به گزارش خبرگزاری تسنیم، صابر قدیمی، پژوهشگر، در «طرز طنز» 52 صنعت بدیعی و بیش از دو هزار بیت ناب از استادان شعر طنز معاصر را معرفی و ارائه کرده است. می‌توان گفت که معرفی صنایع بدیعی مؤثر در ساخت طنز و ارائه تمامی ابیات مرتبط، برای اولین‌بار در این کتاب اتفاق افتاده است. 

طرز طنزصابر قدیمی  از ایرج میرزا تا زرویی نصرآباد

هدف از این تحقیق دستیابی به ابزارهای مهم بدیعی در شعر طنز معاصر و ارائه بهترین نمونه‌های هر یک از این صنایع است که طنزپردازان از آنها برای افزودن تأثیر بر مخاطب استفاده می‌کنند. همچنین شناسایی شگردهای پربسامد بدیعی این شاعران و به‏ تبع شعر طنز معاصر، هدف دیگر این پژوهش به حساب می‌آید.

در انتخاب طنزپردازان در این تحقیق سعی شده است که ‏ با رعایت بازه‌های زمانی‏ در هر دوره آثار یکی از قله‌های طنز ایران، که نسبت به دیگر طنزپردازان هم‌عصر در به‌کارگیری ابزارهای بدیعی برتری داشته‌اند، بررسی شود. از میان طنزپردازان نام‌آشنای معاصر کشور در این پژوهش به آثار ایرج میرزا، ابوتراب جلی و ابوالفضل زرویی نصرآباد توجه شده است و بیش از دو هزار بیت به تفکیک صنایع طبقه‌‏بندی شده‌‏اند.

صابر قدیمی درباره این کتاب گفت: در این کتاب 52 شگرد و صنعت را مورد تحلیل قرار داده‌ام. همچنین نشان می‌دهم که در گذر زمان از ایرج میرزا تا زرویی نصرآباد ادبیات طنز چه تغییری داشته است. برای مثال این که زبان از مونولوگ دوره قاجار به دیالوگ رسیده یعنی در زمان گذشته یک دانای کل شعر می‌گفت، اما در دوره‌های بعد تعامل و گفت‌وگو شکل گرفته و دیالوگ برقرار شده است نیز تشریح می‌شود.

وی افزود: در این بخش می‌گویم که در طنز معاصر صدا‌های بیشتری را در شعر شاهد هستیم و مناظره یا اینکه شاعر خطاب به مسئولی موضوعی را مطرح کند، پررنگ‌تر شده است. همچنین اینکه در خیلی از موارد افراد سعی می‌کنند به‌صورت غیرمستقیم مطلبی را مطرح کنند بیش از پیش رواج پیدا کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...