«صفحه آخر» و «دو تخم مرغ در مه» عنوان دو مجموعه طنز نوشته شهرام شکیبا است که در بیست و چهارمین نمایشگاه کتاب عرضه می شود.

به گزارش خبرآنلاین، کتاب «صفحه آخر» نام مجموعه طنزهای شهرام شکیبا است که به زودی از سوی انتشارات نیستان منتشر  و در بیست و چهارمین نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه می‌شود. این کتاب جلد اول از مجموعه طنز‌های منتشر شده شکیبا در صفحه آخر روزنامه «خبر» از اسفند 87 تا چند روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 است.

به گفته شهرام شکیبا این مجموعه 3 جلدی است. «صفحه آخر» مجموعه یادداشت‌های طنز سیاسی - اجتماعی است که در 18 ماه گذشته نوشته و در روزنامه خبر منتشر شده است.

بنابراین گزارش، مجموعه «دو تخم مرغ در مه» او شامل طنزنوشته‌های سینمایی او و در قالب شوخی با سینماگران مطرح کشور نیز از سوی انتشارات نیستان در حال چاپ است و در نمایشگاه کتاب عرضه می شود. این مجوعه نیز در ویژه‌نامه روزانه «خبر» در جشنواره فیلم فجر در سال 87 منتشر شده است.

شوخی با برخی از سینماگران مطرح امروز ایران مانند مسعود کیمیایی، تهمینه میلانی، عباس کیارستمی و ابراهیم حاتمی در این مجموعه دیده می‌شود. پیش‌تر قرار بود این کتاب را سوره مهر منتشر کند.

این کتاب دارای یک سوژه کلی با عنوان خرید تخم مرغ از بقالی است و هربار در این سوژه به یکی از فیلمسازان مطرح توجه و به شوخی‌های گوناگونی با آثار این فیلمسازان پرداخته می‌شود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...