کتاب «مقالات» [Essays] شاهکار میشل دو مونتنی [Michel de Montaigne] فیلسوف قرن پانزدهم فرانسه با ترجمه محمدصادق رئیسی و از سوی نشر سولار منتشر شد.

مقالات و نامه‌های میشل دو مونتنی [Essays]  [Michel de Montaigne]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر،  مونتنی نگارش کتاب «مقالات» خود را پس از کناره‌گیری از مناصب دولتی به رشته تحریر درآورده است. وی که به ناگاه کنج عزلت می‌گزیند، جستارنویسی محملی می‌شود برای او تا اندیشه‌های فلسفی خود را در قالب مقالات تقریر کند.

کتاب «مقالات» درحقیقت نوعی روزشمار زندگی مونتنی است برای درک بهتر چگونه‌زیستن. آنطور که گوستاو فلوبر می‌گوید: «او را برای زندگی‌کردن بخوانید.» و بلز پاسکال فیلسوف فرانسوی نیز درباره آن می‌نویسد: «هرچه در کتاب می‌بینم، نه در مونتنی، که در خویش می‌بینم.»

«مقالات» در سه کتاب تدوین شده که از ۱۵۸۰ با نخستین چاپ خود به یکی از پرفروش‌ترین آثار دوره رنسانس تبدیل شد و از همان زمان تاکنون پیوسته منتشر می‌شود. تقریبا تمام فلاسفه، ادیبان و هنرمندان برجسته جهان از مقالات او تاثیر پذیرفته‌اند.

کتاب اول مقالات، به همراه نامه‌ها، برای نخستین‌بار است که به طور کامل و مستقل در ایران منتشر می شود. این کتاب در ۴۴۴ صفحه و به قیمت ۷۰ هزار تومان با ترجمه محمدصادق رئیسی و از سوی نشر سولار منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...