کتاب «رویاهای رنگی یک کور مادرزاد» به قلم سلمان کریمی توسط نشر صاد منتشر شد.

رویاهای رنگی یک کور مادرزاد سلمان کریمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رمان «رویاهای رنگی یک کور مادرزاد» به قلم سلمان کریمی در ۲۵۰ صفحه و دو نسخه الکترونیکی و کاغذی منتشر شد. این رمان روایت آرزوها، دلتنگی‌ها، گم‌گشتگی‌ها و دغدغه‌های اجتماعی دو نسل از جوانان ایران است که سعی در اصلاح جامعه مطابق آمال و آرزوهای خود دارند.

پویا دانشجوی جوان نابینایی است که وقتی برای اولین‌بار در تجمع اعتراضی دانشجویان شرکت می‌کند از پله‌ها می‌افتد و به سرش ضربه می‌خورد؛ با این ضربه رویاهای رنگی پویا شروع می‌شود، رویاهایی که در خود ردپایی از گذشته‌ی دور او دارند.

این رمان با اشاره به برخی حوادث پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و حوادث کوی دانشگاه در سال ۷۸، تشابه و تفاوت خاستگاه‌ها، بنیان‌های فکری، آرزوها و آرمان‌های دو نسل از جوانان ایران را به چالش می‌کشد.

سلمان کریمی متولد سال ۱۳۵۵ در استان زنجان است. او لیسانس حقوق قضایی دارد و آثار متعددی در حوزه‌ی ادبیات و حقوق. کریمی از اعضای موسس خانه داستان زنجان است.

نسخه کاغذی کتاب «رویاهای رنگی یک کور مادرزاد» با قیمت ۵۸,۰۰۰ تومان از سایت نشر صاد و نسخه الکترونیکی اثر نیز با قیمت ۲۹,۰۰۰ تومان قابل دریافت است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...