رمان دایره‌ها به قلم حمید نورشمسی از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شد.

به گزارش مهر، ناشر این اثر در معرفی آن آورده است: «دایره‌ها» یک داستان بلند اجتماعی است. داستان جزئی کوچک از جامعه‌ای که سرخوردگی و ناکامی جزئی دائمی از سرگذشتش شده است. داستان جوانانی که در لحظاتی که حس می‌کنند در حال دست پیدا کردن به مطلوب خود هستند، آن را دورتر از همیشه از خود دیده‌اند و دست نیافتنی‌تر.

نخستین داستان بلند حمید نورشمسی روایتی است از زندگی چهار نفر که بهانه‌های کوچکی آن را به هم پیوند می‌زند و در زمانی که این بهانه‌های کوچک برای آنها در حال تبدیل شدن به مهم‌ترین و زیباترین دلیل برای زندگی است، تقدیر و روزگار و شاید جوهره آن افراد که ساخته و پرداخته بطن اجتماعی است که آنها را در خود پرورانده است آن را از آنها می‌گیرد و دور می‌کند.

«دایره‌ها» در متن خود سعی کرده از زاویه دید پنج انسان و با چهار روایت یک داستان را بازگو کند. راوی این داستان‌ها با چنین تمهیداتی یک دختر، دو پسر و دو پدر هستند که زندگی هر کدام از آنها همانند یک دایره در مدار خود در حال تکرار است و این دایره‌ها در جایی با همدیگر نقطه اشتراکی ندارند جز اینکه زمانی مدار حرکت آنها در جایی با همدیگر تلاقی کند و این تلاقی بی‌شک به معنای آن نخواهد بود که مسیر آنها از آن پس تغییر می‌کند.

«دایره‌ها» در شیوه روایت خود سعی کرده تا جای مقدور از روایتی ساده و شاعرانه بهره ببرد و حس هر لحظه راویان را در زمان رخداد اتفاقات خاص برای آنها بدون اغراق و غلو و تنها با مدد از سادگی کلمات و عبارات برای توصیف به خدمت آنها درآورد.

کتاب نیستان رمان «دایره‌ها» را در ۱۴۸ صفحه و با قیمت ۲۲,۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...