رمان «زن پشت پنجره» [The woman in the window] نوشته ای جی فین [A. J Finn] با ترجمه فرشاد شالچیان و توسط نشر آموت روانه بازار کتاب شد.

زن پشت پنجره» [The woman in the window] نوشته ای جی فین [A. J Finn]

به گزارش مهر، این رمان که نخستین اثر نویسنده آن نیز به شمار می‌رود، یادآور داستان‌های جذاب جیلیان فلین و تارا فرنچ است.

این رمان پیش از ترجمه به زبان فارسی به سی‌وشش زبان در سراسر جهان ترجمه شده و با فاصله‌ی کمی پس از نشر در آمریکا، کمپانی فاکس قرن بیستم تصمیم گرفت آن را به اثری سینمایی تبدیل کند که سال آینده اکران خواهد شد.

داستان این رمان درباره زنی با نام «آنا فاکس» است که تنها زندگی می‌کند. او در انزوای خانه‌اش در نیویورک اسیر شده و نمی‌تواند بیرون برود. روزهایش را با تماشای فیلم‌های قدیمی و مرور خاطرات می‌گذراند، و زاغ سیاه همسایه‌ها را چوب می‌زند. تا این‌که یک روز از پشت پنجره خانه چیزی می‌بیند که نباید می‌دید و همین مسیر زندگی او را تغییر می‌دهد.

از فرشاد شالچیان پیش از این ترجمه‌هایی با عنوان دختر خوب و نفرت بازی نیز منتشر شده است.

نشر آموت رمان «زن پشت پنجره» را در ۴۹۶ صفحه با قیمت ۶۶ هزار تومان منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...