جلد سوم مجموعه‌ی مقاله‌های مهدی اخوان ثالث به همراه مجموعه‌ای از شعرهای منتشرنشده‌ی این شاعر فقید و همچنین کتاب «ذیلی بر امثال و حکم دهخدا»ی او در راه است.

زردشت اخوان ثالث - پسر مهدی اخوان ثالث - هم‌زمان با بیستمین سالگرد درگذشت این شاعر در گفت‌وگو با ایسنا، از انتشار جلد سوم مجموعه‌ی مقاله‌های او که برای اولین‌بار است منتشر می‌شود، خبر داد.

این کتاب جلد سوم مجموعه‌ی «حریم سایه‌های سبز» است.

زردشت اخوان با اشاره به این‌که این کتاب در حال حروف‌چینی است و مجددا ویرایش خواهد شد، درباره‌ی موضوع آن می‌گوید: این مقاله‌ها در حوزه‌ی ادبیات، شعر و شعر نوست و به مسائل اجتماعی هم تا جایی که ادبیات درگیرش باشد، می‌پردازد.

همچنین مجموعه‌ای از شعرهای منتشرنشده‌ی اخوان ثالث در کتابی با نام «سال دیگر، ای دوست، ای همسایه...» در حال انتشار است. این مجموعه که 240 صفحه دارد، شامل شعرهای نو و کلاسیک شاعر برای دریافت مجوز نشر ارائه خواهد شد.

از سوی دیگر، کتاب «ذیلی بر امثال و حکم دهخدا» به کوشش مهدی اخوان ثالث مراحل حروف‌چینی و صفحه‌آرایی را می‌گذراند.

پیاده‌سازی و استخراج کار از حواشی چند جلد «امثال و حکم»
دهخدا انجام شده و کتاب قرار است بعد از حروف‌چینی، دوباره مورد بررسی قرار گیرد و زیر نظر محمد قهرمان منتشر شود.

زردشت اخوان که کتاب‌های پدرش را در انتشارات زمستان منتشر می‌کند، همچنین از تجدید چاپ مجموعه‌های شعر «تو را ای کهن‌بوم و بر دوست دارم»، «آخر شاهنامه» و «از این اوستا»ی مهدی اخوان ثالث و کتاب مصاحبه‌های او با نام «صدای حیرت بیدار» خبر داد.

به گزارش ایسنا، امسال هم مانند سال‌های گذشته، هم‌زمان با سال‌روز درگذشت مهدی اخوان ثالث در چهارم شهریورماه، خانواده، دوستان و دوستداران این شاعر بر سر مزار او گرد هم آمدند، شعر خواندند و یاد او را گرامی داشتند.

مهدی اخوان ثالث (م. امید) متولد سال 1307 در مشهد بود که چهارم شهریورماه سال 1369 در تهران درگذشت و در جوار آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی در توس به‌ خاک سپرده شد.

اخوان ثالث از سال 1327 به نشر شعرهای خود پرداخت و در 1330 نخستین مجموعه‌ی شعر او با نام «ارغنون» در تهران انتشار یافت. پس از این مجموعه، در سال 1335 مجموعه‌ای دیگر از آثار او با نام «زمستان» انتشار یافت و در سال 1338، «آخر شاهنامه» را که سومین مجموعه‌ی شعرش بود، ‌منتشر کرد. در سال 1345، مجموعه‌ی «از این اوستا» از او انتشار یافت و پس از این مجموعه، منظومه‌ی «شکار» را در سال 1345 و مجموعه‌ی «در حیاط کوچک پاییز در زندان» را به‌ سال 1348 منتشر کرد. همچنین دو مجموعه‌ی منتخب از شعرهای او با نام «عاشقانه‌ها و کبود» و «بهترین امید» در سال 1348 منتشر شده است. «دوزخ اما سرد» (1357) و «زندگی می‌گوید: اما باز باید زیست» (1357) از دیگر مجموعه‌های شعر اخوان ثالث هستند. او همچنین پس از پیروزی انقلاب اسلامی، مجموعه‌ی «تو را ای کهن‌بوم و بر دوست دارم» را منتشر کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...