با مطالعه‌ کتاب «نظریه مثل افلاطون» [Plato's theory of ideas] اثر دیوید راس [W. D. Ross] و ترجمه حسن فتحی می‌توان به تصویر روشنی ازنظریه‌ مثل افلاطون آن‌گونه که خود افلاطون طرح کرده است دست یافت.

نظریه مثل افلاطون» [Plato's theory of ideas] اثر دیوید راس [W. D. Ross]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، شاید کم‌تر فیلسوفی را در آوازه و تأثیر در تاریخ اندیشه بتوان همتای افلاطون دانست و در میان آموزه‌های او نیز نظریه‌ مثل وی آوازه و جایگاه بی‌همتایی دارد. اما، این نظریه به همان اندازه که بیش‌تر مشهور شده، کم‌تر فهمیده شده است. لذا همان‌طور که باید میان آموزه‌های خود افلاطون و آنچه به نام افلاطون جا افتاده است فرق گذاشت، میان نظریه‌ مثل مطرح در آثار او و آنچه به نام نظریه‌ مثل در محافل فلسفی و غیرفلسفی مشهور شده است باید تمیز نهاد. دیوید راس نظریه‌ مثل افلاطون را در متن آثار او در طول پنجاه سال نگارش آن‌ها و با پی‌گیری تحولات آن بررسی کرده است. با مطالعه‌ این اثر می‌توان به تصویر روشنی از نظریه آن‌گونه که خود افلاطون طرح کرده است دست یافت.

در «دیباچه» این کتاب آمده است: «در ۱۹۴۸ دانشگاه کوین، در بلفاست، این افتخار را نصیبم کرد که مرا برای ایراد خطابه - درس پادمانی که به یاد مورخ برجسته اندیشه باستان، سر سموئل دیل، برپا شده بود، برگزید. فرصت را غنیمت شمردم تا مطالبی درباره نظريه مثل افلاطون، که مدتی بود درباره‌اش کار می‌کردم، بیان کنم و مفاد آن خطابه در آخرین فصل و سایر قسمت‌های کتابی که پیش رو دارید آمده است. لازم ندیدم فقرات نقل شده از افلاطون و دیگر نویسندگان یونانی را، چنانکه مرسوم است، به زبان یونانی بیاورم، بلکه به ترجمه آنها با استفاده از ترجمه‌ای خوب از میان ترجمه‌های موجود اکتفا کردم. از ترجمه‌های عالی کو رنفورد از پارمنيدس، ثنايتوس، سوفسطایی، و تیمایوس نقل قول کردم. برای تسهیل دستیابی به فقرات افلاطونی در متن اصلی‌شان، به‌طور دقیق به شماره‌گذاری صفحات و خطوط متن برنت ارجاع داده‌ام.»

همچنین در فصل اول این کتاب می‌خوانیم: «هرکسی که درصدد پیگیری تاریخ نظريه مثل برآید، ناچار باید محاورات را در ترتیب خاصی مد نظر قرار دهد و البته مشخص کردن ترتیب درست آنها بسیار دشوار است و از جهات زیادی هنوز باید به گونه‌ای حدسی عمل کرد. در آثار افلاطون به جز اشاره به محاکمه و زندانی شدن سقراط، اشارات بسیار معدودی به رخدادهای تاریخی زمان خود وی به چشم می‌خورد و آنجا که چنین اشاراتی وجود دارد گاهی به آسانی نمی‌توان گفت افلاطون به‌کدام یک از دو رخداد اشاره می‌کند. به‌علاوه، در محاورات افلاطون بسیار کم اتفاق می‌افتد که حتى به عامترین صورت، ارجاع به محاورهای دیگر یا ارجاع به کتاب‌های اخیر نویسندگان دیگر را شاهد باشیم. اگر فقط به این دو نوع گواهی بسنده کنیم، اطلاعات ما درباره ترتیب نگارش محاورات بسیار ناچیز خواهد بود.

غالبا سعی کرده‌اند تاریخ آنها را به روش دیگری مشخص کنند؛ مبنای چنین کوششی این فرض بوده است که تکامل آموزه‌های افلاطون بایستی تابع ترتیب خاصی بوده باشد و می‌توان محاورات را بر پایه پختگی نسبی آموزه‌هایی که در بردارند معین کرد. اما این روش در دست افراد مختلف نتایج بسیار متفاوتی داده است و در عین حال که در اصل نادرست نیست، در هنگام کاربرد ممکن است بیش از اندازه سلیقه‌ای گردد. روشی که بیش از همه سودمند واقع گشته و آنگاه که پژوهشگران مختلفی آن را به کار گرفته‌اند بیش از سایر روش‌ها به نتایج هماهنگ‌تری منجر شده است، روش سبک‌شناختی است. پژوهشگران مختلف با شروع از این روایت دیوگنس لائرتيوس، که افلاطون قوانین را منتشر نشده باقی گذاشت و بر پایه این دیدگاه مورد قبول همگان که قوانین آخرین اثر افلاطون است، سبک و دایره واژگان قوانین را به مثابه معیاری برگرفته‌اند و همانند دیگر محاورات با قوانین از حیث تعداد زیادی از عامل‌های مستقل استفاده از حروف یا ترکیبی از حروف خاص، انتخاب فلان مورد از دو واژه مترادف، پرهیز از استعمال دو حرف صدادار در کنار یکدیگر، و جز این ها سنجیده‌اند و از این راه به نتایجی دست یافته‌اند که درخصوص ترتیب محاورات تا حدودی سازگار و تا حدودی نیز ناسازگارند.»

کتاب «نظریه مثل افلاطون» اثر دیوید راس و ترجمه حسن فتحی، در 366 صفحه و با قیمت 110000 تومان از سوی نشر نی وارد بازار نشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...