کتاب «پرده دوم» شامل خاطرات شفاهی محمدرضا شرکت توتونچی، از فعالان و مبارزان انقلاب اسلامی توسط انتشارات «راه یار» منتشر و راهی بازار نشر شد.

پرده دوم» شامل خاطرات شفاهی محمدرضا شرکت توتونچی  نوید ظریف کریمی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «پرده دوم» که تحقیق آن برعهده نوید ظریف کریمی و محمد باقری بوده و تدوین آن هم توسط نوید ظریف کریمی صورت گرفته، روایت‌ها و خاطرات محمدرضا شرکت توتونچی معروف به رضا توکلی متولد سال ۱۳۲۴ است. توتونچی که او را «عزت شاهی مشهد» هم می‌دانند، از مبارزان و زندانیان سیاسی دوران پهلوی است که در تهران و مشهد فعالیت‌های انقلابی داشته و دو بار نیز در دوران طاغوت به زندان افتاده است.

در بخشی از این کتاب که در پشت جلد آن هم آمده است، می‌خوانیم:

«قاسم گفت: «می‌دونی حمیدژیان چیکار کرد؟» گفتم: «نه» گفت: «یه روز من تو مغازه نشسته بودم، دیدم حمید ژیان با موتور همراه یه نفر دیگه اومدن. موتورشونو گذاشتن کنار بانک و از مغازه‌های کناری نردبون گرفتن. بعد تلفن‌های بانک صادرات رو قطع کردن. بعدش از توی خورجینی که تَرکِ موتور بود، کلت‌هاشونو درآوردن و دوتا جوراب نازک به سرو صورتشون کشیدن و بایه کیسه رفتن تو بانک. همه مشتری‌ها و کارمندا رو به یه کناری ردیف کردن و پول‌های توی بانک رو برداشتن و فرار کردن. صحبت‌های قاسم هم مرا باز یاد تیتر همان روزنامه زندان قصر انداخت و پاسخ پرسش‌هایی را که از زندان قصردر ذهنم مانده بود، گرفتم.»

کتاب «پرده دوم» که دومین جلد از مجموعه عناوین انتشارات «راه یار» با محوریت «پیشگامان مردمی انقلاب» است، با ۲۹۶صفحه، شمارگان هزار نسخه و با قیمت ۴۰هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...