باشگاه توپچی‌های بالتیمور، تصمیم می­‌گیرد که به وسیله یک گلوله بزرگ آلومینیومی که از یک توپ عظیم به طول 900 پا پرتاب شود با کره ماه ارتباط برقرار کند... میشل آردن فرانسوی، درخواست می­‌کند که در درون این گلوله به ماه برود... برخورد غیره منتظره با یک سنگ آسمانی مسیر گلوله را منحرف می‌­کند و گلوله مثل سیاره­‌ای دور ماه می­‌چرخد

سفر به ماه [De la Terre a la Lune]. (From the Earth to the Moon) ژول ورن
سفر به ماه
(از زمین به ماه)
[De la Terre a la Lune]. (From the Earth to the Moon) رمانی پرحادثه از ژول ورن (1) (1828-1905)، داستان نویس فرانسوی، که به سال 1865 منتشر شد. این رمان بعداً جزو کتاب دیگری با عنوان برگرد ماه (2)، منتشر به سال 1870 قرار گرفت. در پایان جنگ انفصال در امریکا، گان کلاب (3)، باشگاه توپچی‌های بالتیمور، تصمیم می­‌گیرد که به وسیله یک گلوله بزرگ آلومینیومی که از یک توپ عظیم به طول 900 پا پرتاب شود با کره ماه ارتباط برقرار کند. گلوله در تاریخ اول دسامبر، سیزده دقیقه مانده به ساعت یازده، پرتاب خواهد شد و چهار روز بعد به ماه خواهد رسید. میشل آردن(4) فرانسوی، مردی «خودساخته ولی نه مجرب» که همه چیز را بزرگ می­‌بیند «مگر آدمیان و دشواریها را» درخواست می­‌کند که در درون این گلوله به ماه برود. باربیکن(5)، رئیس گان کلاب و دشمن خونی میشل آردن که اکنون با او آشتی کرده است، و سروان نیکول (6) که یقین دارد که این کار به ثمر نخواهد رسید، با او همسفرمی‌­شوند. گلوله که کاملترین ابزارهای علمی را در خود دارد و به صورت یک «واگن لی» مجهز شده است، در یک شب مهتابی در حضور هزاران نفر سفر خود را آغاز می‌­کند. چهار روز تمام سه سرنشین دلیر آن زندگی مطبوع مسافرین یک کشتی اقیانوس‌­پیمای مجلل را دارند که فقط گهگاه حوادثی خارق‌­العاده یکنواختی آن را برهم می‌­زند: از جمله اینکه آنها به مناسبت گذر از مدار زمین به مدار ماه مراسم کوچک صمیمانه‌­ای ترتیب می­‌دهند، مراسم عجیبی که در اثنای آن هریک از ماجراجویان احساس می­‌کند که به هوا بلند می­‌شود و بطریها و لیوانها را می‌­بیند که در فضای داخل گلوله شناورند؛ زیرا آنها از نیروی جاذبه زمین رها شده‌­اند.

برخورد غیره منتظره با یک سنگ آسمانی مسیر گلوله را منحرف می‌­کند و گلوله مثل سیاره­‌ای دور ماه می­چرخد و به سرنشینان امکان می‌­دهد که بدون افتادن روی ماه آن را به دقت ببینند و مشاهداتشان را یادداشت کنند. گلوله با طی مدار بیضوی از ماه دور می­‌شود و به روی زمین برمی­‌گردد. سپس در اقیانوس آرام می‌­افتد و در آب فرو می­‌رود، اما پس از مدتی کوتاه به روی آب می‌­آید. کشتی یدک‌­کشی به نام ساسکه هانا (7) مسافران ماه را از آب می­‌گیرد. بلفوست (8) مدیر رصدخانه کمبریج، و ماستون (9)، دبیر گان کلاب، که این سفر فضایی را با تلسکوپ عظیمی در لانگز پیک (10) روی کوههای صخره‌­ای دنبال کرده‌­اند در این کشتی هستند. ژول ورن تعدادی از موفقترین شخصیتهایش، یعنی باربیکن مبادی آداب، نیکول تندخو، و آردن سرخوش را در این دو کتاب گردهم آورده است. این دو کتاب بیش از سایر آثار ژول ورن از طنزی برخوردار است که به این ماجرای دیوانه­‌وار، رنگی از حقیقت می­‌زند.

ابوالحسن نجفی. فرهنگ آثار. سروش

1.Jules Verne 2.Autour de la Lune 3.Gun-Club
4.Michel Arden 5.Barbicane 6.Nicholl 7.Susquehanna
8.Belfost 9.Maston 10.Longs Peak

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...