کتاب «بچه‌های امروز معرکه‌اند» [Simdiki cocuklar harika] نوشته عزیز نسین با ترجمه داود وفایی توسط نشر مرکز به چاپ دهم رسید.

بچه‌های امروز معرکه‌اند عزیز نسین

به گزارش مهر، این کتاب که با رویکردی انتقادی، سیستم آموزشی و تربیتی کودکان و نوجوانان ترکیه را در دهه‌های ابتدایی قرن بیستم را به سخره می‌گیرد، در بستر نامه‌نگاری دو دانش آموز ترک روایت می‌شود که به‌دلیل مأموریت پدر یکی از آن‌ها به شهر دیگر، از هم دور افتاده‌اند و قرار است اتفاقات مربوط به مدرسه و دوستانشان را برای یکدیگر روایت کنند. به این ترتیب داستان‌هایی که دو دانش‌آموز مورد نظر روایت می‌کنند، در خلال نامه‌هایی که به هم نوشته اند، از نظر مخاطب این اثر می‌گذرد.

چاپ اول این کتاب، اواخر زمستان ۹۴ منتشر شد که با استقبالی که از آن به عمل آمد، در آخرین روزهای فروردین ۹۵، تدارک و آماده سازی برای چاپ پنجم آن در دستور کار ناشر قرار گرفت. چاپ ششم این اثر نیز پاییز سال ۹۶ عرضه شد و اردیبهشت‌ماه سال ۹۶ نیز چاپ هشتمش به بازار نشر آمد. چاپ نهم این‌کتاب هم همزمان با ایام نمایشگاه کتاب تهران در اردیبهشت ۹۸ عرضه شد و حالا به چاپ دهم رسیده است.

عناوین داستان‌ها یا نامه‌های این‌کتاب به‌ترتیب عبارت‌اند از:

اولین نامه، معماری که آمریکا را ساخت، همه پدرها شاگرد اول بوده‌اند، همه آن‌چه را قبلا یاد گرفته‌اید فراموش کنید، هرکه تلاش کند موفق می‌شود، بچه‌های فداکار، از تو اصلا انتظار نداشتم، عذاب وجدان، پدر هشت دختر، تو فعلا نمی‌توانی بفهمی، استخوان کتف، سالروز تولد،‌ یک نابغه آموزش می‌بیند، قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود، سال نو را خوب شروع کردیم، دختر نامرتب، یک حرف بد، میهن‌پرست باشید، شعر را چگونه باید خواند؟، انجمن خانه و مدرسه، بچه‌های امروز معرکه‌اند، عزیزم نازم، در حضور مهمان، عجب کار بدی!، کدام حالتِ خانه؟، چه کلکی بزنم؟، جشن پایان سال در روز کودک، مسابقه رمان کودک، اول می‌شوی، نامه نویسنده کتاب به بچه‌ها، دومین نامه نویسنده این‌کتاب به خوانندگانش، عزیز نسین.

چاپ دهم این‌کتاب به‌تازگی به بازار نشر عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...