رمان جنایی «ساکنان برزخ» نوشته مهدیه زرگر توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر شد.

به گزارش مهر، «ساکنان برزخ» دومین کتابی است که این‌داستان‌نویس می‌نویسد. کتاب اول او، مجموعه‌داستان «دروازه غازهای وحشی» با محوریت مسائل اجتماعی است.

این‌رمان، دربرگیرنده داستان آخرین تلاش‌های تعدادی از انسان‌ها برای زندگی دوباره است؛ انسان‌هایی که زاده رنج هستند و در عین داشتن زندگی سیاه و نکبت‌بار، عشق را طلب می‌کنند. دغدغه‌شان هم این است که با به‌دست‌آوردن عشق در زندگی سیاه خود، میراثی برای آیندگان و نسل‌های بعدی خود به جا بگذارند. شخصیت‌های اصلی ساکنان برزخ، خود را درگیر یک‌بازی بزرگ می‌بینند که آن‌ها را مقابل زندگی قرار داده و برای این‌که بازنده نباشند، باید با همه وجود تلاش کنند.

شخصیت اصلی «ساکنان برزخ» دختری کنجکاو است که با گذشت چند روز از ۱۱ سالگی‌اش، متوجه می‌شود مُرده است...

دختر حاضر در داستان این‌کتاب، نیمه‌شب‌ها با نگاه از دریچه کلید، چهره ساکنان برزخ را نگاه می‌کند. تن ساکنان آن‌خانه بوی خون می‌دهد. خود دخترک هم با چشمان خون‌مرده و خسته به دیگران نگاه می‌کند. او بارها و بارها در آینه، به یک جنایت رخ‌داده فکر می‌کند و در حالی‌که جهان اطرافش را در حال فروپاشی می‌بیند، با خود زمزمه می‌کند: رد خون پاک‌شدنی نیست!

این‌کتاب با ۱۵۲ صفحه و قیمت ۲۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...