کتاب «معمای فقر و توسعه از شعبده‌بازی تا واقع‌گرایی» نوشته سامان یوسف وند با در نظر گرفتن ضرورت توجه به پدیده فقر و توسعه به عنوان مهم‌ترین مسئله تاریخ ایران معاصر و با هدف بازندایشی آن، در پی کشف ماهیت و معنای واقعی توسعه از نگاه اجتماعات فقیرنشین است.

معمای فقر و توسعه از شعبده‌بازی تا واقع‌گرایی سامان یوسف وند

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب در هفت فصل با عناوین بازاندیشی در مفهوم فقر و توسعه، رویکردهای نظری فقر و توسعه، روش‌شناسی مطالعات فقر و توسعه محلی، مداخلات توسعه‌ای در اجتماعات فقیرنشین، توسعه به مثابه رهایی از فقر و جامعه‌شناسی و مخاطرات در ایران تدوین شده است.

این اثر با در نظر گرفتن ضرورت توجه به پدیده دوگانه فقر و توسعه، به عنوان مهم‌ترین امر مسئله‌مند تاریخ معاصر و با اتخاذ رویکرد پدیدارشناسانه، می‌کوشد به صورت کاملا بی‌واسطه با درک واقعیات زندگی روزمره اجتماعات فقیرنشین، آگاهی آن‌ها از معنای فقر و توسعه و نحوه رفتار و تصمیم‌گیری‌های‌شان را فهم کند، زیرا دلیل شکست بسیاری از پروژه‌ها و سیاست‌های مبارزه با فقر، فهم نادرست مسئله فقر و توسعه بر مبنای شواهد و اطلاعات ناکافی و نامعتبر بوده است، تا حدی که درباره سیاست‌های کمک به فقرا این پیش‌فرض نادرست وجود دارد که دولت‌ها و کارگزاران امر می‌دانند نیاز فقرا چیست و چگونه به فقرا کمک کنند، در حالی که کارگزاران پشت میزنشین توسعه و مبارزه با فقر، اغلب نه تنها مشکلات واقعی فقرا را نمی‌شناسند، بلکه شیوه‌های موثر مداخله و کمک به اجتماعات فقیرنشین را نمی‌دانند.

به اعتقاد مولف کتاب در این رابطه بازیگران اصلی این عرصه به واقع با هدف‌گذاری‌های ناصحیح و ترجیح رشد اقصادی بر سیاست‌های مبارزه با فقر و در مقابل هم قرار دادن این دو حوزه مسئله را بدفهم کرده‌اند و بر پایه مسائل غیر اولویت‌دار، سیاست‌گذاری کرده‌اند. این عاملان با تمسک جستن به اعداد و آمار ریاضیاتی، درک سطحی و کلی از فقر و توسعه ایجاد کرده‌اند. چنین دستگاه فکری میان‌گرایی، به تجمیع و کلی‌گویی عادت کرده است، تا حدی که برنامه‌ها و اسناد توسعه‌ای را بر مبنای اطلاعات سطحی و گزاره‌های انتزاعی تدوین کرده و نظام اجرایی کلان‌نگری دارد که به جزئیات و سازوکارهای مداخله‌ای بی‌اعتناست.

در این دستگاه نظری، که نرخ‌ها مبنای تصمیم‌گیری است، گروه‌های حاشیه‌ای و فرودستان گم می‌شوند و این، آمارهای کلی و میانگین‌هایند که به جای آن‌ها حرف می‌زنند. در چنین شرایطی است که جهان‌بینی فقرا، ترجیحات و اولویت‌های ارزشی‌شان چندان منبع تصمیم‌گیری برنامه‌ریزان قرار نمی‌گیرد، زیرا رویکرد تجمیع‌گرای آماری در نظام سیاست‌گذار، درکی روشن از روش‌های تصمیم‌گیری فرودستان و جزئیات زندگی‌شان ندارد و بر پایه اطلاعات سطحی از زندگی فقرا،‌ به دنبال ارائه رویکردهای کلان‌گر در مبارزه با فقر است و تلاش دارد با رویکردهای کلان در سطح خرد مداخله مداخله کند و نسخه‌های سیاسی یکسانی را اجتماعات مختف به اجرا بگذارد.

فقر و دنیای مدرنیته
در بخشی از کتاب به خصلت‌های مدرنیته در دنیای فقر پرداخته و مولف می‌نویسد: «یکی از خصلت‌های مدرنیته، این است که ذهن بی‌خانمان خود را در جست‌وجوی کلیت می‌بیند. پس در اینجاست که انواع ایدئولوژی‌های ضد مدرنیته به وجود می‌آید. دنیای جوان خود را به خصوص محل ایجاد و گسترش ایدئولوژی‌های ضد مدرنیته می‌بیند. همین امر خود باعث ایجاد نفرت و انزجار از جامعه در جوانان می‌شود. جامعه غیر فردی با جامعه خانواده فرسنگ‌ها تفاوت دارد. تحمل جامعه غیر فردی برای فردی که در دامن نهادی فردگرا مانند خانواده پرورش یافته است بسیار دشوار است. همین انزجار از جامعه، در انزجار از بوروکراسی نیز به چشم می‌خورد. تحمل بوروکراسی برای فردی که در درون نهادهای فردگرا رشد کرده بسیار دشوار است. بوروکراسی در جهان سوم، نسبتا یک پدیده نوظهور است و به این لحاظ مقاومت و ستیز با آن در حد وسیع وجود دارد.

دولت مدرن و اقتصاد مدرن به عنوان حاملین نوسازی، در حکم واقعیت‌های بیگانه بر شرایط اجتماعی سنتی تحمیل می‌شوند. در ابتدا مردم ممکن است تفاوت چندانی در نحوه تصور و تجربه این دو مجموعه نهادی احساس نکنند. اما بعدها به ویژه در کشورهای تازه استقلال یافته تفاوتی عمده پدیدار می‌شود. دولت در مقام یک عامل بسیج‌گر توسعه و همچون نمادی برای همه آرزوهای مهم جمعی ظاهر می‌شود . این امر احساس همدلی مردم با دولت، به ویژه نمونه‌های مدرن نوظهور آن در قیاس با نظام اقتصادی را آسان‌تر می‌کند و دولت را به منزله وسیله‌ای برای نیل به بلندپروازی‌های خود می‌دانند. در بسیاری از جوامع جهان سومی دیده می‌شود که ساخت‌های دیوان‌سالارانه در تمامی سطوح را افرادی اداره می‌کنند که ساخت‌های آگاهی معطوف به یک دیوان‌سالاری را صرفا به طرز ناقصی درونی کرده‌اند، یا اغلب اصلا درونی نکرده‌اند.»

مطالعه این کتاب فرصت مناسبی برای تضارب آرا، بازنگری در پیش‌فرض‌ها و توجه به رویکردهای بوم‌اندیش ایجاد می‌کند، که از این رهگذر چشم‌انداز جدیدی را به روی تحلیل‌های نظری و عملی در نظام سیاستگذار توسعه و فقر می‌گشاید. به طوری که نشان می‌دهد یک راه حل کلان برای توسعه و مبارزه با فقر وجود ندارد و نخستین اقدام را اصلاح رویه‌ها به منظور افزایش قابلیت‌های جامعه می‌داند.

«معمای فقر و توسعه از شعبده‌بازی تا واقع‌گرایی»‌ به قلم سامان یوسف‌وند در 233 صفحه به بهای 54 هزار تومان از سوی نشر اندیشه احسان به تازگی منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...