کتاب «بیست سال با طنز؛ با تجدید نظر و اضافات» نوشته رویا صدر توسط نشر هرمس به چاپ دوم رسید.

بیست سال باطنز؛ با تجدید نظر و اضافات رویا صدر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب همان‌طور که از نامش پیداست، طنز معاصر و مطبوعاتی ایران را در بازه‌ای ۲۰ ساله بررسی و مرور می‌کند.

رویا صدر نویسنده این‌کتاب و پژوهشگر حوزه طنز در بخشی از آن نوشته است:

از نظر قالب و محتوا، مطالب و کاریکاتورهای گل‌آقا از همان شماره‌های اول، نشانگر رویکرد دست‌اندرکاران آن به طیف‌ها و سلیقه‌های مختلف اجتماعی، سنی و تحصیلی بود و به نظر می‌رسید درصدد پر کردن خلاء وجود یک هفته‌نامه طنز در سطح وسیع مخاطبان جامعه است. از این‌رو از سطوح مختلف آثار طنز و قالب‌های گوناگون - متناسب با سلیقه‌های مختلف - بهره می‌گرفت و این امر، به مدد همکاری با طنزپردازان نام‌آور و چهره‌های شناخته‌شده طنز از سویی و استعدادهای جوان از سوی دیگر میسر می‌شد.

چاپ دوم این‌کتاب با ۴۸۴ صفحه و قیمت ۱۱۰ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...