کتاب «فلسفه تطبیقی و میان فرهنگی (چالش ها و کاوش ها)» نوشته جمعی از نویسندگان با کوشش محمد حسن یعقوبیان توسط انتشارات نقد فرهنگ منتشر شد.

فلسفه تطبیقی و میان فرهنگی (چالش ها و کاوش ها) محمد حسن یعقوبیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «فلسفه تطبیقی و میان فرهنگی (چالش‌ها و کاوش‌ها)» شامل گفت‌وگوهایی با محمدرضا بهشتی، قاسم پورحسن، رضا داوری اردکانی، مهدی دهباشی، رضا دهقانی، انشاالله رحمتی، حمید طالب‌زاده، حسین غفاری، مقصود فراستخواه، علی‌اصغر مصلح و آثاری از گئورگ اشتنگر، ماسون اورسل، ریوزوکه اهاشی، بیژن عبدالکریمی، رام ادهر مال، فرانتز مارتین ویمر به‌تازگی توسط انتشارات نقد فرهنگ منتشر و راهی بازار نشر شده است.

باید توجه داشت اهمیت شرق و ادیان و تصوف شرقی صرفاً حاصل انگیزه‌های آکادمیک و مطالعات شرق‌شناسانه نبوده، بلکه سالک مسیر فلسفه تطبیقی خواهان رجوع و تجدید عهد با سنن و عوالمی تاریخی است که در روزگار ما به‌سرعت در حال مورد غفلت و فراموشی قرار گرفتن هستند. پاسخ به پرسش از میزان اهمیت و ضرورت فلسفه تطبیقی و مطالعات در ادیان و فلسفه‌های گذشته تا حدود زیادی مبتنی بر میزان رضایت‌مندی یا عدم رضایت‌مندی ما از جهان کنونی است. عالم مدرن، در قیاس با عالَم سنت‌های تاریخی گذشتگان به‌راستی عالمی نو و کاملاً جدید است.

اما سوال این است: آیا این سرزمین و قارّه جدید سرزمین مناسبی برای زیست آدمی است؟ آنان‌که همچون شیفتگان عقلانیت جدید و دلسپردگان عالَم غربی نسبت به جهان کنونی نه تنها احساس خشنودی نکرده، بلکه حتی برای سرنوشت انسان بر روی کره زمین به دلیل بسط مدرنیته احساس خطر و دل‌نگرانی می‌کنند، می‌کوشند از رهگذر فلسفه تطبیقی و مطالعه و پژوهش در باره ادیان و سنت‌های تاریخیِ شرقیِ گذشتگان در پرتو بصیرت‌های بنیادین این سنت‌های تاریخی، راهی برای نجات خویشتن، جامعه خود و بشریت از مسیر بحرانی‌ای که تمدن مدرن در پیش گرفته است، بیابند.

این‌کتاب با ۳۶۹ صفحه و قیمت ۱۴۰ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...