اعضای هیأت‌مدیره «انجمن ویراستاری ایران» انتخاب شدند.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، «انجمن ویراستاری ایران» با اعلام این خبر نوشته است: «با درود و مهر به پیشگاه یاران فرهیخته انجمن ویراستاری ایران و سپاس از همراهی شان در برگزاری نخستین مجمع عمومی و انتخابات هیات‌مدیره انجمن، به آگاهی می‌رساند پس از شمارش آراء، افراد زیر به عنوان هیات‌مدیره انجمن ویراستاری انتخاب شدند: دکتر سیدمحسن حسینی، دکتر غلامحسین غلامحسین‌زاده، دکتر حسن ذوالفقاری، دکتر نعمت‌الله ایران‌زاده، دکتر محمدجعفر یاحقی، دکتر افسون قنبری و دکتر سیدعلی قاسم‌زاده.

همچنین آقای دکتر محمد دانشگر و خانم دکتر مریم شریف‌نسب به عنوان اعضای علی‌البدل هیات‌مدیره و خانم دکتر نجمه دری هم به عنوان بازرس انجمن انتخاب شدند.

انجمن ویراستاری ایران ضمن ارج نهادن به تکاپوی همه افراد، نهادها و مجامعی که در راه اعتلای ویراستاری قدم برمی‌دارند، از همگان برای پاسداشت زبان فارسی و سامان بخشیدن به وضعیت ویراستاری دعوت می‌کند.»

انتخابات «انجمن ویراستاری ایران» در روز پنج‌شنبه (سوم مهرماه) از طریق وب‌گاه این انجمن و صفحه انتخابات آن انجام گرفت.

انجمن «علمی ویراستاری ایران» توسط ۱۵ نفر از استادان دانشگاه تشکیل شده و پس از ارائه درخواست مجوز در تاریخ ۹۸/۱۲/۵ در کمیسیون انجمن‌های علمی وزارت علوم بررسی و موافقت اولیه آن صادر شد. تاکنون فارغ‌التحصیلان رشته‌های مختلف به ویژه زبان و ادبیات فارسی عضو این انجمن شده‌اند و ثبت‌نام ادامه دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...