کتاب «شبستان روشنایی» (معنویت فطری از دیدگاه مولانا ) نوشته‌ی بیتا رضایی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب با بخش‌هایی همچون: مولوی کیست؟، آثار مولانا، ملاقات شمس، روح ملکوتی و روح بشری (حیوانی) از دیدگاه مولانا، زندگی‌های متوالی نه تناسخ از دیدگاه مولانا، معنویت فطری چیست؟، نتیجه‌ی معنوی، عقاید در مورد معاد، آیین بودا، یونانیان و وجه‌الله همراه است.

نویسنده در مقدمه‌ای بر کتاب نوشته است: «عرفان و تصوف چشمه‌هایی بس دیرینه هستند که تشنگان زیادی خود را از آن‌ها سیراب ساخته‌اند. از گذشته‌های دور، کتاب‌های عرفانی ارزشمندی به دست ما رسیده است که نشان‌دهنده‌ی پایه‌گذاری محکم عرفان و تصوف است.

هجویری، قشیری و شیخ نجم‌الدین رازی از کسانی بودند که دستان آشتی شریعت و طریقت را به هم فشردند و در این میان، 
ابن عربی نسیم عطرآگین عرفان را وارد مرز و بوم ایران کرد. اما در قرن هفتم، بزرگ‌مرد شاعر ایران، جلال‌الدین محمد بلخی، عرفانی ناب را از مناره‌های عرش به گوش ما نجوا می‌کند که امروزه هرچه آن را بررسی و تحلیل کنند، باز حرف‌های ناگفته و رموز پنهان در پرده‌های ابهام باقی است.

«شبستان روشنایی» در 203 صفحه با شمارگان 1000 نسخه و قیمت 5000 تومان از سوی انتشارات داستان‌سرا به چاپ رسیده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...