فاطمه باباخانی | ایران


کتاب «زایش شهروندان: زنان و سیاست‌های مادری در ایران» [Conceiving citizens : women and the politics of motherhood in Iran] نوشته فیروزه کاشانی‌ثابت به تازگی با ترجمه سمیه طباطبایی به همت نشر بیدگل منتشر شده است. این کتاب با نگاهی تاریخی به تحلیل رابطه وثیق بین سیاست‌های زنانه و پروژه دولت-ملت‌سازی در ایران مدرن می‌پردازد. نویسنده در این کتاب کوشیده نشان دهد که چگونه از اواخر عهد قاجار، مفهوم «مادری» از یک پدیده زیست‌شناختی و شخصی و خصوصی در اندرونی خانه‌ها، به یک واقعیت سیاسی و ابزاری استراتژیک برای تعریف شهروندی تبدیل شد.

خلاصه کتاب زایش شهروندان» [Conceiving citizens : women and the politics of motherhood in Iran]

در روزگاری که ایران با بحران‌های بهداشتی و نرخ بالای مرگ‌ومیر نوزادان دست‌وپنجه نرم می‌کرد، نخبگان ملی‌گرای ایرانی به این نتیجه رسیدند که بقای «ملت» در گرو داشتن نسلی نیرومند است و این نیرو تنها از طریق مدیریت علمی بدن زنان حاصل می‌شود. این کتاب همچنین نشان می‌دهد که چگونه ورود پزشکی مدرن به ایران، نه فقط برای درمان، بلکه برای کنترل و جهت‌دهی به وظایف مادری بود تا از این طریق «شهروند مطلوب» از همان آغاز تولد طراحی و تربیت شود... کتاب می‌کوشد نشان دهد که در ایران با وجود دگرگونی‌های عمیق ایدئولوژیک، «سیاست‌های مادری» همچنان هسته مرکزی تعامل دولت با زنان باقی مانده است.

فیروزه ‌کاشانی‌ثابت، نویسنده کتاب، مورخ امریکایی-ایرانی و استاد تاریخ دانشگاه پنسیلوانیا و صاحب کرسی والتر اچ. آننبرگ است. پژوهش‌های او بر مناقشات مرزی، تاریخ مناطق مرزی، جنسیت و سیاست‌های هویتی در خاورمیانه متمرکز است. کاشانی‌ثابت متولد سال 1346 تهران است و تحصیلات خود را در تهران آغاز کرد. او در خلال جنگ ایران و عراق برای ادامه تحصیل به فرانسه و سپس به دانشگاه کارولینای شمالی رفت و در سال 1989 فارغ‌التحصیل شد. از آثار او می‌توان به «افسانه‌های مرزی: شکل‌دهی به ملت ایران، 1946-1904» اشاره کرد که با ترجمه کامران کلانکی به همت نشر کتاب‌سرا منتشر شده است. سمیه طباطبایی، مترجم کتاب نیز‌ زاده سال 1363 در شاهرود است. تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته زبان و ادبیات عربی دنبال کرده است؛ دانش‌آموخته دکتری دانشگاه علامه طباطبایی و عضو هیات علمی دانشگاه است. تخصص دانشگاهی‌‌ او بیشتر به زبان عربی است؛ افزون بر عربی، آثاری چند از زبان انگلیسی را نیز به فارسی ترجمه کرده‌ است. به مناسبت ترجمه و انتشار کتاب «زایش شهروندان» با سمیه طباطبایی گفت‌وگویی صورت دادیم که از نظر می‌گذرد.

‌تخصص شما در زبان عربی است، اما بخش قابل توجهی از ترجمه‌هایتان از زبان انگلیسی انجام شده است. چه شد که مسیر ترجمه شما بیشتر به سمت آثار انگلیسی‌زبان رفت؟
به عنوان کسی که دانش‌آموخته زبان و ادبیات عربی است، غایت خواسته‌ام ترجمه از زبان عربی و آشنا ساختن مخاطب فارسی‌زبان با اندیشمندان جهان عرب است، ولی به دو دلیل آثار انگلیسی‌زبان حجم بیشتری از ترجمه‌هایم را به خود اختصاص داده‌اند: نخست آنکه اغلب ناشران تمایل چندانی به انتشار آثار عربی‌زبان ندارند. تجربه چندین‌ساله‌ام نشان داده که ناشر مثلا میان دو زبان انگلیسی و عربی بیشتر خواهان چاپ اثر انگلیسی‌زبان است. بی‌گمان این بی‌رغبتی در گرایش مخاطبان ریشه دارد، چراکه شوربختانه بسیاری از مخاطبان فارسی‌زبان بنا به دلایل پیدا و پنهان چندان از ترجمه آثار جهان عرب استقبال نمی‌کنند؛ گرچه در سال‌های اخیر رویکرد مخاطبان و به‌ تبع آن رویکرد ناشران قدری تغییر کرده است. دوم آنکه برخی آثار انگلیسی‌زبان به موضوعاتی پرداخته‌اند که از دید نویسندگان عرب پنهان مانده است، برای مثال موضوع مدرنیته و مادرانگی در ایران که قابل پیش‌بینی است، نظیری برایش در آثار عربی نیابیم.

‌هنگام انتخاب یک اثر برای ترجمه، چه چیزی برای شما اهمیت بیشتری دارد؛ موضوع کتاب، تازگی پژوهش، نبود منابع مشابه در فارسی یا ارتباط آن با مسائل امروز جامعه ایران؟
موضوع کتاب مهم‌ترین گزینه در انتخاب من است. می‌کوشم کتابی را برگزینم که به مخاطب کمک کند به درک روشن‌تری از زیست درونی و بیرونی خود دست یابد. مقصودم از زیست درونی هم زیست فردی او است و هم جهان ذهنی‌اش و مرادم از زیست بیرونی، زندگی اجتماعی‌اش. در این بین عوامل دیگر نیز دخیلند؛ مثلا بسیار مشتاقم آثاری را ترجمه کنم که متفاوت نگریستن و متفاوت اندیشیدن را به مخاطب یاد دهد. وقتی کتابی می‌خوانم که از زاویه‌ای متفاوت به مسائل خرد و کلان می‌نگرد، دوست دارم با ترجمه‌اش تجربه خوانش آن را با دیگران سهیم شوم.

‌«زایش شهروندان: زنان و سیاست‌های مادری در ایران» از چه منظری به مفهوم شهروند می‌پردازد؟
پیدایش مفهوم شهروند با اندیشه‌های ملی‌گرا که در پی ساختن ایرانی نو بودند، پیوند تنگاتنگ دارد. مردان ملی‌گرا برای ساختن ایران نو به شهروندان سالم و آگاه نیاز داشتند. به باور آنان نظارت بر روند سلامت (رشد جسمانی) و آگاهی (رشد فکری) را باید از خردسالی و حتی پیش از آن آغاز کرد؛ از زمانی که نطفه شهروند آینده در زهدان زن بسته می‌شود. زن اگر میهن‌پرست باشد باید نقش خود را ایفا کند و چه نقشی مهم‌تر از مادر شدن و مادری کردن. کاهش جمعیت خطری بود که سرزمین ایران را تهدید می‌کرد و زنان وطن‌دوست در خط مقدم مبارزه با این تهدید بودند. از دل این اهتمام مادرگرایی ‌زاده شد. مادرگرایی، آن‌گونه که از نامش برمی‌آید، بر آموزش زنان و نیز دسترسی آنان به خدمات درمان و بهداشت، در مقام مادران، توجه دارد.مادرگرایی رهیافتی است که گرچه بیش و پیش از هر چیز بر مادری اهتمام می‌ورزد، ولی به‌ تدریج زمینه را برای رشد و شکوفایی زن ایرانی فراهم کرد. کتاب «زایش شهروندان» از یک سو به این موضوع می‌پردازد که زنان در زادنِ شهروند مدرن ایرانی چه نقشی داشتند و از دیگر سو نشان می‌دهد که چطور خود زنان با تکیه بر این نقش، به شهروند مدرن تبدیل شدند.

زایش شهروندان در گفت‌وگو با سمیه طباطبایی

‌کتاب به این موضوع می‌پردازد که گسترش شبکه‌های بهداشت و توجه به سلامت مادران با سیاست‌های ملی‌گرایانه پیوند داشته است. آیا می‌توان گفت توسعه خدمات بهداشتی در ایران صرفا ابزاری در خدمت سیاست‌های ملی‌گرایانه بود یا همزمان باید آن را بخشی از روند واقعی مدرن ‌شدن نظام بهداشت و درمان نیز دانست؟

نمی‌توان و نباید انکار کرد که نظام بهداشت و درمان ایران روند مدرن شدن را طی می‌کرده، ولی مساله اینجاست که سیاست‌های ملی‌گرا مشخص کردند که دستاورد این مدرن شدن برای زنان چه باشد. بهداشت و درمان زن، به ‌مثابه یک انسان، ابعاد گوناگون دارد، اما انگشت گذاشتن بر بهداشت بارداری و زایمان، از میان این سویه‌های مختلف، ثمره سیاست ملی‌گرایانی است که می‌خواستند ایرانِ نو، شهروندِ نو داشته باشد. زایش این شهروندان بر عهده زنان گذاشته شد و در نتیجه نظام بهداشت و درمان نیز در تعامل با زنان به این پرداخت که مشکلات باروری زنان را رفع کند تا باردار شوند، بعد از بار گرفتن، ایام بارداری را طوری سر کنند که جنین آسیب نبیند، حین زایمان چه کنند تا جنین سالم ‌زاده شود و بعد از آن چطور باید از نوزادان و فرزندان خردسال مراقبت کنند. پس باید گفت فرزندان و به ‌تبع آن مادران، در کانون توجه نظام بهداشت و درمان قرار گرفتند نه زنان به‌طور مطلق.

‌آیا می‌توان گفت سیاست‌های مربوط به مادران در ایران، در دوره‌های مختلف تاریخی، بیش از آنکه بر خود زنان تمرکز داشته باشد، بر نقشی که دولت برای آنان در تولید نسل تعریف می‌کرد، متمرکز بوده است؟ به این معنا که یک‌بار به دنبال توسعه جمعیت بوده، فرزندآوری را تبلیغ کرده و در زمانه دیگری که کنترل جمعیت مدنظرش بوده، سلامت زنان را به فرزندآوری محدود نسبت داده است؟
همین‌طور است. وقتی که صحبت از افزایش یا کاهش جمعیت می‌شود دولت‌ در تعامل با زنان سیاستی را پیشه می‌کند که با هدفش همسو باشد. در این تعامل زن فی‌نفسها مساله نیست، بلکه نقش او در این افزایش یا کاهش محل اهتمام است. هرگز به این موضوع توجه نمی‌شود که فرزندآوری یا عدم آن، بر زندگی فردی و اجتماعی خودِ زن چه تاثیری می‌گذارد. او ظرفی است برای پیاده کردن سیاست‌های دولت، حال پیامدهای این سیاست‌ورزی برای زن هر چه که می‌خواهد، باشد.

‌در این اثر به سیاست‌های مرتبط با مادران بیشتر پرداخته شده، در حالی که نقش مردان نادیده گرفته شده است. به نظر شما آیا سیاست‌های تولیدمثل بدون پرداختن به مساله مردان می‌توانست موفق باشد؟ آیا همین تمرکز بر زنان در مقوله تولیدمثل، به نوعی باعث نمی‌شود که تبعات هر کدام از سیاست‌ها بر دوش زنان گذاشته شود؟
پیوند طبیعی میان زن و فرزندآوری، برساخت‌های فرهنگی بسیاری را پدید آورده که برخلاف پیوند اولیه، طبیعی و بدیهی نیستند ولی چنان در اندیشه ما نهادینه شده‌اند که آنها را مسلم و خدشه‌ناپذیر فرض می‌کنیم. مثلا اینکه در سیاست‌ورزی‌ دولت‌های گذشته و حال هر گاه صحبت از جمعیت می‌شود، نقش زنان پررنگ می‌شود، یک برساخت فرهنگی است. درست است که فرزند از بطن زن‌ زاده می‌شود، ولی در پرورش او هر دو والد نقش‌آفرینند. چرا در سیاست‌های افزایش جمعیت پدران غایبند و تمام توجه به مادران معطوف است؟ شاید به این دلیل که در تفکر غالب، فرزندآوری و فرزندپروری مساله‌ای زنانه است و چون هر مساله زنانه‌ای دون شأنِ مردان. چه ‌بسا دولت‌ها این عقیده را رد کرده و برخلاف آن اصرار کنند، ولی رویکردی که اتخاذ کرده‌اند، از اندیشه پنهان‌شان خبر می‌دهد. اگر قصد داریم انسان بپروریم، نه آنکه فقط شمار نفوس را زیاد کنیم، مردان را هم باید در فرزندپروری دخیل دانسته و آموزش دهیم. نادیده گرفتن مردان، شاید بر نرخ زادوولد اثر نگذارد ولی بی‌گمان بر فرزندپروری تاثیر منفی خواهد گذاشت. ساختن جامعه سالم و کارآمد بدون پرداختن به نقش مردان در این مجال ناممکن است. همچنین نباید فراموش کرد که تمرکز بر نقش زنان سبب می‌شود که تبعات این سیاست‌ها دامنگیر زنان شود، چه تبعات روانی و چه جسمانی.هرگز به مادرانی فکر کرده‌ایم که فرزند دیگری نمی‌خواهند، اما محرومیت‌شان از وسایل رایگان پیشگیری باعث بارداری دوباره‌ می‌شود؟ روی کاغذ سیاست افزایش جمعیت موفق عمل کرده، ولی بهایی که زن با بدن و روان خود می‌پردازد، نادیده می‌ماند.

‌زایش شهروندان در گفت‌وگو با سمیه طباطبایی

امروز که دوباره سیاست‌های افزایش جمعیت و فرزندآوری در ایران پررنگ شده، آیا می‌توان میان این سیاست‌ها و سیاست‌های تاریخی مورد بررسی در کتاب شباهت‌هایی پیدا کرد؟

بله، سیاست‌های امروز امتداد سیاست‌های دیروزند و همان تناقضی که در سیاست‌ورزی دیروز بود، امروز هم هست. پیرو تاکید بر فرزندآوری، جایگاه زنان در جامعه تحکیم می‌شود، ولی اهتمام به زنان فقط از باب مادری است، سوای میل او به داشتن یا نداشتن فرزند. در سیاست‌ورزی این روزها زن- مادر است که اهمیت دارد . تاکید بر نقش مادری در ظاهر برای زنان خوب است، اما در عمل او را در نقشی خانگی محصور می‌کند که در بسیاری اوقات راه را بر شکوفایی فردی و اجتماعی‌اش می‌بندد. گرچه سیاست‌های مادرگرایانه در گذشته راه را برای رشد زنان باز کرد، ولی امروز دیگر چنین نیست.

‌به نظر شما چرا مطالعه تاریخ سیاست‌های مادری و تولیدمثل در ایران، برای فهم مسائل امروز زنان اهمیت دارد؟
همان‌طور که گفتم به‌‌رغم تفاوت‌های بنیادین میان حکومت گذشته و حال ایران، هر دو در نگاه به زن، به ‌مثابه مادر و پررنگ کردن نقش مادری مشترکند. در هر دو دوره تقلیل زن به مادر و فروکاستن نقش‌های متعدد او به مادری را شاهدیم. کسی منکر اهمیت مادر و نقش بی‌بدیل مادری نیست، ولی موضوع بر سر حصر زن در این جایگاه است، بر سر بزرگ کردن نقش مادری تا جایی که دیگر نقش‌ها چنان کوچک‌ شوند که محو شوند. اگر قرار است جامعه‌ای بالنده داشته باشیم، نباید جای خالی زن را فقط با «مادر» پر کرد. در گذشته و اکنون پربسامدترین کلمه برای پر کردن این جالی خالی «مادر» است و این نشان می‌دهد که زن خارج از نقش تعریف‌ شده مادری دست‌کم از جانب حکومت به رسمیت شناخته نمی‌شود.

‌در میان آثار زنان عرب که تاکنون خوانده‌اید، آیا کتاب یا نویسنده‌ای هست که فکر کنید جای آن در بازار نشر فارسی خالی است؟
بسیار، گرچه آثار نویسندگان و شاعرانی چند به فارسی ترجمه شده ولی در قیاس با آنچه برگردان نشده، چون قطره‌ای است در برابر دریا. مثلا از میان داستان‌نویسان زن به آثار بثینه العیسی، نویسنده کویتی علاقه‌مندم که از او فقط یک کتاب به فارسی ترجمه و از شاعران، ایمان مرسالِ مصری که تنها گزیده‌ای از اشعارش منتشر شده است. آثار بسیاری در حوزه مسائل زنان و به قلم زنان عرب نوشته شده که به فارسی برگردان نشده‌اند، برای نمونه معضله الأمومه کتابی است شامل ده نوشتار از ده نویسنده زن در باب مادری که به‌ نظرم شایان ترجمه است و قصد دارم این کار را انجام دهم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جلد سوم از جایی آغاز می‌شود که دو بحث قبلی به سیاست می‌رسند: اگر آزادی به قانون عمومی و نظم غیرمتمرکز نیاز دارد، چگونه باید قدرت سیاسی را مهار کرد؟ در واقع، کتاب از اقتصاد شروع نمی‌شود و به سیاست ختم نمی‌شود؛ بلکه از محدودیت دانش انسان آغاز می‌کند و به محدودیت قدرت انسان می‌رسد... زبان، عرف، بخش مهمی از حقوق و البته بازار، بدون طراحی و برنامه‌ریزی ایجاد شده و حاصل مشارکت میلیون‌ها انسان است... آیا انسان می‌تواند جامعه را به‌طور عقلانی و از بالا طراحی کند؟ ...
نویسنده سعی دارد به این پرسش اساسی پاسخ دهد که آیا مشروعیت و ساختار حاکمیت در اسلام می‌تواند بر پایه‌ی عقد «وکالت» (نمایندگی از طرف مردم و شهروندان) استوار باشد یا لزوماً باید در قالب «ولایت» تعریف شود؟... در اسلام، هیچ‌کس بر دیگری حق حکومتِ تحمیلی ندارد؛ بلکه این حقِ خودِ انسان‌هاست که برای اداره‌ی زندگی اجتماعی‌شان، نماینده و وکیل انتخاب کنند. بنابراین، مشروعیتِ اعمال قدرت در دولت، از تنفیذ و توکیل آحاد شهروندان نشأت می‌گیرد ...
پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...