«جهان هولوگرافیک جنایت» نوشته‌ فرید حسینیان تهرانی توسط نشر نیماژ منتشر شد؛ این رمان شخصیت‌هایی با عناوین «دکتر ظریف» و «عراقچی» دارد.

به‌گزارش مهر، رمان «جهان هولوگرافیک جنایت» سومین رمان فرید حسینیان تهرانی که پنجمین کتابش در حوزه‌ ادبیات داستانی محسوب می‌شود، به بازار نشر و کتابفروشی‌ها عرضه شد. رمان پیشین حسینیان، «من آلیس نیستم ولی اینجا خیلی عجیبه» نام داشت که مورد استقبال منتقدان قرار گرفته بود. 

در تقدیم‌نامه‌ این کتاب آمده است: «به‌یاد پرویز لطیفی، برای داریوش مهرجویی، به قربانیان مای‌لی، نوگون‌ری، کاتین، نانجینگ، گولاگ، کامبوج، تیانانمن، اردوگاه مرگ بوخن‌والد، اردوگاه 22، مدرسه‌ای در شین‌آباد، پستوی یک کله‌پزی، ورودی خانه‌ یک کارخانه‌دار، سالن خانه‌ی یک زوج معمولی و...

همچنین نویسنده در توضیح ابتدایی کتاب آورده است: «گفتنش لازم است که آنچه درباره‌ آقای دکتر ظریف روایت می‌شود از مخیله‌ نویسنده است و دخلی به زندگی واقعی ایشان ندارد.»

در بخشی از این کتاب آمده است: «ظریف که حالا دهانش هم باز مانده بود نگاهی به عراقچی کرد که نمی‌توانست جلوی خنده‌اش را بگیرد. وقتی سرش را برگرداند دید زن خبرنگار هم رفته میان جمعیت گم شده بدون این‌که پاسخی بگیرد. پاسخی هم وجود نداشت... سوال‌ها بیشتر شبیه شوخی بود...وضعیت مضحکی بود. به خیال و رویا می‌مانست تا واقعیت. دکتر ظریف با خودش فکر کرد از این بدتر هم اولاند و عادل الجبیر و... سرش آورده بودند ولی آن‌ها دست‌کم از یک منطقی (تو بگو منفعت‌طلبی محض) پیروی می‌کردند، اما حالا... اما این‌ها... هنوز به جمع‌بندی توی ذهنش نرسیده بود که مجری برنامه اعلام کرد شازده‌کوچولو از خبرگزاری سیارک فیروز نادری. پسربچه‌ای با موهای انبوه بور و یک شنل آبی آسمانی با حالتی میان راه رفتن و پرواز کردن، مثل این‌که روی هوا لیز بخورد، خودش را به میکروفون رساند و بدون مقدمه سوال کرد: ...»

این رمان 136 صفحه‌ای با قیمت 19000 تومان به کتابفروشی‌ها عرضه شده است.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...