تصور کنید: ساعت ۸:۱۵ صبح است. سر کلاس می‌روید. از نیمه‌شب قبل، یک تدریس جذاب با اسلایدهای رنگی، مثال‌های واقعی، حتی یک فیلم کوتاه دو دقیقه‌ای آماده کرده‌اید. همه چیز را حساب شده پیش بردید. دانش‌آموزان سرجایشان هستند. بعضی سر تکان می‌دهند، بعضی یادداشت برمی‌دارند. یکی در ردیف آخر در حال نقاشی حاشیه دفتر است. اما شما عادت دارید تدریس که تمام می‌شود، سؤال می‌پرسید. چند دست بلند می‌شود. پاسخ‌ها خوب است. با خودتان می‌گویید: «این بار خوب بود. فهمیدند.»

فراتدریس: چگونه از معلمی به مربی‌گری یادگیری برسیم؟

بعد از ظهر همان روز، یک آزمون کوتاه می‌گیرید (اختیاری، غیررسمی). نتیجه؟ چیزی حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد از آنچه تدریس کردید، به یاد دارند. بعضی اصلاً متوجه نیستند شما راجع به چه چیزی صحبت می‌کردید. یکی می‌پرسد: «یعنی این را هم گفته بودید؟»

و شما در خلوت خودتان زمزمه می‌کنید: «من که خوب تدریس کردم. پس چرا یاد نگرفتند؟» اگر این جمله را حتی یک بار در زندگی حرفه‌ای‌تان زده‌اید، این کتاب برای شماست.

سال‌ها پیش، در اولین سال‌های تدریس خودم، فکر می‌کردم مشکل از دانش‌آموزان است. «بی‌انگیزه‌اند»، «حواسشان پرت است»، «درس نمی‌خوانند»، «والدینشان کمک نمی‌کنند». بعد از چند سال، فکر می‌کردم مشکل از نظام آموزشی است. «کتاب درسی غلط است»، «ساعت کم است»، «تعداد دانش‌آموزان زیاد است»، «تکنولوژی نداریم». سال‌های دیگری گذشت، به نقطه‌ای رسیدم که دیگر نمی‌خواستم مقصر را پیدا کنم. می‌خواستم راه را پیدا کنم.

در همان سال‌ها بود که با مفهوم فراشناخت آشنا شدم. نه از طریق یک دوره پرهزینه، بلکه از طریق مطالعه مقاله‌ای درباره جان فلاول، روانشناسی که اولین بار این واژه را به کار برد. اما چیزی که من را شوکه کرد، این نبود که «دانش‌آموزان باید درباره یادگیری خود فکر کنند» – این را همه معلمان می‌دانند. چیزی که شوکه‌کننده بود، این بود: «بیشتر معلمان، هرگز یاد نگرفته‌اند که چگونه «فرا»ی تدریس خود را ببینند.»

ما در دانشگاه‌ها روش‌های تدریس می‌آموزیم، مدیریت کلاس، طراحی سؤال، ارزشیابی. اما به ندرت به ما می‌آموزند که چگونه از بالای تدریس خودمان، به آن نگاه کنیم. مثل خلبانی که فقط بلد است اهرم‌ها را حرکت دهد، اما هرگز نقشه پرواز را در ذهن خود شبیه‌سازی نمی‌کند. این کتاب، دقیقاً برای پر کردن همین خلأ نوشته شده است.

فراتدریس چیست
اجازه دهید با قاطعیت بگویم: فراتدریس، روش جدیدی برای تدریس نیست. روش نوینی هم نیست. روش‌های نوین تدریس مانند یادگیری مبتنی بر پروژه، کلاس معکوس، یادگیری مشارکتی و... همگی ابزارهایی ارزشمندند. اما اگر معلمی «فراتدریس» را ندانسته باشد، حتی بهترین روش را هم مکانیکی اجرا می‌کند.

فراتدریس یعنی توانایی پاسخ دادن به این سؤال‌ها:
الف. من الان در حال تدریس چه چیزی هستم؟ (آگاهی بر محتوا)
ب. دانش‌آموزان در این لحظه چه فرآیند ذهنی‌ای را تجربه می‌کنند؟ (همدلی شناختی)
ج. آیا این روش تدریس با این محتوا و این گروه از یادگیرندگان هماهنگ است؟ (تنظیم عمل)
د. بعد از اتمام این جلسه، چطور می‌توانم بفهمم که آیا واقعاً یادگیری اتفاق افتاده است یا فقط تدریس انجام شده؟ (ارزیابی اثر)
در یک کلام: فراتدریس، تفکر درباره تفکر در فرآیند آموزش است. هم تفکر معلم، هم تفکر دانش‌آموز. اما زبان علمی را کنار بگذاریم. به زبان ساده: تدریس می‌گوید: «این مطلب را یاد بگیر». فراتدریس می‌پرسد: «چطور داری یاد می‌گیری؟ و من چطور دارم یاد می‌دهم؟»

چرا این کتاب با بقیه کتاب‌های آموزشی فرق دارد
کتاب‌های زیادی درباره «هنر تدریس»، «رازهای کلاس‌داری»، «انگیزش در دانش‌آموزان» و... وجود دارد. من خودم بیش از پنجاه جلد از آنها را خوانده‌ام. خیلی از آنها عالی هستند. اما سه مشکل عمده در اغلب آنها دیدم:
مشکل اول: پر از تئوری‌های انتزاعی و مدل‌های پیچیده هستند که در کلاس شلوغ و واقعی به کار نمی‌آیند.
مشکل دوم: خواننده را رها می‌کنند. یک توصیه کلی می‌دهند («بازخورد مؤثر بدهید»)، اما نمی‌گویند دقیقاً چه بگویید، کی بگویید، با چه لحنی بگویید و چطور واکنش نشان دهید اگر جواب نداد.
مشکل سوم: فراموش می‌کنند که مخاطب آنها یک انسان خسته، کم‌وقت و گاهی ناامید است – نه یک ربات آموزشی.

این کتاب بر اساس سه اصل کلی نوشته شده است:
1. هیچ توصیه‌ای بدون مثال عینی و دیالوگ واقعی نمی‌آید. شما در هر فصل خواهید دید که معلم دقیقاً چه گفت، دانش‌آموز چه پاسخ داد، و قدم بعد چه بود.
2. پایان هر فصل، یک «جعبه ابزار» قابل اجرا آمده است. نه «امیدواریم این کار را بکنید»، بلکه یک کاربرگ چاپی، یک پروتکل سه مرحله‌ای، یک سناریوی شبیه‌سازی‌شده است که جدی بگیرید.
3. صداقت درباره شکست. من در این کتاب ادعا نمی‌کنم همیشه فراتدریس کرده‌ام. برعکس، از بزرگ‌ترین شکست‌های تدریسم هم خواهم گفت. چون از اشتباهات صادقانه، بیش از موفقیت‌های نمایشی می‌شود یاد گرفت.

صادقانه بگویم تا دچار سوءتفاهم نشوید:
الف. این کتاب یک برنامه درسی آماده نیست. نمی‌گوید «جلسه اول این کار را بکن، جلسه دوم آن کار را». چون کلاس شما با کلاس من فرق دارد.
ب. این کتاب یک نسخه جادویی برای رفع بی‌انگیزگی نیست. اگر دانش‌آموزی به هر دلیلی (آسیب روانی، مشکل خانوادگی، فقر شدید) توانایی یادگیری ندارد، فراتدریس به شما کمک می‌کند آن را تشخیص دهید، اما درمانگر نیست.
ج. این کتاب تکنولوژی‌محور نیست. بسیاری از راهکارهای آن با یک تکه گچ و تخته سیاه هم قابل اجراست. برعکس، گاهی نشان می‌دهم که ابزارهای دیجیتال چطور می‌توانند فراتدریس را تضعیف کنند.
به جای اینها، این کتاب به شما چارچوب فکری می‌دهد. ابزاری شبیه یک چاقوی ارتشی سوئیسی: ساده، جمع‌وجور، اما برای موقعیت‌های مختلف تیغه متفاوت دارد.

مخاطبان این کتاب پنج گروه هستند
1. معلمانی که احساس می‌کنند «زحمت می‌کشند اما نتیجه نمی‌بینند».
2. والدینی که می‌خواهند به فرزندشان مطالعه کردن را یاد بدهند، نه فقط تکالیف را چک کنند.
3. دانشجویان علوم تربیتی و روانشناسی تربیتی که دنبال پلی بین تئوری و عمل هستند.
4. مربیان و مدرسان آزاد که می‌خواهند دوره‌هایشان فراتر از انتقال انبوه اطلاعات باشد.
5. هر کسی که روزی مجبور بوده چیزی را به کس دیگری یاد بدهد (از یک کارمند ارشد تا یک پرستار).

اما اگر فکر می‌کنید «روش من بهترین روش است و فقط دانش‌آموزان تنبل‌اند»، لطفاً این کتاب را نخوانید. اتلاف وقت شما و من است. فراتدریس با فروتنی شناختی شروع می‌شود: قبول کنیم که شاید همیشه بهترین راه را نمی‌دانیم.

چگونه این کتاب را بخوانیم
این کتاب سه بخش دارد (همان‌طور که در فهرست مطالب می‌بینید). اما شما لازم نیست خط به خط از اول تا آخر آن را بخوانید. بسته به شرایطتان:
الف. اگر تازه با مفهوم فراتدریس آشنا شده‌اید، بخش اول (مبانی) را حتماً بخوانید.
ب. اگر می‌گویید «بله بله، اینها را می‌دانم، فقط ابزار می‌خواهم»، مستقیماً بروید سراغ فصل چهارم تا هفتم.
ج. اگر در مدرسه‌ای پرجمعیت و کم‌منبع کار می‌کنید، فصل هشتم را زودتر بخوانید.
د. اگر مدیر یا رهبر آموزشی هستید، فصل دهم شاید مهم‌ترین فصل برای شما باشد.

در پایان هر فصل، بخش «جعبه ابزار فصل» را جدی بگیرید. آن را فقط نخوانید، انجامش دهید. حتی یک کاربرگ را پر کنید و به دیوار کلاس بزنید. فراتدریس مثل شنا کردن است: با خواندن درباره شنا یاد نمی‌گیرید، با شیرجه زدن در آب یاد می‌گیرید.

کتاب «فراتدریس: چگونه از معلمی به مربی‌گری یادگیری برسیم؟» نوشته دکتر حسین چناری و مریم جعفری را انتشارات دبیزش در ۲۱۶ صفحه رهسپار بازار کتاب کرده است.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...