این‌که وزیری در زمان نگارش نسخه دوم از ناگفته‌هایی درباره بیداد و جفای خاندان وکیل الملک بر مردم مطلع شده و بیان این جور را جایگزین شرح خدمات آنان کرده است؟ به هر روی امروزه بازجویی‌های میرزا رضا کرمانی، قاتل ناصرالدین‌شاه قاجار درباره جفای وکیل الملک به او و به مردم کرمان شرحی باقی مانده است. همچنین گزارش‌هایی از قحطی و شورش ناشی از آن در زمان خاندان وکیل‌الملک وجود دارد که اسناد نشان می‌دهند با سرکوب شدید همراه بوده است.

روزنامه سفرمیرزا نصرت الدوله
متن دوم در این مجلد، روزنامه سفر فیروزمیرزا نصرت الدوله به بلوچستان است. سفر او در دوره‌ای انجام شده که برای بار دوم عهده‌دار ولایت کرمان و بلوچستان بوده است. سفر فیروزمیرزا به بلوچستان که به نظر می‌رسد به اراده و خواست ناصرالدین‌شاه صورت گرفته، در روز جمعه دوازدهم دیماه 1258 خورشیدی از کرمان آغاز شده و دهم فروردین 1259 خاتمه یافته است. او در مقدمه علت سفرش را آگاهی به اولیای دولت از امور بلوچستان دانسته است. فیروزمیرزا از راه بم و چاه‌ملک و دره‌آهو و از آنجا به بمپور می‌رود و از مسیر کهنوج سفر را از حوزه غربی بلوچستان به پایان می‌رساند.

سفرنامه بلوچستان ناصرالدوله
و اما سومین سفرنامه منتشر شده در این مجلد، به شماره 7201 در کتابخانه دانشگاه تهران نگهداری می‌شود و در اطلاعات کتاب‌شناسی با عنوان «سفرنامه بلوچستان نوشته منشی ظل‌السطان» معرفی شده است. حال این‌که اطلاعات مندرج در متن سفرنامه که دانشمند فقید استاد بلوچستان و زنده‌یاد محمد رسول دریاگشت نیز آن را تصدیق کرده‌اند، گواهی می‌دهد این متن نوشته ناصرالدوله والی کرمان و بلوچستان در حد فاصل 1298 تا 1309 است. سفرنامه ناصرالدوله اطلاعات قابل توجهی از وضعیت اراضی و آبادی‌ها، منابع آبی و کشاورزی، پراکندگی طوایف، حکام محلی و قلاع بلوچستان را در بر دارد. پیش‌تر این رساله توسط زنده‌یاد محمدرسول دریاگشت استنساخ و توسط مرکز کرمانشناسی منتشر شده بود. همچنین استاد فقید محمدابراهیم باستانی پاریزی بر آن مقدمه‌ای پربار نوشته و برخی ابهامات و موضوعات حاشیه در متن را شرح داده بود. این نسخه یادگار دوران حضور زنده‌یاد دریاگشت در کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران بوده و توسط او در این کتابخانه فهرست‌نویسی شده است.

کتاب «بلوچستان در سه سیاحت‌نامه عهد قاجار» مقدمه و تصحیح محسن شهرنازدار در 275 صفحه به بهای 100 هزار تومان از سوی مؤسسه آبی پارسی، پل فیروزه به چاپ رسیده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...