مجموعه آثار احمد دهقان با حضور نویسنده و فیروز زنوزی جلالی روز یکشنبه 28 مهرماه در حوزه هنری استان تهران نقد و بررسی می‌شود.

به گزارش فارس، به نقل از حوزه هنری استان تهران، «سفر به گرای 270 درجه»، «گردان 4 نفره»، «روزهای آخر» و «من قاتل پسرتان هستم»، چهار اثر احمد دهقان است که در کارگاه نقد عملی رمان مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

این آثار از سوی 20 منتقد و در چهار گروه پنج نفره نقد و بررسی شده‌اند و فیروز زنوزی جلالی به بررسی 20 نقد در باب آثار نویسنده پرداخته و نقدهای رسیده را به رتبه‌های یک، تا سه درجه‌بندی کرده است.

زنوزی روز یکشنبه 28 مهرماه در جلسه پرونده و با حضور نویسنده آثار، به ارائه دیدگاه‌های مطرح شده در نقدهای درجه یک می‌پردازد و پس از آن نویسنده درباره این موضوعات به بیان نظرات و دیدگاه‌های خود می‌پردازد و به برخی از مسائل پاسخ می‌دهد.
اعضای کارگاه نقد عملی رمان را دانشجویان ممتاز کارگاه نقد رمان که زیر نظر حسین پاینده برگزار می‌شود، تشکیل می‌دهند.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...