بهروز یاسمی مجموعه‌ی نقد ادبی را بر هفت کتاب از کسانی همچون علی معلم دامغانی، یوسفعلی میرشکاک، سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، احمد عزیزی و محمدعلی بهمنی منتشر می‌کند.

به گزارش ایسنا، این نقدها قبلا به صورت نقدهای رادیویی پخش شده‌اند که اکنون در این کتاب گردآوری شده است.

یاسمی مجموعه‌ای از غزل، مثنوی و شعر نو را نیز که از کارهای تازه‌ی او محسوب می‌شوند، برای انتشار آماده دارد.

این شاعر و منتقد همچنین درصدد است برخی آثارش را تجدید چاپ کند.

به گفته‌ی او، در حال حاضر چاپ سوم «گزیده‌ی ادبیات معاصر» نیستان تمام شده و ناشر باید آن را برای چهارمین‌بار منتشر کند.

یاسمی همچنین گفت: مدت‌هاست درخواست تجدید چاپ «همان گناه همیشه» را که توسط نشر قلم منتشر شده بود، داده‌ام، اما به نظر می‌رسد از زمانی که مدیریت این انتشارات، معاون وزیر شده، دیگر به کتاب‌های ما هم توجه نمی‌کند. همچنین آن را به ناشر دیگری نمی‌توانم بدهم، چون این ناشر باید اجازه بدهد.

او «تقویم گناهان تازه» را هم مدت‌هاست برای انتشار آماده دارد، اما به دلایلی از جمله بحث نشر کتاب و ناشران، فعلا آن را منتشر نمی‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...