کتاب «فی ظلال القرآن» اثر سیّد قطب و با ترجمه سید علی خامنه‌ای (رهبر انقلاب) منتشر شد.

به گزارش مهر، «سیّد قطب» با ممارستی که با قرآن کریم داشت، به اسلوب قصّه‌پردازی بسیار زیبا و شگرف این کتاب عزیز پی برد و کتابی با عنوان «التّصویر الفنّی فی القرآن» را منتشر کرد که در آن با ارائه‌ی مثال‌هایی از آیات قرآن کریم، زیبایی‌های آن را در برابر چشم مخاطب قرار داد. بعد از انتشار آن کتاب، کتاب «فی ظلال القرآن» را نگاشت. درواقع می‌توان گفت که این کتاب، بیش از آنکه یک کتاب تفسیر باشد، کتابی است که درباره‌ی نحوه‌ی بیان الهی و زیبایی‌های لفظی و معنوی قرآن، تناسب آیات با یکدیگر و برخی مصادیق معاصر آیات، بحث می‌کند.

آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۴۸( در سنّ سی سالگی) ترجمه‌ی این اثر را آغاز می‌کنند و شایان ذکر است که مقداری از آن را در زندان‌های ستمشاهی انجام می‌دهند. کتاب حاضر، از ابتدای قرآن کریم تا آیه‌ی ۱۸۲ سوره‌ی مبارکه بقره را در بر دارد. مترجم پس از اتمام جلد اوّل کتاب، باخبر می‌شود که این کتاب از سوی مرحوم احمد آرام، در حال ترجمه است و لذا از ادامه‌ی ترجمه خودداری می‌کند.

براساس تقسیم‌بندی مؤلّف کتاب، مجلّد موجود از ۱۲ بخش تشکیل شده است. در مقدّمه به‌طور مبسوطی از قرآن کریم و استفاده‌هایی که از این کتاب می‌توان کرد سخن گفته است. پس از مقدّمه در ضمن یک درس، از سوره‌ی حمد، بحث شده است. درس بعدی، بیان ویژگی‌های سوره‌ی بقره است و در ادامه با تقسیم آیات هم‌سیاق جز اوّل قرآن کریم در شش درس و تنظیم آیات هم‌داستان جز دوّم در چهار درس کتاب به پایان می‌رود. علاوه بر این یازده بخش، در ابتدای جز دوّم نیز، توضیحاتی درباره‌ی مفاد این جز داده شده است.

در چاپ حاضر، متن تصحیح شده و منابع مورد استناد کتاب، تحقیق مجدّد شده و در مواردی نیز منابعی جدید اضافه شده است. همچنین برای بهره‌مندی بیشتر مخاطب محترم از محتویات کتاب، تیترهای کنار متنی و نمایه‌های مختلف در پایان کتاب، درج شده است.

کتاب «فی ظلال القرآن» اثر سیّد قطب و با ترجمه آیت‌الله سید علی خامنه‌ای توسط انتشارات انقلاب اسلامی منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...