وقتی منافع طبقاتى پشت منافع ملی... | عصر ایران


تریبون‌های دولتی آمریکا مدام درباره ضرورت جنگ و درگیری در نقاط مختلف جهان سخن می‌گویند و جنگ را در راستای منافع ملی آمریکا ارزیابی می‌کنند اما هاوارد زین [Howard Zinn] در کتاب «تاریخ آمریکا از ۱۴۹۲ تا ۲۰۰۱» [A people's history of the United States : 1492-present] با نگاهی تیزبینانه نشان می‌دهد این منافع طبقاتى است که پشت یک پردهٔ کاملاً فراگیر به نام «منافع ملى» پنهان شده است. بنابراین زین در کتاب خود تلاش می‌کند ماجراى این جنگ‌ها را نه از دید ژنرال‌ها و دیپلمات‌ها، بلکه از دیدگاه سربازان و پدرها و مادرهایى شرح ‌دهد که تلگرام‌هایى با پاکت سیاه به دست‌شان رسیده است؛ پاکتی با پیام مرگ فرزندشان.

تاریخ آمریکا از ۱۴۹۲ تا ۲۰۰۱» [A people's history of the United States : 1492-present] ب

کتاب با حکایت غم‌انگیز زین از قتل‌عام و کوچ ‌اجباری سرخپوستان به دست استعمارگران آغاز می‌شود و در ادامه به مقطع استقلال آمریکا می‌رسد. در داستان استقلال آمریکا زین روایت می‌کند چگونه پدران بنیان‌گذار ایالات متحده در حوالى 1776 در مستعمرات انگلیسى دریافتند که با به وجود آوردن یک کشور، یک نماد، یک اتحاد قانونى به نام ایالات متحده مى‌توانند زمین‌ها، منافع و قدرت سیاسى را از چنگ نورچشمى‌هاى امپراتورى بریتانیا بیرون آورند و به دست خود بگیرند.

به باور زین در طى این فرایند بنیان‌گذاران آمریکا توانستند مانع از وقوع تعدادى قیام بالقوه شوند و رضایت عامهٔ مردم را براى حکومت یک گروه از رهبران ممتاز جدید به دست آورند آن هم درست در زمانی که: با احتساب شورش بیکن در ویرجینیا تا سال 1760 هجده قیام براى سرنگونى حکومت‌هاى مستعمراتى برپا شده بود. همچنین از کارولیناى جنوبى تا نیویورک شش طغیان سیاه‌پوستان و چهل شورش به دلایل گوناگون به وقوع پیوسته بود.

به گفته زین: همان‌طور که در مقدمهٔ قانون اساسى آمده، ظاهراً گفته مى‌شود که «ما مردم» هستیم که این سند را نوشته‌ایم و نه آن پنجاه و پنج مرد ثروتمند و مرفهى که منافع طبقاتى‌شان نیازمند وجود یک دولت مرکزى قوى بود. این استفاده از دولت براى خدمت به نیازهاى ثروتمندان و قدرتمندان در سراسر تاریخ آمریکا تا به امروز ادامه یافته است و آن را پشت پردهٔ سخنانى از این قبیل که همهٔ ما ــ ثروتمند و فقیر و طبقهٔ متوسط ــ داراى منافع مشترکى هستیم، پنهان کرده‌اند.

زین تاکید دارد: منافع طبقاتى همیشه پشت یک پردهٔ کاملاً فراگیر به نام «منافع ملى» پنهان شده است. با همین توجیهات بود که ترومن «عملیات انتظامى»اى را در کره آغاز کرد که چندملیون نفر را به کشتن داد و جانسون و نیکسون جنگى را در هندوچین به راه انداختند که شاید سه ملیون نفر در طى آن کشته شدند و ریگان به گرنادا تهاجم نظامى کرد و بوش به پاناما و عراق حمله کرد و کلینتون بارها و بارها عراق را بمباران کرد.

در فرازی از کتاب زین سراغ نامه‌ای تکان‌دهنده از روزولت می‌رود: تئودور روزولت در سال 1897 در نامه‌اى به دوستى نوشت: «خیلى محرمانه بگویم... من تقریباً از هر جنگى استقبال مى‌کنم چون فکر مى‌کنم این کشور به جنگ نیاز دارد.»

زین معتقد است: رکود شدیدى که در 1893 آغاز شد، اندیشه‌اى را در میان طبقهٔ ممتاز و نخبگان سیاسى و اقتصادى کشور به وجود آورد مبنى بر اینکه بازارهاى برون‌مرزى مى‌توانند مشکل کمبود مصرف در داخل را حل کند و مانع از بحران‌هاى اقتصادى دههٔ 1890 شود که باعث جنگ طبقاتى مى‌شد. و آیا یک ماجراجویى خارجى، مقدارى از نیروى شورش و طغیانگرى که صرف اعتصاب‌ها و جنبش‌هاى اعتراضى مى‌شد را به سوى دشمن خارجى منعکس نمى‌ساخت؟ آیا مردم را با دولت و نیروهاى مسلح متحد نمى‌کرد به جاى آنکه مخالف و رودرروى آنها باشند؟ شاید این طرحى آگاهانه میان بسیارى از نخبگان نبوده اما نتیجهٔ طبیعى حرکت دوگانهٔ سرمایه‌دارى و ملى‌گرایى است.

زین تصریح می‌کند که گسترش قدرت در ماوراى دریاها اندیشهٔ جدیدى نبود. حتى قبل از جنگ با مکزیک، این اندیشه ایالات متحده را به اقیانوس آرام کشاند و دکترین مونروئه بیشتر به سمت جنوب و آن سوى دریاى کارائیب نگاه مى‌کرد. این نظریه که در 1823، هنگامى که کشورهاى آمریکاى لاتین به استقلال از سلطهٔ اسپانیا مى‌رسیدند، منتشر شد براى کشورهاى اروپایى روشن ساخت که ایالات متحده، آمریکاى لاتین را حوزهٔ نفوذ (حیاط خلوت) خود مى‌داند. کمى بعد از آن بود که بعضى آمریکایى‌ها به فکر اقیانوس آرام: هاوایى، ژاپن و بازارهاى بزرگ چین افتادند...البته این فقط فکر نبود؛ نیروهاى مسلح آمریکا، تهاجمات و دست‌اندازى‌هایى به آن سوى دریاها کرده بودند. وزارت خارجه فهرستى از «موارد استفاده از نیروهاى مسلح ایالات متحده در خارج از کشور از 1798ـ1945» تهیه کرده بود که نمایانگر 103 مورد دخالت در امور کشورهاى دیگر بود. از جمله در آرژانتین، ژاپن، آنگولا، نیکاراگوئه و حتی شانگهای چين.

سپس زین از جریان دخالت آمریکا در جنگ جهانی می‌نویسد. زین به این منظور سراغ مقاله ‌«ریشه‌هاى آفریقایى جنگ» درباره ماهیت جنگ جهانى اول که در ماه مه 1915 در ماهنامهٔ آتلانتیک از دبلیو. اى. بى دوبویس منتشر شد، می‌رود: این جنگى بود به خاطر سلطه‌جویى که نبرد میان آلمان و متفقین بر سر آفریقا هم نماد و هم واقعیت آن بود: «... به معناى واقعى کلمه، آفریقا دلیل اصلى این زیر و زبر شدن وحشتناک تمدن است که ما در عمر خود شاهدش بوده‌ایم.» دوبویس مى‌گفت: «آفریقا همان سرزمین قرن بیستم است: به خاطر طلا و الماس در آفریقاى جنوبى، نارگیل آنگولا و نیجریه، کائوچو و عاج کنگو، روغن نخل سواحل غربى.»

در اینجا زین خاطرنشان می‌کند که ایالات ‌متحده نیز در شرایطی که سوسیالیسم رو به گسترش بود، سازمان «کارگران صنعتى جهان» به نظر مى‌رسید همه جا حضور دارند و تضاد و مبارزهٔ طبقاتى بسیار شدید بود، با این تعریف دوبویس هماهنگ بود: سرمایه‌دارى آمریکا نیازمند رقابت بین‌المللى بود و نیازمند جنگ‌هاى ادوارى تا بتواند یک اشتراک منافع جعلى و دروغین را میان اغنیا و فقرا ایجاد کند که جاى اشتراک منافع راستین و اصیل میان فقرا را که خود رادر جنبش‌هاى مقطعى نشان مى‌داد، بگیرد. مفسران و مبلغان شخصآ و دولتمردان تا چه اندازه از این واقعیت باخبر بودند؟ مشکل بتوان گفت. اما عملکرد آنها حتى اگر نیمى آگاهانه و نیمى کشش غریزى براى بقا بوده با چنین طرح و برنامه‌اى کاملاً متناسب بود. و در 1917 این به اجماع ملى براى جنگ منجر شد.

در اندیشه زین: جنگ جهانى به حکومت آمریکا این فرصت را داد که سازمان «کارگران صنعتى جهان» را از بین ببرد. روزنامهٔ کارگر صنعتى ارگان رسمى آن سازمان، درست قبل از اعلان جنگ، نوشت: «سرمایه‌داران آمریکا، ما با شما مى‌جنگیم نه براى شما! فراخوانى به خدمت سربازى! هیچ قدرتى در دنیا نیست که بتواند طبقهٔ کارگر را مجبور به جنگیدن کند اگر خودشان نخواهند.»

و به این ترتیب بود که به روایت زین: در اوایل سپتامبر 1917، مأموران دادگسترى هم‌زمان به چهل و هشت تالار گردهمایى «کارگران صنعتى جهان» در سراسر کشور هجوم بردند و نامه‌ها و اسناد و نوشته‌هایى را ضبط کردند که به عنوان مدرک در دادگاه استفاده شد. مدتى بعد در همان ماه سپتامبر، 165 نفر از رهبران سازمان به اتهام توطئه براى ممانعت از خدمت سربازى، تشویق به فرار از خدمت، و تهدید و ارعاب سایرین در ارتباط با اعتراضات کارگرى دستگیر شدند. محاکمهٔ صدویک نفر از آنها در آوریل 1918 آغاز شد و پنج ماه به طول انجامید که طولانى‌ترین محاکمهٔ جزایى در تاریخ آمریکا تا آن زمان بود. جان رید نویسندهٔ سوسیالیستى که به‌تازگى از سفرى براى تحقیق دربارهٔ انقلاب بلشویکى در روسیه (ده روزى که جهان را لرزاند) بازگشته بود، محاکمهٔ «کارگران صنعتى جهان» را براى مجلهٔ توده‌ها گزارش مى‌کرد. او در معرفى متهمان نوشت: شک دارم که هرگز در تاریخ جهان چنین منظره‌اى دیده شده باشد. یکصد و یک نفر کارگر چوب‌برى، کشاورز، معدنچى، روزنامه‌نگار... که باور دارند ثروت دنیا متعلق به کسى است که آن را تولید مى‌کند... کارگران زحمتکش، صخره‌شکن، قطع کننده‌ی درختان تناور، دروگر گندم، کارگر بارانداز و مردانى که کارهاى سخت را در دنیا بر عهده دارند...

کتاب «تاریخ آمریکا از ۱۴۹۲ تا ۲۰۰۱» نوشته‌ هاوارد زین با ترجمه مانی صالحی‌علامه را انتشارات اختران در ۹۴۴ صفحه منتشر کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...