به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ، جوزف یوجین استیگلیتز اقتصاددان معاصر آمریکایی و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۱ است. وی همچنین از مشهورترین نمایندگان مکتب اقتصاد نو است که بیشتر به خاطر انتقادهای شدیدش از صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی به شهرت رسیده است. روزنامه نیویورک تایمز به بهانه انتشار کتاب جدید این اقتصاددان مشهور با عنوان «مردم، قدرت و سود» مصاحبه‌ای با وی کرده است که بیشتر به دوران قرنطینه مربوط می‌شود. استیگلیتز به مطالعه رمان‌های کلاسیک قرن نوزدهم توصیه می‌کند.

برنده نوبل اقتصاد جوزف یوجین استیگلیتز

قبل از خواب چه کتاب‌هایی را مطالعه می‌کنید؟
مثل همه بیشتر کتاب‌های داستانی مثل آثار همینگوی را دوست دارم.

به غیر از همینگوی چه کارهایی از رمان‌های کلاسیک را می‌خوانید؟
به طور کلی در دوره قرنطینه یا دیگر اوقات فراغت دوست دارم آثار کلاسیک قرون گذشته را مطالعه کنم. رمان بلندی‌های بادگیر از جمله آثاری است که همیشه من را مجذوب خود می‌کند.

به نظر شما بهترین وقت یا مکان مطالعه چیست؟
خب هر کتابی مکان خاص خودش را می‌طلبد. وقتی در فستیوال کتاب کشور کلمبیا بودم، یکی دوستان رمانی از گابریل مارکز را به من هدیه داد و چقدر دوست داشتنی بود. در ژوهانسبورک رمانی از نیک مولونگو خواندم و در مسکو نیز رمانی به نام «یک کشور وحشتناک» نوشته کیت جسن خواندم. به نظرم در هر جایی باید نوشته‌های مخصوص آن مکان را خواند.

وقتی خودتان کتاب می‌‌نویسید نیز دوست دارید کتاب مطالعه کنید؟
خب همانطور که می‌دانید کتاب‌هایی که من می‌نویسم مستند هستند ولی خودم دوست دارم کتاب‌های داستانی بخوانم چون دوست دارم بدانم چگونه نویسنده‌های بزرگ از زبان و کلمات به بهترین نحو استفاده می‌کنند. در هر زمان سعی می‌کنم این کتاب‌ها را بخوانم و زمان و مکان هم زیاد مهم نیستند.

چه موضوعاتی برای نوشتن به نویسنده‌های معاصر توصیه می‌کنید؟
بعد از دوران ترامپ خیلی دوست دارم نویسنده‌ها بیشتر به ابعاد انتخاب و ریاست جمهوری ترامپ بپردازند. کارهای خوبی درباره ترامپ مثل داستان آمریکایی نوشته ایمی گولدشتاین یا بیگانه‌ها در سرزمین خودشان نوشته آرلی هوچایلد منتشر شدند ولی به نظرم کافی نیست. پدیده انتخاب ترامپ به عنوان یک رئیس جمهور کار بیشتری می‌طلبد.

در ادبیات داستانی چه نوع موضوعاتی را دوست دارید؟
داستان‌های مبارزه برای عدالت و نوع‌دوستی مثل نوشته‌های برایان استیونسون بسیار خوب هستند.

در دوره کودکی نیز کتاب می‌خواندید؟
بله تا دوره نوجوانی بیشتر داستان‌های چارلز دیکنز را خوانده بودم. کسی مثل دیکنز به خوبی توانسته بود بی‌عدالتی جامعه انگلیسی قرن نوزدهم را به تصویر بکشد و من هنوز مجذوب آثار این نویسنده انگلیسی هستم. به بسیاری از کسانی که هم اکنون در قرنطینه هستند توصیه می‌کنم نوشته‌های دیکنز و دیگر رمان های کلاسیک ادبیات قرن نوزدهم را بخوانند.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...