خیره در سرما و سکوت جهان | اعتماد


در میان طیف گسترده آثار فلسفی معاصر که هر کدام به نوعی به مساله نیهیلیسم، مرگ، واقعیت و جایگاه انسان در جهان می‌پردازند، کتاب «نیستی از بند رسته» [Nihil unbound : enlightenment and extinction]، اثری بسیار قابل تامل و متفاوت به نظر می‌رسد. این کتاب نوشته ری برسیه [Ray Brassier]، فیلسوف بریتانیایی و از چهره‌های برجسته جریان موسوم به واقع‌گرایی نو، تلاشی نوآورانه است برای مواجهه بی‌پرده با یکی از دشوارترین پرسش‌های تاریخ فلسفه: اگر جهان مستقل از انسان وجود دارد و سرانجام همه‌چیز، از جمله خود انسان، به نابودی می‌انجامد، آیا هنوز می‌توان از معنا، حقیقت یا شناخت سخن گفت؟

خلاصه کتاب نیستی از بند رسته» [Nihil unbound : enlightenment and extinction] ری برسیه [Ray Brassier]

عنوان کتاب از همان ابتدا خواننده را با مفهومی پارادوکسیکال روبه‌رو می‌کند: «نیستی» معمولا به منزله فقدان، نابودی یا عدم فهمیده می‌شود؛ اما برسیه می‌کوشد آن را از قید تفسیرهای صرفا منفی یا حتی عرفانی و باطنی رها کند و به عنوان یک مساله فلسفی بنیادی مورد بررسی قرار دهد. او معتقد است که بخش عمده‌ای از فلسفه معاصر، آگاهانه یا ناآگاهانه، کوشیده است از پیامدهای رادیکال نیستی بگریزد و برای انسان جایگاهی ممتاز در ساختار جهان حفظ کند. اما او در کتاب خود دقیقا به سراغ نقد همین گریز و انتقاد از تلاش بی‌وقفه برای پیدا کردن راه در رو می‌رود. نقطه آغاز استدلال برسیه پذیرش یکی از نتایج مهم علم مدرن است: جهان برای وجود خود به انسان نیاز ندارد چرا که میلیاردها سال پیش از پیدایش انسان وجود داشته و پس از نابودی او نیز به مسیر خود ادامه خواهد داد. این گزاره در نگاه نخست بدیهی به نظر می‌رسد، اما برسیه نشان می‌دهد که بسیاری از نظام‌های فلسفی در عمل از پذیرش کامل پیامدهای آن سر باز می‌زنند.

از دید او، حتی برخی نظریه‌های معاصر که ظاهرا به نسبیت و ضدانسان‌محوری گرایش دارند، همچنان انسان را در مرکز فهم واقعیت قرار می‌دهند.یکی از مهم‌ترین مضامین کتاب نقد آن چیزی است که برسیه «امتیاز ویژه انسان» می‌نامد. او به سنتی فلسفی حمله می‌کند که حقیقت را وابسته به تجربه، زبان یا ساختارهای ذهنی انسان می‌داند. به باور او، اگر واقعیت فقط در نسبت با آگاهی انسانی معنا پیدا کند، آنگاه نمی‌توان درباره جهانی سخن گفت که پیش از انسان وجود داشته یا پس از او باقی خواهد ماند. برسیه در مقابل از نوعی واقع‌گرایی دفاع می‌کند که استقلال جهان از ذهن انسان را جدی می‌گیرد. در این مسیر، نویسنده با متفکران متعددی وارد گفت‌وگو می‌شود. کانت یکی از مهم‌ترین نقاط تمرکز اوست. فلسفه کانت با تمایز میان «شیء فی‌نفسه» و «پدیدار» تأثیر عظیمی بر اندیشه مدرن گذاشته است. اما برسیه معتقد است این سنت، هرچند دستاوردهای فراوانی داشته، اما در نهایت، شناخت را به شرایط انسانی تجربه محدود کرده است.

از این رو فلسفه پساکانتی غالبا بیش از آنکه به خود واقعیت بپردازد، به رابطه انسان با واقعیت پرداخته است. نیچه نیز در کتاب حضوری پررنگ دارد. برسیه از نیچه به عنوان فیلسوفی یاد می‌کند که پیامدهای مرگ امر مقدس و فروپاشی ارزش‌های سنتی را با شجاعت دنبال کرد. با این حال، او معتقد است بسیاری از تفسیرهای معاصر از نیهیلیسم، به جای رویارویی با حقیقت بی‌تفاوتی جهان، به خلق ارزش‌های تازه یا روایت‌های جایگزین پناه می‌برند. برسیه می‌پرسد آیا نیهیلیسم را می‌توان تا انتهای منطقی آن دنبال کرد، بی‌آنکه به تسلی‌بخشی‌های تازه متوسل شد؟ از برجسته‌ترین ویژگی‌های این کتاب، ایجاد اتصال و پیوند میان فلسفه و علم است.

برسیه برخلاف بسیاری از متفکران معاصر، علم را صرفا یکی از روایت‌های ممکن درباره جهان نمی‌داند بلکه معتقد است علوم طبیعی توانسته‌اند تصویری از واقعیت ارایه کنند که مستقل از تمایلات و نیازهای انسانی است. به همین دلیل کشفیات علمی درباره منشأ کیهان، تکامل زیستی یا سرنوشت نهایی جهان برای فلسفه اهمیت بنیادین دارند. از نگاه او، فلسفه نمی‌تواند خود را از نتایج علم مصون نگه دارد.در اینجا مفهوم «نیستی» معنایی تازه پیدا می‌کند. نیستی در اندیشه برسیه صرفا موضوعی وجودی یا روانشناختی نیست. او آن را با امکان نابودی کامل انسان و حتی پایان حیات در مقیاس کیهانی پیوند می‌زند. اگر روزی هیچ انسانی وجود نداشته باشد، آیا حقیقت نیز از میان می‌رود؟ پاسخ برسیه منفی است. حقیقت وابسته به ما نیست؛ این ما هستیم که وابسته به حقیقت هستیم. از همین رو، پذیرش فناپذیری انسان نه به معنای فروپاشی شناخت، بلکه نشانه بلوغ فکری است.یکی از سوءتفاهم‌های رایج درباره چنین دیدگاه‌هایی آن است که آنها را به مثابه دعوت به یأس یا بدبینی مطلق بدانیم.

اما برسیه دقیقا در برابر این برداشت می‌ایستد. او نمی‌خواهد خواننده را به ناامیدی سوق دهد، بلکه می‌کوشد نشان دهد که پذیرش واقعیت، حتی اگر ناخوشایند باشد، ارزشمندتر از پناه بردن به توهمات آرامش‌بخش است. از این منظر، کتاب نوعی دفاع از صداقت فکری و آکادمیک است؛ صداقتی که حاضر است نتایج دشوار تن دادن به مخاطره اندیشیدن را بپذیرد.با این حال، «نیستی از بند رسته» اثری آسان‌خوان نیست. زبان فلسفی متراکم، ارجاعات فراوان به سنت فلسفه قاره‌ای و ورود به مباحث پیچیده معرفت‌شناسی و هستی‌شناسی، مطالعه آن را برای خواننده غیرمتخصص دشوار می‌کند. از سوی دیگر، همین دشواری بخشی از ارزش و اثربخشی کتاب را تشکیل می‌دهد. برسیه در پی ارایه نسخه‌ای ساده ‌شده از فلسفه نیست. او می‌کوشد مساله‌ای بنیادین را با تمام پیچیدگی‌هایش بررسی کند.

محصول این تلاش، اثری است که خواننده را وادار می‌کند بسیاری از پیش‌فرض‌های خود درباره معنا، حقیقت و جایگاه انسان را مورد بازاندیشی قرار دهد.همچنین یکی از مهم‌ترین دستاوردهای کتاب این است که نیهیلیسم را از سطح یک بحران روانی یا فرهنگی فراتر می‌برد و آن را به مساله‌ای معرفتی تبدیل می‌کند. در اینجا پرسش اصلی این نیست که چگونه با احساس پوچی کنار بیاییم، بلکه این است که آیا می‌توان جهانی را اندیشید که نسبت به وجود انسان کاملا بی‌اعتناست؟ برسیه پاسخ می‌دهد که نه تنها می‌توان، بلکه فلسفه برای حفظ اعتبار خود ناگزیر است چنین جهانی را جدی بگیرد.در نهایت بایستی اذعان کرد که «نیستی از بند رسته» کتابی است درباره شجاعت اندیشیدن. شجاعت مواجهه با جهانی که تضمینی برای معنا ارایه نمی‌دهد، شجاعت پذیرش محدودیت‌های انسان و شجاعت احترام گذاشتن به حقیقت، حتی هنگامی که با آرزوها و امیدهای ما سازگار نیست. این اثر گرچه ممکن است همه مخاطبان و خوانندگان حوزه اندیشه را متقاعد نکند، اما بی‌تردید آنان را به تأمل وا می‌دارد.

برای خوانندگانی که به فلسفه معاصر، واکاوی مفهوم نیهیلیسم، واقع‌گرایی فلسفی و نسبت علم و فلسفه علاقه دارند، این کتاب یکی از مهم‌ترین آثار ترجمه شده به فارسی در سال‌های اخیر محسوب می‌شود. ارزش چنین آثاری نه در ارایه پاسخ‌های نهایی، بلکه در طرح پرسش‌هایی است که نمی‌توان به آسانی از کنار آنها گذشت: اگر جهان به ما نیاز ندارد، جایگاه ما در آن چیست؟ و اگر نیستی حقیقتی گریزناپذیر است، چگونه باید به آن بیندیشیم؟

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...