اعضای هیأت‌مدیره «انجمن ویراستاری ایران» انتخاب شدند.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، «انجمن ویراستاری ایران» با اعلام این خبر نوشته است: «با درود و مهر به پیشگاه یاران فرهیخته انجمن ویراستاری ایران و سپاس از همراهی شان در برگزاری نخستین مجمع عمومی و انتخابات هیات‌مدیره انجمن، به آگاهی می‌رساند پس از شمارش آراء، افراد زیر به عنوان هیات‌مدیره انجمن ویراستاری انتخاب شدند: دکتر سیدمحسن حسینی، دکتر غلامحسین غلامحسین‌زاده، دکتر حسن ذوالفقاری، دکتر نعمت‌الله ایران‌زاده، دکتر محمدجعفر یاحقی، دکتر افسون قنبری و دکتر سیدعلی قاسم‌زاده.

همچنین آقای دکتر محمد دانشگر و خانم دکتر مریم شریف‌نسب به عنوان اعضای علی‌البدل هیات‌مدیره و خانم دکتر نجمه دری هم به عنوان بازرس انجمن انتخاب شدند.

انجمن ویراستاری ایران ضمن ارج نهادن به تکاپوی همه افراد، نهادها و مجامعی که در راه اعتلای ویراستاری قدم برمی‌دارند، از همگان برای پاسداشت زبان فارسی و سامان بخشیدن به وضعیت ویراستاری دعوت می‌کند.»

انتخابات «انجمن ویراستاری ایران» در روز پنج‌شنبه (سوم مهرماه) از طریق وب‌گاه این انجمن و صفحه انتخابات آن انجام گرفت.

انجمن «علمی ویراستاری ایران» توسط ۱۵ نفر از استادان دانشگاه تشکیل شده و پس از ارائه درخواست مجوز در تاریخ ۹۸/۱۲/۵ در کمیسیون انجمن‌های علمی وزارت علوم بررسی و موافقت اولیه آن صادر شد. تاکنون فارغ‌التحصیلان رشته‌های مختلف به ویژه زبان و ادبیات فارسی عضو این انجمن شده‌اند و ثبت‌نام ادامه دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...