معاون توسعه کتابخانه و کتابخوانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور گفت: کتابخانه بزرگ شهریار که از جمله بهترین کتابخانه‌های این بخش محسوب می‌شد شنبه شب در آتش اغتشاش اشرار سوخت و ۱۳ هزار جلد کتاب آن کاملا از بین رفت.

به گزارش فارس، مهدی رمضانی با بیان اینکه تمام بنا و محتویات مکانی کتابخانه از بین رفته است، تصریح کرد: در جریان این آتش سوزی تمام قفسه‌ها، کامیپوترها، کتاب‌ها و لوازم موجود تماما سوخت و از بین رفت.

معاون توسعه کتابخانه و کتابخوانی نهاد کتابخانه‌های عمومی کشور در پاسخ به این سوال که برآورد خسارت چه میزان است، افزود: در بازدید روز گذشته دوستان مشخص شد به این کتابخانه حدود ۲ میلیارد تومان خسارت وارد شده است و ۱۳ هزار جلد کتاب آن کاملا از بین رفته است.

به گفته وی، در حال حاضر این ساختمان قابل استفاده نیست و باید بازسازی کامل انجام شود. بنا و تجهیزات هم نیازمند احداث هستند و باید راه‌اندازی مجدد در اولین فرصت صورت گیرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...