کتاب «ملاحظاتی درباره مارکسیسم غربی» نوشته پری اندرسون با ترجمه علیرضا خزائی منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، پری اندرسون نویسنده این‌کتاب درباره گذر از عهد باستان به فئودالیسم، دولت‌های استبدادی، مسائل انگلستان و ... آثاری دارد و در این‌کتاب هم به آرا و افکار نظریه‌پردازان مارکسیسم غربی را بررسی کرده و نسل‌های پیشین و جدید این‌نظریه را مورد مقایسه قرار داده است. نسخه اصلی این‌کتاب در سال ۱۹۷۶ به چاپ رسید.

اندرسون در کتاب «ملاحظاتی درباره مارکسیسم غربی»، چرخش‌های فکری مارکسیست‌ها و زمینه‌های سیاسی اجتماعی این‌چرخش‌ها را مورد بررسی قرار داده است. به بیان ساده‌تر، پری اندرسون در این‌کتاب، در پی این‌ بوده که تاریخی مختصر درباره این‌مساله بنویسد که چه بر سر سنت ماتریالیسم تاریخی رفته است. شرحی که این‌نویسنده در مسیر خود طی کرده، باعث بسط و گسترش نقاط مهمی در نظریه مارکسیستی شده است.

نویسنده «ملاحظاتی درباره مارکسیسم غربی» متولد سال ۱۹۳۸، استاد تاریخ و جامعه‌شناسی دانشگاه کالیفرنیا است. او سردبیر مجله نیولفت ریویو و از بنیان‌گذاران نیولفت‌بوکس است. این‌مولف با دو کتاب «تبارهای دولت‌های استبدادی» و «گذار از عهد باستان به فئودالیسم» در ایران شناخته می‌شود.

کتاب «ملاحظاتی درباره مارکسیسم غربی»، ۵ فصل اصلی دارد که عناوین‌شان به‌ترتیب عبارت است از: «سنت کلاسیک»، «ظهور مارکسیسم غربی»، «چرخش‌های صوری»، «نوآوری‌های مضمونی» و «تقابل‌ها و نتیجه‌گیری‌ها».

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

لنین اوایل ۱۹۲۴ درگذشت. پیروزی استالین درونِ حزب کمونیست اتحاد شوروی در مدت‌زمانی سه‌ساله، سرنوشت سوسیالیسم و مارکسیسم درون اتحاد جماهیر شوروی را برای دهه‌های پیشِ رو رقم زد. دستگاه سیاسی استالین فعالانه به سرکوب کنش‌های توده‌ای انقلابی در خودِ روسیه پرداخت و همچنین، به شکلی فزاینده به تضعیف و کارشکنی در چنین کنش‌هایی در خارج از اتحاد شوروی مشغول شد. تقویت قشری مشخص، که برخوردار از مزایایی بوروکراتیک بود و بالاتر از طبقه کارگر قرار می‌گرفت، از رهگذر یک رژیم پلیسی تضمین‌شده بود که هر دَم سبعیتش را تشدید می‌کرد. در این‌شرایط، وحدت انقلابی بین نظریه و عمل که شکل کلاسیک بلشویسم را ممکن کرده بود، به شکلی چاره‌ناپذیر از بین رفت. کاستِ بوروکراتیکی که قدرت را در کشور مصادره کرده بود، مانعِ خودمختاری و خودانگیختگی توده‌های زیرین می‌شد. حزب پیش از هر چیز، به‌تدریج از تمامی یاران لنین پاک‌سازی شد. پس از اشتراکی‌سازی، دیگر در اتحاد شوروی خبری از آن آثار نظری جدی نبود. تروتسکی در ۱۹۲۹ به تبعید فرستاده و در ۱۹۴۰ ترور شد، ریازانوف در ۱۹۳۱ از مقامش خلع شد و در ۱۹۳۹ در کمپ کار اجباری درگذشت، بوخارین در ۱۹۲۹ به سکوت واداشته و در ۱۹۳۸ اعدام شد، پرئوبراژنسکی تا ۱۹۳۰ درهم‌شکسته شده بود و در ۱۹۳۸ در زندان درگذشت.

این‌کتاب با ۱۷۹ صفحه، شمارگان ۷۰۰ نسخه و قیمت ۳۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...