کتاب «آیا شمع زندگی‌تان هنوز روشن است؟» نوشته میترا زارع توسط انتشارات سی‌دا منتشر و راهی بازار نشر شد.

آیا شمع زندگی‌تان هنوز روشن است؟ میترا زارع

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «آیا شمع زندگی‌تان هنوز روشن است؟» نوشته میترا زارع به‌تازگی توسط انتشارات سی‌دا منتشر و راهی بازار نشر شده است. این‌کتاب با محوریت بررسی خشونت خانگی علیه مردان نوشته شده و نسخه کامل‌تر کتاب «زنان خاکستری و مردان نقره‌ای» محسوب می‌شود که این‌نویسنده چندسال پیش منتشر کرد.

مولف کتاب پیش‌رو در این‌اثر، به جستجوی ریشه‌های مساله طلاق پرداخته و خلاف کتاب «زنان خاکستری و مردان نقره‌ای» که دایره پژوهش‌هایش مربوط به خانواده‌های ایرانی بود، محدوده پژوهش و تحقیق را به خارج از مرزهای ایران و دیگر کشورها هم برده است.

«آیا شمع زندگی‌تان هنوز روشن است؟»، سه‌بخش اصلی با عناوین «آیا مهر در زندگیتان جاری است؟»، «رفتار خود را تغییر دهید تا زندگیتان تغییر کند» و «مردان نقره‌ای» دارد.

در بخشی از این‌کتاب می‌خوانیم:

خشونت خانگی، ناخشنودی در زندگی مشترک است. نحوه سپری‌کردن زمان فراغت نیز می‌تواند سطح رابطه یک زن و مرد را نشان دهد. وقتی مردی بیشتر زمان خود را با تماشای تلویزیون، گذراندن در رسانه‌های اجتماعی، کتاب خواندن بی‌رویه، ترجیح‌دادن دوستان به خانواده، قمار و نوشیدن الکل، نشان می‌دهد که او تمایل به تقسیم زمان آزاد و تعطیلات خود با همسرش نیست و یا فرزندانش برایش کسالت‌آور هستند و احساس را که با انجام کارهای مورد علاقه خود به دست می‌آوردند، با همسرشان تجربه نمی‌کنند.

بیشتر آنها علاقه‌مند به یافتن دوستان اجتماعی جدید، زن یا مرد، هستند و وقت خود را با آنها می‌گذرانند. برخی از آنها جذابیتی در زندگی خود نمی‌بینند. آنها به دگرگون کردن چیزهایی که دوست ندارند و یا بیان ناخشنودی‌های خود اهمیتی نمی‌دهند و در مدت زمان کوتاهی رابطه کلامی با همسرش از بین می‌رود و جز در موارد پیش پا افتاده، با هم حرف نمی‌زنند. به همین‌ترتیب فاصله بین هر دو زیاد می‌شود و از افکار و عقاید همدیگر دور می‌مانند.

این کتاب با ۱۵۹ صفحه، شمارگان ۱۰۰ نسخه و قیمت ۴۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...