ترجمه‌ فارسی رمان «هنری و کیتو» [Henry and Cato] که محبوب‌ترین رمان آیریس مِرداک[Iris Murdoch] فیلسوف و رمان‌نویس ایرلندی محسوب می‌شود توسط نشر نیماژ منتشر شد. 

هنری و کیتو» [Henry and Cato]  آیریس مِرداک[Iris Murdoch]

به‌گزارش مهر، رمان «هنری و کیتو» نوشته‌ آیریس مِرداک که سال گذشته رمان مهم «دریا؛ دریا» از او به فارسی برگردانده شده و مورد استقبال قرار گرفته بود، با ترجمه‌ زهره مهرنیا روانه‌ بازار نشر شد. 

«هنری و کیتو» هجدهمین رمان آیریس مِرداک است که سال ۱۹۷۶ منتشر شده و اگر «دریا؛ دریا» از نظر ادبی مهم‌ترین رمان این فیلسوف و رمان‌نویس ایرلندی تلقی شده، «هنری و کیتو» محبوب‌ترین و پرفروش‌ترین اثرش محسوب می‌شود. منتقدان آن را در گونه‌ تریلر طبقه‌بندی کرده‌اند زیرا در کتاب شاهد جنایات خشونت‌بار و فراز و نشیب‌های متعددی هستیم و تعلیق و هیجان در آن حرف اول را می‌زند.

آیریس مِرداک سال ۱۹۱۹ به‌دنیا آمد و سال ۱۹۹۹ درگذشت. او در دانشگاه آکسفورد به مطالعه‌ علوم کلاسیک و تاریخ باستان رو آورد و در فلسفه، شاگرد ویتگنشتاین بود. سال‌ها در همان دانشگاه به‌تدریس فلسفه پرداخت و آثار اولیه‌اش، رساله‌هایی نظری بودند که بیشتر از هرچیز تحت تاثیر اگزیستانسیالیسم و ژان پل سارتر بود. مِرداک رمان‌نویسی را از دهه‌ ۱۹۵۰ میلادی آغاز کرد و تا پایان عمرش ۲۶ رمان نوشت که مضامین اصلی‌شان مسئله‌ خیر و شر، روابط میان زن و مرد و ضمیر ناخوداگاه انسانی بودند. آیریس مِرداک یکی از بزرگ‌ترین نویسندگان انگلیسی‌زبان قرن بیستم به‌حساب می‌آید.  

تیراژ رمان ۴۸۰ صفحه‌ایِ «هنری و کیتو» ۱۱۰۰ نسخه و قیمت پشت جلد آن ۶۹۰۰۰ تومان است. 

در بخشی از این کتاب آمده است: «فکر کنم این مرکز همه‌چیز است؛ حقیقت‌گویی. همیشه تلاش کن حقیقت را کشف کنی. از دروغ پرهیز کن؛ حتی دروغ‌های نصفه و نیمه، همین دروغ‌های نصفه‌ونیمه روح آدم را می‌کشد. می‌دانی، آنقدری که فکر می‌کنی آدم سطح پایینی نیستم.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...