کتاب «سیستان، شاه کلید هند (بریتانیا)» با گردآوری و ترجمه اسحاق علی‌میر توسط انتشارات مبصر در منتشر و راهی بازار نشر شد.

سیستان، شاه کلید هند (بریتانیا) اسحاق علی‌میر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب، تاریخچه و اطلاعات کامل دوره صدساله (۱۸۵۰ لغایت ۱۹۵۰ میلادی) سیستان بزرگ است و دربرگیرنده مجموعه اسناد و مدارکی بر مبنای گفتگوها و تصمیم گیری های پشت پرده کارگزاران و صاحب‌منصبان امپراطوری بریتانیا در ارتباط با سیستان است که در آن دوره تاریخی، این منطقه دارای ارزش و اهمیت حیاتی و استراتژیک برای هند بریتانیا بوده، همان طور که امروز خاکی ارزشمند و گرانبها برای ما است.

اصل مدارک و اسناد ‌کتاب «سیستان، شاه کلید هند (بریتانیا)» تاریخی وپژوهشی، در چند سال اخیر از آرشیو محرمانه و سری دولت بریتانیا خارج شده و به‌سفارش سازمان میراث فرهنگی زاهدان توسط مترجم کتاب از زبان اصلی به فارسی برگردانده شده‌اند. اسحاق علی میر که از مهندسان بازنشسته کشتیرانی جمهوری اسلامی ایران است، پس از سال‌ها تحقیق و پژوهش روی این‌اسناد توانسته خاطرات، گفتگوها، جلسات، گزارش‌ها و مکاتبات برخی از سیاستمداران وقت انگلستان را که برای تصاحب خاک سیستان تلاش می‌کردند، در این‌کتاب گردآوری کند.

کتاب پیش‌رو، نمایانگر وقایع تاریخی یک قرن از جغرافیای سیستان و وقایع اتفاق‌افتاده در مرز سیستان و هندوستان است و همچنین کشمکش‌هایی که بین دولتمردان وقت ایران با سران بریتانیا و خان‌های بومی سیستان را در آن‌برهه تاریخی نمایان کرده است.

این‌کتاب با ۳۷۳ صفحه، شمارگان هزار و ۲۰۰ نسخه و قیمت ۶۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...