زیباترین-کتابفروشی-دنیا-فیلم-و-عکس

به سال 1881 میلادی و در مرکز تاریخی شهر پورتو (خیابان ۱۴۴ کارملیتاس) تاسیس شد و از سال 2001 به عنوان یکی از بناهای حفاظت شده سازمان میراث فرهنگی پرتغال ثبت شده است. مشهور است که جی‌کی رولینگ وقتی در پرتغال به عنوان معلم انگلیسی کار می‌کرده است، به طور منظم به این کتاب‌فروشی مراجعه می‌کرده و این کتابفروشی مرجع الهام بسیاری از تصاویر هری پاتر است. بر روی سقف شیشه‌ای طبقۀ دوم کتاب‌فروشی، شعار لاتین «شایستگی در کار [است].» (Decus in Labore) خودنمایی می‌کند.

مشهورترین کتاب‌فروشی پرتغال و به نظر بسیاری از کارشناسان زیباترین کتابفروشی جهان است. کتاب‌فروشی للو (Livraria Lello) به سال 1881 میلادی و در مرکز تاریخی شهر پورتو (خیابان ۱۴۴ کارملیتاس) تاسیس شد و از سال 2001 به عنوان یکی از بناهای حفاظت شده سازمان میراث فرهنگی پرتغال ثبت شده است. مدیران این کتاب‌فروشی با خرید آثار نادر و خاص و نیز چاپ اول کتاب های مشهور در حال تبدیل این کتاب فروشی به یک موزه کتاب برای گردشگران هستند.

مشهور است که جی‌ کی رولینگ وقتی در پرتغال به عنوان معلم انگلیسی کار می‌کرده است، به طور منظم به این کتاب‌فروشی مراجعه می‌کرده و این کتابفروشی مرجع الهام بسیاری از تصاویر هری پاتر است.

کتابفروشی للو | پرتغال | 1881 م.
از مجموعه فرهنگی یورونیوز.

......................................................

کتاب فروشی للو پرتغال Livraria Lello

کتاب فروشی للو پرتغال Livraria Lello

کتاب فروشی للو پرتغال Livraria Lello

کتاب فروشی للو پرتغال Livraria Lello

بر روی سقف شیشه‌ای طبقۀ دوم کتاب‌فروشی، شعار لاتین «شایستگی در کار [است].» (Decus in Labore) خودنمایی می‌کند.

در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...
دخترک چهارده‌ساله‌ای که دانه برای پرندگان می‌فروشد... چون شب‌ها رخت‌خوابش را خیس می‌کرده، از خانه‌ها رانده شده است... بسیار چاق است و عاشق بازی بیلیارد... در فلوریا بادکنک می‌فروشد و خود عاشق بادکنک است... در ماه‌های اکتبر و نوامبر در منطقه‌ی فلوریا پرنده صید می‌کنند... سرگذشت کودکان سرگردان و بی‌سرپرست استانبول... تنها کودکی که امکان دارد بتواند زندگی و آینده‌اش را نجات دهد ...
می‌خواهد حقوقِ ازدست‌رفته همسرش را به دست آورد، اما برای اثباتِ قابلیتهای خودش و به‌دست‌آوردن مال و جاه به صغیر و کبیر رحم نمی‌کند و دیگران در نظرش در حکم ابزارند... چشم‌انداز من بیشتر متوجه تداوم ادبیاتِ نیاکان بوده و هست... اصل را بر شناخت بگذاریم... اجازه بدهید به‌جای لفظ‌های آزادی و دموکراسی که فرصتِ فهمِ آن به ما داده نشده، بگویم قانون... ملتی که از خودش تهی شود دیگر ارجی نخواهد داشت و بیش از آنکه تا اکنون لِه شده‌ایم لِه خواهیم شد ...
موسیقی زنگ‌دار و پرسروصدا و آشفته و مقطعِ «انسانِ طبیعت/ انسانِ تاریخ» را بر زمینه‌ی سکوت در بیابان/ تمنا به گوش می‌رسانند... دستگاه مستبدانه‌ی خشن با تقسیم‌کردن سرزمین، برخلاف انتظار، مردم را از سرزمین محروم می‌کند و چرخه‌ی وام تمام‌ناشدنی را آغاز می‌کند و اودیپ را ممکن می‌سازد... پس از نقد «خانواده‌ی مقدس» و پنج مغالطه‌ی روانکاوی، مبادرت به تبارشناسی همزمان اودیپ و دولت لازم می‌آید ...