کتاب «رویاهای رنگی یک کور مادرزاد» به قلم سلمان کریمی توسط نشر صاد منتشر شد.

رویاهای رنگی یک کور مادرزاد سلمان کریمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، رمان «رویاهای رنگی یک کور مادرزاد» به قلم سلمان کریمی در ۲۵۰ صفحه و دو نسخه الکترونیکی و کاغذی منتشر شد. این رمان روایت آرزوها، دلتنگی‌ها، گم‌گشتگی‌ها و دغدغه‌های اجتماعی دو نسل از جوانان ایران است که سعی در اصلاح جامعه مطابق آمال و آرزوهای خود دارند.

پویا دانشجوی جوان نابینایی است که وقتی برای اولین‌بار در تجمع اعتراضی دانشجویان شرکت می‌کند از پله‌ها می‌افتد و به سرش ضربه می‌خورد؛ با این ضربه رویاهای رنگی پویا شروع می‌شود، رویاهایی که در خود ردپایی از گذشته‌ی دور او دارند.

این رمان با اشاره به برخی حوادث پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۵۷ و حوادث کوی دانشگاه در سال ۷۸، تشابه و تفاوت خاستگاه‌ها، بنیان‌های فکری، آرزوها و آرمان‌های دو نسل از جوانان ایران را به چالش می‌کشد.

سلمان کریمی متولد سال ۱۳۵۵ در استان زنجان است. او لیسانس حقوق قضایی دارد و آثار متعددی در حوزه‌ی ادبیات و حقوق. کریمی از اعضای موسس خانه داستان زنجان است.

نسخه کاغذی کتاب «رویاهای رنگی یک کور مادرزاد» با قیمت ۵۸,۰۰۰ تومان از سایت نشر صاد و نسخه الکترونیکی اثر نیز با قیمت ۲۹,۰۰۰ تومان قابل دریافت است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...