به گزارش ایبنا، رمان «باغ کیانوش» نوشته‌ علی‌اصغر عزتی‌پاک اولین بار در قالب طرح «رمان نوجوان امروز» سال ۱۳۸۹ به چاپ رسید و تاکنون ۳۷هزار نسخه از این اثر روانه‌ بازار نشر شده است.

خلاصه‌ داستان رمان «باغ کیانوش» از این قرار است که کیانوش مردی خسیس است که باغ بسیار بزرگی در یکی از روستاهای اطراف همدان دارد. روز عروسی پسر کیانوش، عباس و حمزه که مدت‌ها در انتظار چنین روزی هستند برای این‌که دلی ازعزا در بیاورند به باغ کیانوش می‌روند.

دراین میان سالار دوست عباس و حمزه که از ماجرا خبر دارد کیانوش را درجریان می‌گذارد. کیانوش برای تنبیه عباس و حمزه به آرامی وارد باغ می‌شود و آن‌ها را تنبیه می‌کند و در همین موقع هواپیمای عراقی که برای بمباران شهر همدان وارد کشور شده است در آسمان پدیدار می‌شود.

هواپیما سقوط می‌کند و خلبان با چتر نجات، میان شاخه‌های درختی در باغ گیر می‌افتد، کیانوش برای نجات خلبان اقدام می‌کند...

این رمان ویژه گروه سنی «ه» (دوره اول و دوم متوسطه) با قیمت ۱۰هزار تومان از سوی انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان به چاپ‌ هفتم رسیده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...