کتاب «مقالات» [Essays] شاهکار میشل دو مونتنی [Michel de Montaigne] فیلسوف قرن پانزدهم فرانسه با ترجمه محمدصادق رئیسی و از سوی نشر سولار منتشر شد.

مقالات و نامه‌های میشل دو مونتنی [Essays]  [Michel de Montaigne]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر،  مونتنی نگارش کتاب «مقالات» خود را پس از کناره‌گیری از مناصب دولتی به رشته تحریر درآورده است. وی که به ناگاه کنج عزلت می‌گزیند، جستارنویسی محملی می‌شود برای او تا اندیشه‌های فلسفی خود را در قالب مقالات تقریر کند.

کتاب «مقالات» درحقیقت نوعی روزشمار زندگی مونتنی است برای درک بهتر چگونه‌زیستن. آنطور که گوستاو فلوبر می‌گوید: «او را برای زندگی‌کردن بخوانید.» و بلز پاسکال فیلسوف فرانسوی نیز درباره آن می‌نویسد: «هرچه در کتاب می‌بینم، نه در مونتنی، که در خویش می‌بینم.»

«مقالات» در سه کتاب تدوین شده که از ۱۵۸۰ با نخستین چاپ خود به یکی از پرفروش‌ترین آثار دوره رنسانس تبدیل شد و از همان زمان تاکنون پیوسته منتشر می‌شود. تقریبا تمام فلاسفه، ادیبان و هنرمندان برجسته جهان از مقالات او تاثیر پذیرفته‌اند.

کتاب اول مقالات، به همراه نامه‌ها، برای نخستین‌بار است که به طور کامل و مستقل در ایران منتشر می شود. این کتاب در ۴۴۴ صفحه و به قیمت ۷۰ هزار تومان با ترجمه محمدصادق رئیسی و از سوی نشر سولار منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...