رمان «پروژه هیل مری» [Project Hail Mary] نوشته اندی وییر [Andy Weir] با ترجمه حسین شهرابی توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

پروژه هیل مری» [Project Hail Mary] نوشته اندی وییر [Andy Weir]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۲۱ منتشر شده است.

اندی وییر نویسنده ۴۹ ساله آمریکایی این‌کتاب متولد سال ۱۹۷۲ است که تعدادی از آثارش مثل «مریخی» تبدیل به اقتباس‌های سینمایی شده‌اند. «پروژه هیل مری» سومین‌رمان اندی وییر و دربرگیرنده یک‌داستان علمی است. این‌کتاب پس از رمان‌های «مریخی» در سال ۲۰۱۱ و «آرتمیس» در سال ۲۰۱۷ منتشر شد.

در داستان «پروژه هیل مری» مردی به‌نام رایلند گریس تنها بازمانده یک‌ماموریت فضایی است. انسان‌ها خود را به آب و آتش زدند تا این‌ماموریت با موفقیت انجام شود و تمام منابع کره زمین را هزینه آن کرده‌اند. بنابراین اگر رایلند گریس شکست بخورد، شاید کره زمین از بین برود. البته او از این‌مساله خبر ندارد.

بی‌خبری رایلند گریس از ماموریت و عواقب شکستش، به این‌دلیل است که او نام و نشانی خود را هم فراموش کرده و چیزی به خاطر نمی‌آورد؛ بنابراین وظایفش و چگونگی انجامشان را هم فراموش کرده است. تنها چیزی که او می‌داند، این است که در خواب مصنوعی بوده و چیزی جز جسد سفینه فضانوردی‌ای که در آن حضور دارد، با او همراه نیست.

ترجمه فارسی این‌کتاب با ۵۷۶ صفحه و قیمت ۱۶۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...