"کریم مجتهدی" استاد فلسفه در کتاب "آثار و افکار داستایفسکی" به بررسی شخصیت‌ رمان‌های این نویسنده روسی از نگاهی فلسفی پرداخته است.   
 
کتاب "آثار و افکار داستایفسکی" را نشر هرمس منتشر کرده است.
کریم مجتهدی در این کتاب به بررسی قهرمان‌ها و شخصیت‌های رمان‌های "برادران کارامازوف"، "ابله"، "جنایت و مکافات" و "شیاطین" از نگاهی تازه پرداخته است. سال گذشته نیز چندین کتاب از داستایفسکی به فارسی ترجمه شده بود. رمان "شیاطین" یا "جن‌زدگان" از جمله آثاری بود که از این نویسنده روس با ترجمه سروش حبیبی منتشر شده بود.

مجموعه "رؤیای آدم مضحک" نیز که داستان‌های کوتاه فئودور داستایفسکی است با ترجمه رضا رضایی منتشر شد. از جمله پژوهش‌هایی که درباره این نویسنده روسی منتشر شد کتاب "آزادی و زندگی تراژیک" بود. این کتاب را ویچسلاف ایوانف، شاعر سمبولیست روسی نوشته و رضا رضایی آن را به فارسی برگردانده است.

ایوانف در این کتاب با محور قرار دادن پژوهش خود بر سه جنبه تراژیک، اسطوره و دین به بررسی رمان‌های داستایفسکی پرداخته است.

تحقیقات کریم مجتهدی پیش از این بیشتر به حوزه‌های فلسفی معاصر غرب مربوط می‌شد. "فلسفه نقادی کانت"، نگاهی به فلسفه‌های جدید و معاصر جهان غرب» از جمله آثار او هستند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...