یک روز تاریخی... | ایبنا


۱۹ ژانویه ۱۹۹۰ در حافظه فرهنگی آذری‌های مسلمان تنها یک تاریخ نیست؛ لحظه‌ای است که پس از هفتاد سال حکومت شوروی، هویت مذهبی و پیوندهای فرهنگیِ فروخفته دوباره فوران کرد. آذربایجانی‌هایی که در زمستان ۱۳۶۸ از مرز ارس گذشتند، خاک ایران را بوسیدند، «الله‌اکبر» گفتند و شوقِ بازگشت به ریشه را فریاد زدند. آن‌ها لحظه‌ای را رقم زدند که بعدها به شکل نمادین «روز آذری‌های مسلمان جهان» نام گرفت. این روز نه فقط یادآور یک واقعه سیاسی، بلکه نشانه‌ای از بازگشت، هویت‌یابی و همبستگی تاریخی است.

آنجا تیمور اقامحمدی

رمان «آنجا» نوشته تیمور آقامحمدی از معدود آثار ادبی سال‌های اخیر است که توانسته این روز را نه صرفاً یادآوری کند، بلکه آن را به یکی از هسته‌های معنایی و تماتیک روایت بدل سازد؛ هسته‌ای که مسیر شخصیت‌ها، ریتم احساسی رمان و حتی ضرباهنگ بخش پایانی را تعیین می‌کند. اهمیت این روز برای نویسنده آن‌قدر بنیادین است که مانند یک نخ پنهان، لایه‌های مختلف اثر را به‌هم پیوند می‌دهد.

از یک واقعه تاریخی تا یک محرک روایی
آقامحمدی به‌جای آن‌که این روز را در قالب اطلاعات تاریخی وارد متن کند، آن را به نیرویی احساسی و نمادین تبدیل کرده است. در بخش‌هایی از این رمان، تمام شور و التهاب آن روز موج می‌زند. این ماجرا آغازگر یکی از خطوط مهم داستان است؛ گویی شخصیت‌ها با لمس کردن این خاطره، وارد مدار تازه‌ای از تصمیم‌گیری می‌شوند.

همین بازآفرینی غیرمستقیم و ادبیِ یک واقعه است که سبب می‌شود ۱۹ ژانویه در رمان صرفاً یاد نباشد، انرژی باشد.

حضور این روز در زندگیِ پدرِ راوی
رمان به‌خوبی نشان می‌دهد که یک رخداد تاریخی چگونه می‌تواند سال‌ها بعد در تارهایی نامرئی از زندگی باقی بماند. پدرِ راوی، که در تهران کافه دارد، همچنان با موسیقی آذری زندگی می‌کند؛ انتخاب او برای پخش «کوچه‌لره سو سپمیشم» یا علاقه‌اش به آشیق‌ها، تنها سلیقه موسیقایی نیست؛ امتداد احساسی همان روز است. گویی خانه را آماده مهمان می‌کند؛ آذری‌های آن سوی مرز.

حتی عمل نمادین او در آتش‌زدن پول - که یکی از صحنه‌های به‌یادماندنی رمان است- در پرتو این پیش‌زمینه تاریخی، وضوح بیشتری پیدا می‌کند: کنشی در مرز اعتراض، نجابت و بازگشت به یک ارزش بنیادین.

نقش ۱۹ ژانویه در اوج‌گیری روایت
در بخش‌های پایانی رمان، این روز تبدیل به سوختِ جمعی حرکت‌ها و واکنش‌ها می‌شود. امواج وی‌مور، مشارکت کاربران، جریان‌های خودجوش و پویش‌های مردمی - که رمان به‌دقت و بدون اغراق آن‌ها را تصویر می‌کند- همه از همان منبعِ تاریخی نیرو می‌گیرند. رمان نشان می‌دهد که چگونه یک روزِ به‌ظاهر دور می‌تواند به موتور محرکه آینده تبدیل شود؛ به عامل شکل‌گیری همبستگی، و به صدای مشترک مردمی که تاریخ را در خون خود نگه داشته‌اند.

این پیوند دقیق میان گذشته و آینده، از نقاط قوت مهم اثر است.

عبور از مرزهای فردی و شخصی
یکی از ارزشمندترین نکات «آنجا» این است که پس از سال‌ها، رمانی در ادبیات معاصر فارسی منتشر شده که جرئت کرده از چارچوب‌های محدود خانوادگی، عشقی یا شخصی عبور کند و به مسائلی بالاتر از فرد بیندیشد؛ مسائلی که ریشه در تاریخ، هویت، تعلق جمعی و مرزهای فرهنگی دارد.

آقامحمدی موفق شده روایتی بسازد که در عین داشتن جزئیات ملموس زندگی شخصی و روابط انسانی، پیوندهایی محکم با تجربه تاریخی و هویت فراملی دارد. این همان نقطه‌ای است که رمان را از بسیاری از آثار هم‌دوره‌اش متمایز می‌کند.

رمان «آنجا» به‌خوبی نشان می‌دهد که چگونه یک رمان می‌تواند از محدوده جغرافیایی ایرانِ امروز فراتر برود و به پرسش‌های بزرگ‌تر درباره هویت آذربایجانی، تجربه‌های پساشوروی، و نسبت نسل جدید با گذشته بپردازد.

این گستره دید، بدون تبدیل‌شدن به شعار یا نظریه‌پردازی، اثری ساخته که بین جغرافیاهای مختلف پل می‌زند؛ هم در مکان، هم در زمان و زبان.

موفقیت نویسنده در تبدیل تاریخ به ادبیات
آنچه «آنجا» را قابل‌احترام می‌کند، توانایی نویسنده در تبدیل یک روز تاریخی به جوهره ادبی است. آقامحمدی به‌خوبی از عهده این کار برآمده است: بدون عصبیت قومی، بدون شعار و بدون آن‌که رمان را به بیانیه تبدیل کند.

در نتیجه، خواننده نه با یک بازخوانی خشک تاریخی، بلکه با روایتی انسانی، عاطفی و چندلایه روبه‌روست؛ روایتی که تاریخ را زنده می‌کند، نه تعریف.

...
رمان «آنجا» از معدود رمان‌های سال‌های اخیر است که توانسته ۱۹ ژانویه را به قلب تپنده خود بدل کند؛ روزی که هم بار تاریخی دارد، هم بار هویتی، و هم بار احساسی. تفسیر نویسنده از این روز چنان پررنگ، هوشمندانه و داستانی است که بخش مهمی از اتفاقات رمان - به‌ویژه در نیمه دوم- از انرژی همین روز تغذیه می‌کند.

این رمان نشان می‌دهد که ادبیات، وقتی به‌درستی به تاریخ وصل شود، می‌تواند از روایت‌های کوچک و فردی عبور کند و به قلمروی بزرگ‌تر، فراگیرتر و عمیق‌تر پا بگذارد. و این، همان نقطه‌ای است که تیمور آقامحمدی در آن موفق عمل کرده است؛ خلق رمانی که نه‌فقط داستانی جذاب روایت می‌کند، بلکه حافظه یک روز تاریخی را با زبان ادبی بازمی‌سازد و به نسل امروز منتقل می‌کند.

رمان «آنجا» نوشته تیمور آقامحمدی با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه در ۲۶۷ صفحه و با قیمت ۳۰۰ هزار تومان از سوی انتشارات سوره مهر منتشر شده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...