کتاب «فریب طعمه‌ها (اقتصاد سوءاستفاده و فریب)» نوشته جورج ای.اکرلاف و رابرت جی. شیلر با ترجمه افشین خاکباز توسط نشر نو منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش مهر، نسخه اصلی این‌کتاب که ترجمه‌اش یکی از عناوین مجموعه «کتابخانه فلسفه زندگی» این‌ناشر محسوب می‌شود، در سال ۲۰۱۵ به‌طور مشترک توسط دانشگاه‌های پرینستون و آکسفورد منتشر شده است.

نویسندگان کتاب، دو برنده جایزه نوبل اقتصاد هستند که تلاش کرده‌اند در این‌اثر مشترک، ضمن اشاره به کم‌وکاستی‌های علم متعارف اقتصاد، مباحثی را با زبان عامه‌فهم وارد این‌ علم کنند که تاکنون کمتر به‌آن‌ها پرداخته شده است؛ مباحثی مانند سوءاستفاده و فریبکاری، دستکاری در نظام معرفتی عموم مردم برای فریب‌شان و تغییر رفتار مردم برای حفظ منافع صاحبان سرمایه و قدرت. اکرلاف و شیلر در این‌کتاب با استفاده از اقتصاد اطلاعات، کوشش دارند فاصله زیاد مباحث عامیانه نقش دولت و مباحث فنی این حوزه را کم‌تر کنند.

کتاب پیش رو ۳ بخش اصلی با عناوین «صورتحساب‌های پرداخت‌نشده و سقوط مالی»، «فریب در شرایط متعدد» و «نتیجه‌گیری و تاملات پایانی» دارد که هرکدام فصل‌های مختلفی را شامل می‌شوند. «سنگفرش خیابان‌ها از وسوسه است» و «سوءاستفاده از نام نیک و بحران مالی» عناوین دو فصل بخش اول کتاب هستند.

در بخش دوم هم مخاطب با این‌فصول روبرو می‌شود: «تبلیغاتچی‌ها یاد گرفته‌اند چطور بر نقاط ضعف ما تمرکز کنند»، «گوش‌بری در معاملات خودرو، مسکن و کارت‌های اعتباری»، «فریب طعمه‌ها در سیاست»، «غذا، دارو و فریب»، «نوآوری: خوب، بد، زشت»، «دخانیات و الکل»، «ورشکستگی برای سود»، «مایکل میلکن: ماهیگیری با طعمه اوراق قرضه آشغال» و «مقاومت و قهرمانانش». در بخش «نتیجه‌گیری و تاملات پایانی» هم که سومین و آخرین بخش کتاب است ۲ فصل «نتیجه‌گیری: مثال‌ها و درس‌های عمومی: داستان جدید در امریکا و...» و «کلام پایانی: اهمیت فریب طعمه‌ها» آمده‌اند.

دو نویسنده کتاب در این‌اثر بر این‌مساله تاکید دارند که بسیاری از مشکلات، ناشی از ماهیت خود نظام سرمایه‌داری بازار است. اکرلاف و شیلر با استناد به نتایج مطالعات یک روانشناس اجتماعی که فهرستی از سوگیری‌های روانی را مطالعه کرده، بر یکی از آسیب‌پذیری‌های انسان تاکید می‌کنند که می‌تواند بر انتخاب‌های او تاثیر منفی بگذارد. آن‌ها همچنین ابتدای پیشگفتارشان بر کتاب، نوشته‌اند: «احمق‌جان، این‌ اقتصاد است! این‌جمله‌ای است که جیمز کارویل، مشاور کارزار انتخاباتی بیل کلینتون در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۱۹۹۲ گفت. او می‌خواست به‌خاطر همه مشکلات اقتصادی متعددی که به رکود اقتصادی‌ای نسبت می‌دادند که در دوران ریاست‌جمهوری جورج دابلیو بوش آغاز شد، این‌جمله را به او بچسباند. ولی ما از جمله کارویل تفسیر متفاوت و گسترده‌تری داریم...»

مولفان کتاب پیش‌رو همچنین در انتخاب عنوان اثرشان، واژه Phish را که در فرهنگ لغات آکسفورد معادل فریب است، مورد استفاده قرار داده‌اند. این‌واژه در سال ۱۹۹۶، همان‌زمانی که وبگاه جهانی در حال شکل‌گیری بود، ابداع شد.

در قسمتی از کتاب «فریب طعمه‌ها (اقتصاد سوءاستفاده و فریب)» می‌خوانیم:

داستان جدید در امریکا و پیامدهایش

کتاب حاضر را از جایی آغاز کردیم و در جای دیگر به پایان می‌بریم. در ابتدا، فریب طعمه‌ها را با مثال‌هایی از آنچه اکنون اقتصاد سنتی رفتارگرا نام گرفته است توضیح دادیم: این فهرستِ سیالدینی بود ( در مقدمه، درباره تعادل فریب). یادتان هست که سیالدینی فهرستی از شش سوگیری روانی مشخص داشت که می‌توان با استفاده از آنها از مردم سوءاستفاده کرد.

ولی هرچه پیش‌تر رفتیم بر نکته تازه‌ای تاکید می‌شد. این‌گرایش نوظهور درباره اینکه چرا مردم فریب می‌خورند دلایل عمومی‌تری را نشان می‌داد. پس از فصلی با موضوع بازاریابی و تبلیغات (فصل ۳)، گفتیم دلیل فریب خوردن مردم این است که «داستان‌ها»یی که به خود می‌گویند در تصمیماتی که می‌گیرند نقش مهمی ایفا می‌کند. چرا این شیوه تصمیم‌گیری ما را تا این اندازه در برابرِ سوء‌استفاده آسیب‌پذیر می‌کند؟ چون معمولا داستان مسیر پیچیده‌ای را طی می‌کند و به‌تدریج شاخ و برگ پیدا می‌کند. بیشترِ فریب‌ها، به‌نوعی شامل تعبیه شاخه‌های جدید در «داستان‌ها»ی قدیمی است که مردم به خود می‌گویند، و گاهی، شامل جایگزین کردنِ داستان قدیمی با داستانی جدید است.

برای بیان همین فکر راه دیگری نیز هست که تفاوتی با این راه ندارد. یکی از اساسی‌ترین مهارت‌های انسان توانایی تمرکز است: تمرکز بر برخی چیزها، نه بر چیزهای دیگر. بنابراین می‌توان «داستان‌ها»یی را که مردم، در هنگام تصمیم‌گیری به خود می‌گویند «کانون توجه» آنها نامید. این‌مفهوم کاملا نشان می‌دهد که چرا مردم فریب می‌خورند، و درباره اینکه فریب چگونه انجام می‌شود نیز چیزهایی به ما می‌گوید، چون تغییر کانون توجه مبنای دو حرفه جیب‌بری و تردستی است. جیب‌برها و شعبده‌بازان در منحرف‌کردن توجه ما مهارت خاصی دارند و بعد از این‌کار، تردستی خود را انجام می‌دهند.

این‌کتاب با ۴۰۱ صفحه، شمارگان هزار و ۱۰۰ نسخه و قیمت ۷۲ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

خود را با نسخه دیگری از رمان روبه‌رو خواهد دید... هر آنچه از راسکلنیکف، سونیا مارملادوف، سویدریگایلف، دونیا خواهر راسکلنیکف و حتی شخصیت‌های فرعی مانند لوژین و رازومیخین شنیده بودیم، مانند نوک کوه یخی بوده که بخش اعظم آن هویدا نبود... همسر با وفای داستایفسکی پس از گذشت 30سال از مرگ نویسنده این یادداشت‌ها را به دولت تسلیم می‌کند... یادداشت‌ها درواقع مرحله جنینی و پرورش شخصیت‌ها و روانشناسی آنهاست ...
آن‌چنان که فکر می‌کنیم در ادوار تاریخی اندیشه‌ ایرانی یک‌دست نبوده است... سنت ایرانی هیچ‌گاه خالی از اندیشه حکومت نبوده است... تمام متن در ذیل سپهر کیهان‌خدایی پر از تاثیر بخت و اقبال و گردش چرخ و ایام است... پادشاهی امری الهی است... باید زمان طی می‌شد تا انسان ایرانی خود به این باور برسد که سرنوشت به دست خویشتن است... اطراف محدود ما که می‌تواند نظام کل هرکسی باشد؛ بازتاب احوال و درک اوست ...
بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...