غلامعلی حداد عادل از تأسیس «بنیاد سعدی» زیر نظر محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهوری اسلامی ایران در آینده نزدیک خبر داد.

به گزارش فارس، رئیس فرهنگستان زبان و ادب فارسی عصر روز گذشته در مراسم اختتامیه ششمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی در تالار علامه امینی این خبر را اعلام کرد.
وی گفت: اساسنامه این بنیاد آماده شده و برای تصویب به شورای عالی انقلاب فرهنگی ارسال شده است و به زودی این بنیاد که ریاست آن برعهده رئیس جمهور خواهد بود، تأسیس خواهد شد.

وی در بخشی از سخنان اخباری را از فرهنگستان زبان و ادب فارسی برای 250 استاد ایرانی و غیر ایرانی زبان فارسی بیان کرد که حکم «خبرهای خوش» را داشت.
یکی از خبرهای رئیس کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی راه‌اندازی بنیاد آموزش زبان فارسی بود.
وی گفت اساسنامه‌ای تهیه شده تا برای آموزش فارسی به غیر ایرانی‌ها و نسل‌های دوم و سوم ایرانی‌های خارج از کشور بنیادی تاسیس شود.
در حال حاضر در ایران شورای گسترش زبان و ادب فارسی زیر نظر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مرکز گسترش زبان و ادب فارسی زیر نظر سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی فعالیت می‌کند.
این دو مرکز کار آموزش زبان فارسی را در خارج از مرزهای ایران دنبال می‌کنند.
حداد عادل همچنین از انتشار جلدهای بعدی دانشنامه‌ای به مدیریت معظمی خبر داد که حدود 6 هزار مدخل و مقاله دارد.
وی همچین گفت یکی از کارهای فرهنگستان زبان و ادب فارسی تولید واژه‌هایی برای لغات و اصطلاحات علمی است که طی 15 سال گذشته بیش از 20 هزار واژه در این زمینه تولید شده است.

از دیگر اخباری که حداد عادل از فرهنگستان گفت خبر تدوین و تصویب رسم‌الخط فارسی بود که به گفته وی، در نهایت تکلیف نوشتن واژه‌ها را روشن خواهد کرد.
فرهنگستان زبان و ادب فارسی همچنین پنج فرهنگ از فرهنگ‌های خود را که حاوی لغات مصوب این نهاد بودند به میهمانان ششمین مجمع بین‌المللی استادان زبان و ادبیات فارسی هدیه داد.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...